سابقه حضور همسایه شمالی در ایران هم همواره شواهد و مستندات فراوانی از دخالتهای روسیه در امور داخلی دارد. یکی از تلخترین اتفاقات مهم در سیر روابط ایران و روسیه هم بستن دو قرارداد تحمیلی گلستان و ترکمانچای است که شرایط سخت و غیرمنعطفی بر کشورمان تحمیل میکرد. تزار روس، پیروزمندانه در انتظار اجرای مفاد قرارداد بود. از این رو جوانی شاعرپیشه را که در ادبیات روسیه جایگاهی برای خود کسب کرده بود و اکثر مواقع در حوالی قفقار و نزد داییاش پاسکوویچ فرمانده قشون روسیه در نبرد با ایران به سر میبرد، برای اجرایی کردن بندهای قرارداد ترکمانچای به ایران فرستاد. فرستاده جدید سرزمین شمالی باوجود اینکه طبع لطیفی داشت اما گویا ماموریت تازه را خیلی جدی گرفته بود و با سری پرنخوت با میزبانان ایرانی خود برخورد میکرد. نام این فرستاده الکساندر سرگوویچ گریبایدوف بود. ایرانیها با مهمان روسی به احترام برخورد کردند، اما وی در همه مراحل ماموریت خود تعمد داشت مغرورانه با مقامات ایرانی برخورد کند. مضاف بر اینکه ماموران روسی که در این سفر او را همراهی میکردند بدون اینکه حرمت میزبان را رعایت کنند در مسیر حرکت او از تعدی و برخورد زننده با عابران کوچه و خیابان خودداری نمیکردند.
این برخورد زننده گرچه برای میزبان غیر قابل تحمل بود اما صبوری پیشه کرد و هیچ نگفت تا ماموریت بدون حاشیه به پایان برسد. خودسریهای گریبایدوف اما ظاهرا تمامی نداشت. او در مسیر حرکت در قزوین توقفی داشت و متوجه شد جمعی از اتباع قفقاز در این شهر هستند و او مصمم بود این عده را بدون اطلاع مقامات ایرانی به ارمنستان و گرجستان منتقل کند اما با مقاومت ایرانیها مواجه شد و حتی نزدیک بود آسیبی به او و هیات همراهش از سوی اهالی قزوین وارد شود اما کارگزاران ایرانی به سختی توانستند بدون اینکه گزندی به هیات روسی برسد آنان را تا پایتخت همراهی کنند.
یکی از ماموریتهای مهم گریبایدوف مساله استرداد فراریان و اسرای قفقازی و گرجی به روسیه بود که برابر با ماده 13 قرارداد ترکمانچای میبایست تا چهارماه به روسیه مسترد میشدند. در بین این عده برخی زنان و دختران گرجی بودند که بعدها اسلام آورده و به عقد ایرانیها درآمده بودند. مامور روسی بدون توجه به این مراتب، مصرانه معتقد بود آنان در شمول افرادی که در بند 13 قرارداد برای آنان تعیین تکلیف شده بود، قرار دارند و باید به کشور خود بازگردند. این در حالی بود که برخی از این افراد بخصوص زنان، زندگی جدیدی تشکیل داده و از ایرانیها صاحب فرزندانی شده بودند و تمایلی هم برای خروج از ایران نداشتند. البته در این بین چند نفر گرجی و ارمنی هم بودند که همچنان سودای مراجعت به وطن را داشتند و مخفیانه خود را به سفارت روسیه رساندند و در آنجا اقامت کردند.
یکی از آنان، میرزا یعقوب ارمنی، خزانهدار و مباشر شاه بود که بعد از دزدی از خزانه و دربار، جایی مطمئنتر از سفارت روسیه برای پناهندگی پیدا نکرد. دربار ایران با اطلاع از این موضوع درخواست استرداد فرد خاطی را کرد، اما گریبایدوف به این بهانه که میرزا یعقوب ارمنی است و باید به کشورش بازگردد از تحویل او خودداری کرد. همین میرزا یعقوب بود که خبر داد در حرمسرای آصف الدوله، دایی عباس میرزا دو زن گرجی حضور دارند. آن دو زن گرجی مدتها پیش به عقد آصفالدوله درآمده بودند، اما گویا گریبایدوف به این مساله اساسا توجهی نداشت و به ماموران روسی دستور داد به زور وارد حریم خانه آصفالدوله شوند و آن دو زن گرجی را با خود به سفارت روسیه بیاورند. این اتفاق، طبیعی بود که تاثیر ناخوشایندی بر ایرانیها بگذارد. آصفالدوله برای اینکه آن دو زن را برگرداند دست به دامان میرزا مسیح استرآبادی شد. میرزا مسیح از شاگردان میرزا بوالقاسم قمی بود و جزو مجتهدان پرنفوذ تهران به شمار میآمد. وی ابتدا خواست مسالمتجویانه موضوع را رفع و رجوع کند و چندبار برای گریبایدوف پیام فرستاد، اما سفیر روسی گوشش به این حرفها بدهکار نبود.
میرزا مسیح وقتی از این اقدامات نتیجهای نگرفت در سخنرانیهای عمومی و مساجد تهران شرحی از ماجرا ارائه کرد و فتوا داد نجات زنانی که اسیر سفارت روسیه هستند بر همه مسلمانان واجب است و شرکت در این امر در حکم جهاد محسوب میشود. هیجان عمومی و احساسات مذهبی مردم تحریک شده بود. مگر میشود زن مسلمان را به زور در محلی که اجنبیها باشند اسیر کنند و صدایی از جامعه مسلمان در نیاید.
روز چهارشنبه ششم شعبان 1244 تهران رنگ دیگری به خود گرفت. بازاریان دکانهای خود را بستند و از هر سو جمعیت به سمت سفارت روسیه روان شد. ماموران روسی که قصد متفرق کردن معترضان را داشتند، به سمت جمعیت آتش گشودند و با این کار، شش نفر کشته شدند. جنازهها روی دوش مردم به مسجد برده شد و این اقدام بیش از گذشته بر آتش خشم عمومی افزود. در گزارشهای تاریخی آمده است که این بار نزدیک 30 هزار نفر از مردم معترض در محاصره سفارت روسیه شرکت کردند و با قزاقان محافظ سفارت درگیر شدند. خبر که به فتحعلیشاه رسید از بیم آنکه این اقدام، روسیه را بر سر خشم آورد و زمینه را برای بروز جنگ دیگری با این کشور فراهم آورد، فرزندش علی شاه ظلالسلطان را که حاکم تهران بود مامور کرد مردم را از دور و بر سفارت روسیه متفرق کند.
تلاش ماموران حکومتی البته به جایی نرسید و مردم به سفارت روسیه حملهور شدند و گریبایدوف و 37 نفر از همراهان او را به قتل رساندند. مردم خشمگین، جسد گریبایدوف را به میان زبالهها انداختند و پس از سه روز جسد او پیدا و به تفلیس حمل شد. تنها روسی که از این ماجرا جان سالم به در برد مالتسف، منشی سفارت بود که در جایی پنهان شده بود.
فتحعلیشاه به محض اینکه از اوضاع آگاه شد برای اینکه جلوی تبعات بعدی اختلافات ایران و روسیه را بگیرد، دستور اعدام یکی از عوامل اصلی اعتراض را صادر کرد. به دستور او، میرزا مسیح مجتهد هم به عتبات تبعید شد. هیاتی هم از سوی ایران به سرپرستی خسرومیرزا، پسر عباسمیرزا به روسیه رفتند تا ضمن عذرخواهی مراتب ابراز تاسف دربار ایران را به نیکلای اول تزار روس اعلام کنند. میرزا تقیخان فراهانی (امیرکبیر) یکی از اعضای این هیات اعزامی بود. روسیه در آن زمان، بر سر مساله اداره سرزمینهای متصرفی عثمانی در بالکان و حقوق مسیحیان یونان با عثمانی در حال جنگ بود و در چند جبهه هم عقبنشینیهایی داشت و از این رو شرایط برای نیکلای اول فراهم نبود که خود را درگیر نبرد جدیدی در جبهه ایران بکند. از این رو برخلاف برداشتهای اولیه ایران، سفر هیات اعزامی با استقبال و برخورد خوب تزار روسیه مواجه شد. در عین حال نباید از شهادت منصفانه مالتسف منشی سفارت روسیه که ماهها در ایران زندگی میکرد، بیاعتنا گذشت. وی در گزارشی که ارائه داد به تلاش همه جانبه دربار ایران برای حل مسالمتآمیز اوضاع اعتراف کرد و برخورد خودسرانه گریبایدوف و ماموران روسی را در اجرای ماموریت، یکی از عوامل بروز این حادثه دانست.هیات اعزامی ایران در بیست و دوم صفر 1245 (بیست و سوم آگوست 1829) طی یک استقبال رسمی و تشریفات خارج از تصور هیات ایرانی با تزار دیدار کرد. خسرو میرزا نامه عذرخواهی ایران را برای نیکلای اول قرائت کرد و تزار هم دست خسرو میرزا را گرفت و اعلام کرد قضیه را به فراموشی میسپارد و نیم میلیون تومان بدهی ایران را بابت غرامت بخشید و پرداخت آخرین قسط نیم میلیون تومانی را به پنج سال بعد موکول کرد.
فتاح غلامی / گروه تاریخ
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم