اما واقعیت این است که غر، غر است و هیچکس برای گرفتن حقش نمیتواند صرفا به کلمات، گریه و ناله تکیه کند. اگر تکیه کرد و به فرض به حقش رسید هم آن را گدایی کرده؛ حق را گدایی نمیکنند، میطلبند. غر به صدای وزغ میگویند و غرغرو کسی است که از روی خشم و قهر زیر لبی سخن میگوید. بله غرغرو حتی خشمش خشم نیست، نوعی خشم همراه با ترس است، غر زدن خشم ترسوهاست. نوعی مواجهه غیرمستقیم و غیرشرافتمندانه است با مساله. برخی فوتبالیستها، هنرمندان، مدیران یا کاسبها در کشور ما تحت همان عنوان غلطانداز، اما دروغین دلسوزی، مدام در حال غر زدن به جان همکار و بالادست و خلاصه دیگران هستند. در خیلی از موارد میخواهند بگویند حقشان ضایع شده و دلسوختهاند و حالا نهفقط به دلیل حق پایمال شده، بلکه به خاطر عدالت، ارزشها، حقیقت و اخلاق فریاد یا همان غر میزنند. هر حرکتی آنها را ناراحت میکند و با این فیگور که ما منتقد و حقخواهیم، هر عملی را زیر سوال میبرند و تازه ادعای مستقل بودن هم دارند.
اما همه این حقخواهی یا نق زدن، چیزی جز خوار و ذلیل کردن خود از یکسو و البته هزینهدار کردن حرکات مفید دیگران نیست. نقزدن یاسآور است. نقد غر زدن نیست، بلکه مستدل و منطقی حرف زدن است، زیر لبی و خشن نیست، اما غرغر کردن هم زیر لبی است و هم خشن. همه این وضع ناجور برآمده از همان عنوان پرطمطراق دلسوزی است. البته فقط عنوانش دلسوزی است، چون تقلیل دلسوزی به کلام یعنی فقط حرف زدن درباره چیزی که نیاز به عمل دارد، اسم کار دیگر دلسوزی نیست، نق زدن است، نق زدن فضای گفتوگو را غبارآلود و عقیم میکند.
برادر غرغروی عزیز، لطفا دست از دلسوزی بردار و کاری بکن، کار خودت، نه کاری در جهت اخلالگری در کار دیگران. به جای نق زدن به جان آن مربی و این مربی، به جای غرغر کردن به طرز فکر آن فیلمساز و این فیلمساز، به جای زیر لبی فحش دادن به مدیر، همسایه و رفیق و هر آدم موفقی که دور و برت میبینی، کارت را بکن و شخصیت خود را با کار بساز، نه با باد هوا، که همه ارزشی است که حرف دارد.
سهراب شکیب
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم