پیدا کردن داریوش کاردان در شبکه 5/3 کار چندان سختی نیست ؛ اما قسمت سخت ماجرا وقتی شروع می شود که بخواهی با او صحبت کنی و در واقع از او بخواهی برای مدتی در دفترش بنشیند و به پرسشهایت پاسخ بدهد.
کد خبر: ۷۱۶۰۶
دفتر کاردان ، همان دفتر استاد خرناس است. یکی از اتاقهای یک خانه نیمه متروک در یکی از خیابان های نفت شمالی. خانه ای که به قول خود کاردان بچه های صحنه به زور سر پا نگهش داشته اند.
کافی است سرت را بالا بگیری و سقف را با نگاهی گذرا ورانداز کنی. چیزی که خیلی بیشتر از فویلهای رنگی و نورافکن ها و دیگر تجهیزات مربوط به صحنه به چشم می خورد، آجرهایی است که گچ روی آنها مالیده شده و خودشان هم با سقوط فاصله چندانی ندارند.
برای این که بتوانی تمام سوالهایت را از کارگردان ، نویسنده و بازیگر این مجموعه بپرسی باید پا به پای او در کل ساختمان راه بیفتی و مواظب باشی رشته کلام بر اثر وقفه هایی که به دلیل ضبط برنامه ، چک کردن مانیتور، گریم و خیلی دیگر از مسائل پیش می آید، از دستت در نرود.
ممکن است درباره کلیت شبکه 5/3و هدفی که دنبال می کند، توضیح بدهید؛
کلیت کار که دارد دیده می شود؛ اما آن چیزی که قرار است بهش برسیم این است که اگر توانستیم یک خرده مردم را بخندانیم ، (که البته وظیفه اصلی مان همین است) بعد در مسیر این خنده یک چیزهای دیگری هم مطرح کنیم.
یعنی مشکلات مردم را در ابعاد مختلف به گونه ای طرح کنیم که در مجموع 2هدف از آن به دست بیاید؛ یکی این که مردم با دیدن آن متوجه شوند که فقط خودشان نیستند که درگیر مشکلاتند و دوم این که شاید تلنگری باشد برای بعضی از مسوولانی که ممکن است بخشی از مشکلات حوزه فعالیتی شان را فراموش کرده باشند.
این که چقدر به این هدف رسیده ایم یا خیر را نمی دانم ، اما فکر می کنم نتیجه برنامه ای که هفته ای یک بار پخش می شود و با حوصله و فکر و تامل روی آن کار می شود، با برنامه ای که قرار است هرشب روی آنتن برود از لحاظ کیفیت ، محتوا و... فرق می کند.
من همیشه خواستم فرار کنم از برنامه های هر شبی ، ولی آخر خودم گرفتار شدم.منی که نام می از هر کتاب می شستم زمانه کاتب دکان می فروشم کرد.
چرا این برنامه در قالب یک شبکه تلویزیونی طرح ریزی شده است؛
به هر حال این قالب نویی است. جنگ و سریال بارها تجربه شده است. این طرح چند سال است که در ذهن من وجود دارد که شبکه ای داشته باشیم که برنامه های خاصی پخش کند و مدیرش آدم مشنگی باشد. قبلا قرار بود این کار را برای شبکه خبر بسازیم.
اسمش را هم بگذاریم شبکه خطر، اما خب نشد. الان هم آیتمهای ما شامل 2بخش است. یک بخش قصه خود شبکه است و کارمندان آن که هر کدام نمادی از یک قشر جامعه هستند و بخش دیگر برنامه های شبکه 5/3 است مثل اخبار، میزگرد، آشپزی و...
شبکه 3 سیما چقدر از شما برای پخش این برنامه حمایت می کند؛
پشتیبانی شان خوب بوده است ، البته به دلیل حساسیت موضوع و این که ما گاهی گستاخانه پیش می رویم ، هنوز خیلی به برنامه مان عادت نکرده اند، که طبیعی هم هست.
در زمانی که ما چند سال است هر شب داریم طنزهایی می بینیم که بیشتر سعی دارند مردم را بخندانند، یکدفعه برنامه ای می آید که روش دیگری دارد و قرار است جامعه و مسوولانش را نقد کند. گاهی پخش چنین برنامه ای برای شبکه هم مشکل ساز می شود که من امیدوارم مرور زمان و صبر همه اینها را حل کند.
چند سالی است که به دلیل پخش طنزهای نود شبی ، سلیقه مردم عوض شده و توقع آنها از برنامه طنز این است که بنشینند پای آن و بخندند. نمی ترسید با تکیه بر معیارهایی که گفتید مخاطب را از دست بدهید؛
آدم باید کارش را بکند. این که مخاطب پیدا کند یا خیر با خداست. به نظر من طنز استفاده از همه ابزارهایی است که بتواند مردم را بخنداند و شادی آفرین باشد در جهت بیان مشکل و معضل و آلام مردم و جامعه. خنداندن مردم هنر است.
متنها را چه کسی می نویسد؛
مدتی پیش از شروع ضبط برنامه ، خودم چند قسمت از برنامه را نوشتم و پس از شروع رسمی کار، چند نویسنده به ما معرفی شدند که متاسفانه هیچ کدامشان مناسب این کار نبودند.
آخرین نویسنده ای که آمد، خانم آزیتا لیدایی بود که حدود 11قسمت برنامه را نوشت و الان هم خودم همراه آقایان علی مسعودی و شهرام شکیبا نوشتن آیتمهای برنامه را به عهده داریم.
این که یک شخصیت رادیویی هویت تصویری پیدا کند خوب است یا بد؛
اگر یک شخصیت رادیویی به تلویزیون بیاید و شکست بخورد بد است ؛ اما اگر شخصیت رادیویی در تلویزیون نصفه نیمه هم مقبول بیفتد، باز هم خوب است ، ولی هیچ کدام اینها در ذهن من نبود. من برای این شبکه به چنین موجودی نیاز داشتم.
شخصیتی که بعضی وقتها خل و چل بازی در می آورد و چرت و پرت می گوید و در عین حال گاهی هم حرف حساب می زند و از زبان او حرفهایی می شود گفت که دیگری نمی تواند بگوید. اگر خرناس نبود باید یک شخصیتی مثل او می گذاشتیم.
خوبی کار این است که حداقل شنوندگان رادیویی او را می شناختند. به همین دلیل گفتیم شاید زودتر جا بیفتد و فکر می کنم که تقریبا پذیرفته شده است ؛ البته یک سری ویژگی هایش را از دست داده که آن هم به دلیل ممیزی و محدودیتی است که در تلویزیون بیشتر از رادیو اعمال می شود. چهره استاد خرناس در نوروز 75و 74آمده بود، ولی خیلی از طرف مخاطبان پذیرفته نشد، چون نه بانمک بود و نه با صدای او همخوانی داشت.
آقای پدرام زرگری بارها اتود زد تا در نهایت متفق القول به این چهره رسیدیم.
برنامه عصرانه سالها در رادیو پخش می شد و مشکلات و معضلات مردم را بیان می کرد. فکر می کنید تلویزیون محمل مناسب تری باشد برای بیان یک سری مشکلات؛
برد تلویزیون نسبت به رادیو بیشتر و قدرتمندتر هست. من همیشه رادیو را بیشتر دوست داشته ام. چون برای 2دقیقه حرف زدن این همه تجملات لازم نداشت.
کافی بود بدانی چه چیزی می خواهی بگویی و یک همکار خوب داشته باشی ؛ اما در تلویزیون برای یک سکانس کوچک به نور، دوربین ، تصویر، گریم ، صحنه ، لباس ، واحد سیار و هزار تا چیز دیگر احتیاج داری و اگر حتی یکی از اینها مشکل داشته باشد، ممکن است کل برنامه را تحت الشعاع قرار دهد.
ما در رادیو هفته ای یکبار برنامه داشتیم و با این حال در تمام طول هفته برای یک برنامه رادیویی که به نظر راحت هم می آید، تمام روزنامه ها را می خواندیم و مباحث روز را مطرح می کردیم و با دوستان به بحث می نشستیم تا یک برنامه خوب ارائه کنیم.
امیدوارم روزی به آنجا برسیم که به مردم نزدیک شویم و این برنامه جای خودش را میان مردم باز کند. در آن صورت ماهی یکبار هم که برنامه داشته باشیم ، راضی هستم.
از کار راضی هستید؛
از 2 قسمت کار راضی هستم و از آنها دفاع می کنم. یکی بخش ترانه های طنز است که ما روی آنها خیلی انرژی گذاشتیم و دیگری بخشهای جدی کار (یعنی گزارش های مستند کاردان) است که باعث می شود ما بین مردم برویم و حرفهایشان را از زبان خودشان بشنویم.
از بخشهای دیگر به دلیل کمبود وقت خیلی راضی نیستم. ما هم محدودیت زمان داریم و هم محدودیت فضا. آنقدر جای ما کم است که باید برای تصویربرداری از پلان دایم کات بدهیم در حالی که چنین محتوایی برداشت های خوب و پرتحرک می طلبد.
کار تا چه زمانی ادامه دارد؛
ما 26 قسمت قرارداد بستیم چون قرار بود هفتگی برای 2فصل برنامه داشته باشیم.
و مشکلات؛
مشکلات پخش کاملا طبیعی است ، چون در هر سیستمی یک نظام ممیزی وجود دارد که این نظام در هر کشوری تعریف خاص خودش را دارد و در همه کشورها هم هست. من با وجود ممیزی مشکل ندارم.
مشکل من تلقی از این خط قرمزهاست که کاملا سلیقه ای است. امروز آقای ایکس برنامه را می بیند، می گوید آزاد است. فردا آقای ایگرگ می بیند چون خوشش نیامده می گوید ممنوع است.