هندوانه واقعا مهم است !

در شلوغی عجیب و غریب معرفی کابینه جدید و شکستن پلمب مرکز اصفهان و بیانیه شورای حکام و اپیدمی وبا، فرصت خوب ، بسیار خوبی است تا کسی از مسوولان و سیاستگذاران مملکت حواسش به این ستون لاغر گوشه روزنامه نیست
کد خبر: ۷۳۳۵۴
خلاف همه تبلیغ ها و ترویج های مراکز و نهادها و بنیادهایشان حرف خودمان را بزنیم ، آن هم نه در لفافه و یواشکی ؛ بلند با حروف سیاه چشمگیر: ازدواج سریع یعنی طلاق در یک بسته بندی .
بسته بندی ای که دیر یا زود باز می شود؛ حالا اگر نه در همه موارد، در اغلب آنها.
این حرف متاسفانه ، بدبختانه و از سر ناچاری درست است.
نگاهی به آمار ازدواج و طلاق ماههای اخیر کافی ، تکاندهنده و وحشتناک است.
معمولا ماجرای یک طلاق این طور شروع می شود: آشنایی خانواده ها، معرفی دوستان یا آشنایی دختر و پسر در محیط کار، تحصیل یا هر جای دیگر، خواستگاری و مردم کار دارند، گرفتارند خواستگاری و بله برون ، (اگر شد در یک جلسه و یک شب و دست به نقد، چه بهتر) چای و چانه بر سر مهریه و مبارک باشد! بنا هم نیست که خرج زیاد روی دست همدیگر بگذاریم ، دختر عقد کرده هم که اصلا کراهت دارد بماند؛ پس هر چه زودتر بزرگترها، جوانها را دست به دست بدهند تا به سلامتی بروند سر خانه و زندگیشان و آنجا قشنگ پوست همدیگر را بکنند.
چند ماه یا چند سال بعد هم که هر کدام با چمدان بسته برگشتند منزل پدری ، دلداریشان می دهند که ای عزیز جان ، پیشانی نوشت ما هم این بود، گلیم بخت کسی را که بافتند سیاه ... جمله تمام می شود که اصلا ازدواج مثل هندوانه است ؛ تا باز نکنی ، نمی دانی سرخ است یا بنفش .
این ضرب المثل قرنهاست که به زوجهای دل شکسته گفته می شود و یک نفر هم پیدا نمی شود بگوید آدم حسابی ! هندوانه خریدن آداب دارد.
اول رنگش را می بینی ، زیر و رویش می کنی که کرمو، لهیده ، زخمی یا زرد و نارس نباشد.
بعد بویش می کنی ، 2تا تلنگر می زنی ، صدایش را گوش می کنی ، ته ساقه اش را نگاه می کنی که شیره زده یا نه . تازه باز هم راضی نمی شوی .
به هزار قسم و آیه فروشنده را وامی داری که او هم امتحانش کند و سبیلش را گرو بگذارد که هندوانه خوبی است و آخرسر، وقتی گذاشتی توی ترازو، باز از ترس این که جلوی خانواده بازش کنی و سفید دربیاید و بگویند فلانی هندوانه خریدن بلد نیست ، از در مغازه بیرون نمی روی تا فروشنده چاقویش را بیاورد و تکه ای از هندوانه را ببرد و جلوی چشمت بگیرد که ببین ! هم سرخ است ، هم شیرین ، هم سالم ، تا بالاخره دلت رضایت بدهد و پولش را بدهی و بیاوری خانه و تازه همه اینها برای هندوانه ای است که قند و عسل میوه ها هم که باشد، 5دقیقه بعد کارش تمام است و خاطره اش فراموش .
اما برای ازدواج ، چقدر هزینه می کنیم ؛ منظورم پول نیست .
خیلی وقت پیش ، یکی از دوستانم که روشنفکر روشنفکری بود، در تحلیل مراسم ازدواج می گفت : «مردم قدیم بیکار بودند و ازدواج برایشان اتفاقی بود که می توانست مدتها سرگرمشان کند.
به همین خاطر هی مفصل ترش می کردند؛ حالا بله برون . حالا شیرینی خورون.
حالا مهمانی مادر دختر برای آشنایی با فامیل داماد، حالا مهمانی مادر پسر برای آشنایی با خانواده عروس آینده.
نامزدی ، شب چله ای ، نوعیدی ، انگشتر برون ، خلعت خرون (خلعت خریدن ).
حالا خرید عقد و هفت خوان باید در 70مرحله طی می شد تا دختر و پسر به هم برسند.» و همه اینها را با چنان لحن بامزه ای تعریف می کرد که همه ما می خندیدیم و به فکر روشن امروزی اش حسودیمان می شد و ماجرای ازدواج امروزی ساده اش را برای همه تعریف می کردیم . این دوستم هنوز هم روشنفکر است.
اما حالا بعد از جدایی اش حرف دیگری می زند: «آدم باید خیلی عمر کند، تجربه کند تا بفهمد رسم یعنی چه . رسم یعنی کاری که شعور مردم بسیاری ، طی سالها و قرنها آن را درست ، کار آمد و بجا دیده است.
پشت رسمها حکمتی است که زاییده شکست ها، غصه ها، اشکها و پیروزی های آدمها، زنها و مردهاست ؛ تجربه جمعی یک ملت ، یک قوم ، می شود رسم.
چقدر جوان و چقدر نادان بودیم که فکر می کردیم رسمها بازی آدم بزرگها برای فرار از بیکاری است.
رسوم آشنایی 2خانواده قبل از ازدواج ، مرحله به مرحله و بسیار حساب شده است.
اینها درست مثل تلنگر زدن به هندوانه ، بوییدنش و وارسی پوستش هستند که نکند کال و نارس یا خراب و کرمو باشد.
این یعنی قدیمی ها هم بلد بودند هندوانه بخرند، هم بلد بودند زندگی کنند.
معنی این همه آن نیست که از آداب و رسوممان که تجسم ، چکیده و برآیند حکمت قومی ماست تشریفات پرخرج پر اسراف پر دردسری بسازیم که طوق لعنت گردنمان شود.
این رسمها تدریجی ، زیاد، تکراری و شاید برای زندگی امروز خسته کننده و پر زحمت اند، اما پایه های آشنایی 2خانواده را درست و محکم می ریزند، به خوبی ها و بدی ها، خلقیات متفاوت و فرهنگ هر خانواده امکان بروز می دهند و پیش از آن که چاره ای جز ساختن و سوختن یا دادگاه خانواده نماند، فرصت فکر کردن و تجدیدنظر (پس دادن هندوانه ) را به هر دو طرف می دهند.
مسوولان مملکتی سرشان شلوغ است. خودمان حواسمان را جمع کنیم و شعار دستپاچه و عجولانه آنها را اصلاح کنیم : ازدواج را ساده نگیریم.
از رسم و رسوم کم نکنیم ، خودمان ساده باشیم. به جای حذف کردن رسوم ، خرجها را کم کنیم.
با یک جور شیرینی هم می شود مهمانی فامیل پسر را برگزار کرد و با یک نوع غذا رسم دعوت از خانواده عروس آینده را.
و حرف آخر، ازدواج مثل هندوانه است ، درست اما لطفا هندوانه را به شرط چاقو بخرید!

مرجان فولادوند
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها