از آسمان خون میبارد و حتی سُرادقِ گردون نگون میگردد. اما، مانند رستاخیز، به تن مردگان جان میدمد و انسانها، بر صحنه حیات و پهنه هستی، از تأثیر آن بر پای میایستند؛ بر پای میایستند تا حسین(ع) و راهِ او را بشناسند و به سوگ بنشینند تا خود حسینی شوند. از این روی، واقعه «طفّ» فقط یک حادثه تاریخی نیست که کارنامه حیات سیاسی یک امت، حیاتِ فلسفی یک جامعه و فلسفه حیات یک اجتماع است. واقعه طفّ قصه نیست و اگر هست، فقط «قصه عشق» است «کز هر زبان که میشنوی نامکرر است» و بیش از 1300 سال است که آن را از هر زبانی میشنوی؛ از منابر، در مجالس، تکایا، محافل ادبی، کتابها، در مراثی که مردم سینه به سینه باز میگویند... و در خون شهیدان ما تکرار میشود.
در حقیقت، از کلام هر کس که از ستم میخروشد، ندای حسین(ع) میجوشد و ندای سرخ وی، چون پرچمی، بر چکادِ هر قیام، در اهتزاز بوده است و تا قیامت نیز خواهد بود.
از این میان، شعرا، این گلبانگ را رساتر خروشیدهاند و از ایشان، هرکس جانمایه فریاد خویش را از تولای حسین و حماسه سوگ سرخ او بیشتر سیراب ساخته، سرسبزتر برآمده است. چنین است که محتشم در ترکیببند مشهور خود از برخی برترین شاعران تاریخ ادب ما فراتر ایستاده است.
سوگواری ادبی در ایران سابقه دیرینهای دارد؛ در شاهنامه شاعر شیعی بلندآوازه، حکیم ابوالقاسم فردوسی، نیز چندین سوگ بلند وجود دارد؛ از جمله سوگ سیاوش، زاری رستم بر بالین سهراب، سوگ اسفندیار و چند سوگواری دیگرو نیز رثای مشهور مسعود سعد سلمان در مرگ شاعر نامی، سید حسن غزنوی، یا مرثیه همو در مرگ فرزندش، رشیدالدین، به مطلع «گریه زارزار درگیرید»
سعدی و حتی حافظ نیز مراثی دارند. مرثیه فخیم حافظ، در مرگ شاه شیخ ابواسحاق، بسیار مشهور است:
یاد باد آنکه سر کوی توام منزل بود
دیده را روشنی از خاک درت حاصل بود
این شیوه سوگواری ادبی، نزد تمام شعرا معمول است؛ پس از حافظ هم، همچنان، تا زمان ما پیروی شده است که ذکر همه در این مجال نمیگنجد، اما در حوزه سوگواریهای مذهبی فارسی، خاصه در سوگ سیدالشهدا و آلالله و ائمّه معصوم سلام الله علیهم اجمعین، در شعر ما، از همان قرون اوایل هجری قمری، اهتمام بسیار شده است.
شعرای شیعی فارسی، حتی در روزگارانی که حکومت در دست کسانی بجز شیعیان بود، از ذکر مصیبتهای اهل بیت در اشعار خویش دریغ نکردند؛ از کسایی مروزی و قوامی رازی تا دیگران...
اما از روزگار صفویه به بعد، شاعران ما، در این زمینه، به دلیل آزادی بیشتر در بیان این مصیبتها، اهتمام ویژهای به کار بردهاند؛ که از آن میان و از بهترینها یکی محتشم است، ترکیببند عاشورایی او از زمان شاعر بیدرنگ مورد توجه همگان و همگنان قرار گرفته است.
باز این چه شورش است که در خلق عالم است
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
شاعر، ترکیببند عالی و استوار خود را با کلمه «باز» میآغازد. میدانیم که این کلمه، در اینجا، به معنی «دوباره» و «دیگر» است. اما شاعر با آنکه میتوانست بگوید:
دیگر چه شورش است که در خلق عالم است
از کلمه «باز» استفاده میکند تا بر آغاز شدن و باز شدن پرده پرتصویر شعر خویش نیز تلمیحی و تلویحی باشد. زیرا بیتِ مطلعِ هر شعر و بویژه نخستین کلمه آن، خود، مانند دری است که بر تمامِ ساختمان شعر گشوده میشود و چه بهتر که این در از همان آغاز باز باشد!
از جهت معنا هم، «باز»، که در اینجا به معنی دوباره و دگربار است، نشانه استمرار و ادامه حماسه عاشوراست. صاحب این قلم نیز، خود، در شعر آزاد «خط خون»، با توجه به همین تداوم، گفته است:
«...کربلای تو / مصاف نیست؛/ منظومه بزرگ هستیاست/ طواف است»
من نیز، کربلای حسینی را منظومه بزرگ هستی و ادامه آن را چون خطِّ دَوَرانی طواف میبینم و مانند محتشم، بر این عقیدهام که عاشورا یک حادثه نیست تا تنها در مقطعی از زمان تمام شده باشد و ما هر سال آن را تنها به یاد آوریم، بلکه در منظومه مُداوم و گردان هستی، هماره حضور دارد و حیات میبخشد؛ درست مثل خورشید. گیرم در یازده ماهِ پس از محرّم پشتِ کوهسارِ زندگی ما، پنهان است و آن سوی هستی ما را گرما میبخشد و «نهر نورِ آن، زان سوی این دنیا بود جاری» و دوباره، در محرّم، مستقیم بر متنِ مغز و روح و حیات ما میتابد.
علی موسوی گرمارودی / شاعر
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: