در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
کاسپرت این پیام را به زبان آلمانی و با تکنیک بالای تصویری به خانواده و دوستانش فرستاده بود. پیوستن کاسپرت و هزاران نفر دیگر از جوانان کشورهای غربی این پرسش مهم را مطرح میکند که تا چه حد جنگ کنونی علیه داعش قادر خواهد بود جلوی پیوستن این جوانان را در آینده بگیرد؟ آیا جنگ کشورهای غربی با داعش کافی است و قادر خواهد بود جلوی پیوستن جوانانی را به داعش بگیرد که با یک ارتباط ساده اینترنتی میتوانند با رهبران این گروه ارتباط برقرار کنند؟
به این سوال معمولا پاسخهایی داده میشود که سادهاندیشانه است و تاثیر عوامل داخلی جوامع غربی را در این فرآیند نادیده میگیرد و بیتوجهی رهبران این کشورها نسبت به مشکلات فرهنگی جوامع را دستکم میگیرد. یعنی مجموعه عواملی که موجب میشود تا جوانان غربی برای پر کردن خلأ معنوی و چیره شدن بر «غربت روحی» خودشان به هر وسیله ممکنی متوسل شوند.
در برخی از این ویدئوها که پیامهای مشابهی دارند مطالبی دیده میشود که واقعا قابل تامل است و آدمی را بر آن میدارد تا بپرسد واقعا چه عامل یا عواملی باعث میشود جوانان غربی هوس «رفتن به شرق» و پیوستن به تشکلهای تروریستی را داشته باشند حال آنکه برخی جوانان شرقی عرب و مسلمان در هوای «رفتن به غرب» به هر وسیله ممکن حتی از طریق قایقهای فرسوده و نامطمئنی هستند که تاکنون صدها نفرشان را غرق کرده است؟
فرضیهای که اینجا مطرح میشود، اینکه جذب جوانان غربی به تشکلهای تروریستی در درجه نخست به قدرتهای فوقالعاده این تشکلها بهرغم تکنولوژی تبلیغاتی پیشرفتهای که دارند مربوط نمیشود، بلکه بیشتر به عوامل داخلی جوامع غربی مربوط میشود که زمینه را برای چنین رویکردهایی مهیا میسازد و آنها را در شرایطی قرار میدهد که منتظر آن هستند تا دعوتی پیدا شده و مسیر زندگی روزمره و خستهکنندهشان را عوض کند. قطعا انگیزههای اینها بسیار متفاوت از مهاجران مسلمانی است که طی چند نسل گذشته به کشورهای غربی سفر کردهاند. مطالعات اجتماعی، برای مثال تحقیقات اساتید مردمشناسی مرکز « cpdsi» فرانسه، نشان میدهد که انگیزه اصلی در پشت اقبال جوانان غربی برای پیوستن به تشکلهای تروریستی نظیر داعش احساس غربت و سرگشتگی و فقدان مرجعیتهای فکری و اجتماعی هشداردهنده است. این خلأ به اتمام جاذبه فلسفهها و اید ئولوژیها و تفکرات اندیشمندان بزرگ غربی بازمیگردد که روزگاری ذهن جوانان را درغرب به خود مشغول میکرد. اندیشههایی مثل مارکسیسم، سوسیال دموکراسی، لیبرالیسم، اگزیستانسیالیسم و حتی فاشیسم و نازیسم. توجه به فلسفههای انسانگرایانه به طور کلی در اثر فراگیر شدن انگیزههای عملگرایی (پراگماتیسم) منافی با آن، از بین رفته است و دیگر در بین جوانان جاذبهای ندارد.
از این رو برخی جوانان با آگاهی نسبت به شرایط رشدشان، از مسائل مهمی رنج میبرند که در کل میتوان به آن یک حالت «غربت روح» گفت. بنابراین به دنبال جایی یا تفکری برمیآیند که بتوانند این خلأ را پرکرده و درحین انجام آن احساس کنند به جایی تعلق داشته و درحال انجام کار بزرگ و ارزندهای هستند. اگر در این میان عقیدهای مطرح شود که بگوید قصد دارد جهان را تغییر دهد دیگر بشدت مورد استقبال آنها قرار خواهد گرفت. زیرا به جوانان غریب در خویشتن خویش فرصت میدهد تا از این غربت فرار کرده و از تنهایی خارج شوند. آنها به این وسیله خود را به گروهی متصل میکنند که باور دارد یا تصور میکند در حال ایفای یک نقش مهم در جهان است.
در این میان رهبران کشورهای غربی باید آن را درک کنند. آنها میپندارند اوضاع کشورها و جوامعشان هیچ نقشی دراین ماجرا ندارد و این گروههای افراطی مسلمان هستند که از بین جوانان آنها سربازگیری میکنند حال آن که چنین مسالهای اصلا درست نیست.
منبع: الاتحاد
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: