در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
فرزاد با اینکه سن زیادی ندارد، سومین بار است دستگیر شده و باید به زندان برود. او میگوید نخستین سابقه کیفریاش مربوط به دوران نوجوانی است: 17 سالم نشده بود که مرا گرفتند. آن موقع با یکی از بچهها موتور میدزدیدیم. از وقتی 15 سالم شد، دیگر به خانواده کاری نداشتم. پدرم اعتیاد داشت و مادرم هم زنی بیسواد و مریض بود که از عهده کارهای خودش هم برنمیآمد، برادر بزرگتر هم نداشتم، فقط سه خواهر داشتم. کسی کاری به کارم نداشت و من ترک تحصیل کردم. قبل از آن هم اصلا از درس خواندن خوشم نمیآمد و برای همین معلمها خیلی به من گیر میدادند. پدر و مادرم تا یک ماه از اینکه دیگر مدرسه نمیروم، خبر نداشتند و بعد هم که فهمیدند چیزی نگفتند. من بیشتر وقتم را با دوستانم میگذراندم. اولین بار با یکی از آنها موتوری را سرقت کردیم و برای تفریح به فرحزاد رفتیم. بعد از آن چند بار دیگر همین کار را تکرار کردیم، البته هر دفعه موتور را همان شب گوشه خیابان ول میکردیم تا اینکه دوستم یک مالخر پیدا کرد. ما کلا دو بار موتور فروختیم و دفعه سوم گیر افتادیم.
فرزاد بعد از آزادی بار دیگر به همان محیط سابق برگشت. او میگوید: وقتی آزاد شدم، پدرم کاری با من نداشت. فقط مادرم یک سیلی زد و کلی فحش داد، ولی از روز بعد دوباره همان بساط بود و سراغ دوستان قبلی رفتم. این دفعه اوضاع بدتر هم شد، چون دور هم جمع میشدیم و گاهی حشیش و مشروب مصرف میکردیم. البته معتاد نشدم، چون از اعتیاد خوشم نمیآید و فقط برای تجربه مصرف کردم اما برای اینکه ته جیبم پول باشد، دزدی میکردم. این دفعه سه نفر شده بودیم. کارمان باز هم سرقت موتور بود. خیال میکردم این دفعه دیگر گیر نمیافتم. به خودم میگفتم این سرقتها همیشگی نیست و همینکه کار به درد بخوری گیر بیاورم دیگر سراغ دزدی نمیروم، ولی راستش اصلا دنبال کار نمیگشتم و کاری هم بلد نبودم.
به این ترتیب فرزاد برای دومین بار روانه زندان شد. او میگوید: زندان بزرگسالان با کانون اصلاح و تربیت خیلی فرق داشت؛ در کانون همه با آدم دوستانه رفتار میکردند. سینما و زمین فوتبال داشتیم و دور هم بودیم ولی در زندان اوضاع خیلی بد بود. روزهای اول خیلی ترسیده بودم اما کمکم دستم آمد که باید چه کار کنم و با چه کسانی دوست شوم و از چه کسانی فاصله بگیرم.
متهم دومین مرتبه بعد از آزادی دیگر به خانهاش برنگشت. او میگوید: در مدتی که حبس بودم پدر و مادرم اصلا به ملاقاتم نیامدند و من هم بعد از آزادی دیگر سراغشان نرفتم. با یکی از بچهها که زودتر از من آزاد شده بود زندگی میکردم و دو نفری لوازم ماشین سرقت میکردیم، اما این دفعه هم گیر افتادم و نمیدانم چند سال باید در زندان بمانم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: