در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
تصویر اول
یکی از اعضای خانواده خود را به مطب دکتر بردهاید و تمامی مدارک از جمله دفترچه بیمه، برگه رادیولوژی، آزمایش خون و دیگر مدارک پزشکی او را درون کیف بزرگی قرار دادید که علاوه بر این مدارک، کیف پولی حاوی مدارکی مانند گواهینامه، کارت ماشین، کارتهای بانکی و مقداری پول نقد را نیز در آن گذاشتهاید. به خاطر ترافیک دیر به مطب دکتر میرسید. با زحمت فراوان محلی برای پارک خودرو پیدا میکنید و خودرو را پارک میکنید و بیمارتان را آهسته از خودرو پیاده میکنید و به سمت مطب دکتر روانه میشوید. در میانه پلهها صدای دزدگیر خودرویتان بلند میشود. به تصور اینکه حساسیت آن بالاست، اعتنایی نمیکنید. بعد از نشاندن بیمارتان بسرعت به محل پارک خودرو برمیگردید تا مدارک پزشکی را با خود ببرید که با صحنه عجیبی مواجه میشوید؛ تعدادی رهگذر اطراف خودرویتان ایستادهاند و ابراز گلایه و تاسف میکنند. نزدیکتر که میشوید با شیشه شکسته و در تا شده خودرو مواجه میشوید. باورتان نمیشود بلافاصله صندلی عقب خودرو را برای چک کردن مدارک نگاه میکنید، اما دریغ از حتی یک برگه آزمایش!
تصویر دوم
در حال حرکت در پیادهرو با ذوق و شوق در حال مکالمه تلفنی با یکی از دوستان هستید. از جدیدترین گوشی تلفن همراهی که دیروز خریدهاید تعریف میکنید، صدای یک موتور نزدیک میشود، تنها مساله آزاردهنده برای شما صدای ناهنجار آن است. صدای موتور لحظهای قطع میشود، اما قبل از اینکه جملهتان تمام شود شخصی که پیاده است، به شما نزدیک میشود و گوشی شما را به نحوی از دستتان میکشد که نفستان در سینه حبس میشود. ناخودآگاه او را تعقیب میکنید، اما ناگهان موتور دیگری هم از راه میرسد و قمهای را به نشانه تهدید به سمت شما نشانه میروند. منصرف میشوید و فقط نظارهگر موتوری هستید که گوشیتان را با خود به ناکجاآباد میبرد.
تصویر سوم
خسته و درمانده از کار روزانه و با فکری پریشان در ایستگاه مترو منتظر ایستادهاید. واگنهای قطار از دور نزدیک میشود. با تمام وجود خود را آماده سوار شدن میکنید. مترو مثل همیشه مملو از جمعیتی است که در ساعات اوج ترافیک مسافران بعد از سپری کردن یک روز سخت کاری، راهی خانههای خود هستند. نفس را در سینه حبس میکنید. مانند متهای در دیوار بتنی در میان مسافران راه خود را باز میکنید. در این بین هرازگاهی نگاه غضبآلود بعضی از مسافران را با لبخندی پاسخ میدهید. قطار حرکت میکند و شما به میله کناری نیمکت تکیه دادهاید. چند ایستگاه بعد به مقصد میرسید و از قطار خارج میشوید. اجناس یکی از دستفروشان نظرتان را جلب میکند. دست در جیب خود میکنید، اما هرچه به دنبال کیف پول خود میگردید پیدایش نمیکنید، بسرعت به سمت قطار برمیگردید، اما قطار رفته است... شاید این اتفاقات کم و بیش برای شما یا نزدیکانتان حداقل یک بار رخ داده باشد. این لحظات تلخ باعث میشود که شهروندان با احساس ناامنی در شهر دست به گریبان باشند. ایده امنیت انسانی که در آن همه افراد جامعه، حریم خود را از هرگونه تعرض و تهدید، آزاد و رها و ایمن حس کنند؛ آرمان والایی است که آحاد جامعه همواره در انتظار نیل به آن هستند؛ زیرا احساس ناامنی و رخنه کردن رعب و وحشت در دل شهروندان پیامدهای منفی بسیاری را در کارکرد مفید یک جامعه میتواند داشته باشد؛ به طوری که از منظر امام علی(ع) امنیت به مثابه گواراترین نعمت، مایه رفاه زندگی و یکی از اهداف ذاتی و ماموریتهای اساسی حکومت اسلامی است.
علی جزایری/ روزنامهنگار
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: