در این شکل حکومتی قدرت سیاسی بیحد و مرز منحصرا در دست شاه و به طور معمول راه رسیدن به آن به دو شیوه است. در شیوه نخست شخص مستبد توسط کودتایی از طریق خود به تخت سلطنت مینشیند و در شیوه دوم اجانب یا نیروها و احزاب دیگر او را به سلطنت میرسانند. این شیوه حکومتی در مقابل حکومت اکثریت قرار دارد و تمام اختیارات سیاسی، نظامی و اقتصادی به دست یک نفر یعنی حاکم یا پادشاه است. حکومت استبدادی اغلب به صورت موروثی بوده و تا زمانی که شاه زنده است و حکومت میکند، جانشین او حق بر تخت نشستن را ندارد. از این روست که حکومت استبدادی بسیار طولانیمدت است. در چنین حکومتی کسی حق مخالفت با آرا و نظرات پادشاه را نداشته و در صورت بروز مخالفت مخالفان اغلب مثله میشدند یا اعضای بدن و حتی جان خود را از دست میدادند. در بیشتر موارد نیز اموال فرد به نفع شاه ضبط میشده است.
در تاریخ ایران نمونههای بسیاری از موارد فوقالذکر وجود دارد. یکی از این موارد در دوران پادشاهی خسرو انوشیروان به چشم میخورد. با اینکه وی اغلب موارد در تاریخ ایران پادشاهی عادل معرفی شده، بیعدالتیهایی نیز در برخورد او با مخالفانش وجود داشته است. در ابتدای کار خسرو انوشیروان برای رسیدن به پادشاهی، برادران خود کاووس و جم را به قتل رسانید. در این راه از کشتن برادران دیگر، پسران آنها و حتی پدر بزرگ خویش ابایی نداشت. خسرو برای حفظ سلطنت خود انوشگزاد پسر خود را کور کرد. او پلک چشم او را با آهن سرخ سوزانید و با این کار او را از رسیدن به سلطنت محروم کرد. (کریستین سن، 1378، 274 و 275) (در دین زرتشتی کسی که از لحاظ جسمانی معیوب باشد، نمیتواند به سلطنت برسد.)
نظرات اشخاص آگاه و کاردان در نظر خسرو انوشیروان ارزشی نداشت. طبری حکایتی در این باره ذکر میکند که کریستین سن به عنوان سندی معتبر به آن اشاره کرده است. در این حکایت آمده است خسرو شورایی درباره دفاتر مالیاتی تشکیل داد تا بر اساس آن خراجها اصلاح شود. در پایان شورا اعلام کرد اگر کسی درباره آنچه وضع شده اعتراض دارد، اعلام کند. کسی پاسخی نداد. او درخواستش را سه بار تکرار کرد تا آن که کسی برخاست و پس از ادای احترام به شاه نسبت به خراج دائمی بر اشیای ناپایدار اعتراض کرد و ادامه این کار را مایه به وجود آمدن ظلم و جور دانست. خسرو با شنیدن سخنان او برآشفت و از او پرسید از چه طبقهای است و مرد پاسخ داد از طبقه دبیران. آنگاه خسرو دستور داد با قلمدان آنقدر او را بزنند تا کشته شود. همه دبیران برخاستند و به قدری او را زدند که هلاک شد. شایان ذکر است این پادشاه خراج سرانه را بر خانوادههای بزرگی مانند جنگجویان، هیربدان و دبیران مقرر نکرد. (طبری، 1362،702 و 703)
درباره خسرو پرویز گفتهاند یکی از حاکمان خود را احضار کرد. چاکران به او خبر دادند حاکم در بهجا آوردن امر پادشاه تعلل ورزیده است. خسرو پرویز نیز در پاسخ گفت: «اگر برای او دشوار است که به تمام بدن نزد ما آید، ما به جزئی از تن او اکتفا میکنیم تا کار سفر بر او آسانتر شود، بگویید سر او را به درگاه ما بفرستند.» (کریستین سن، 1378، 322) از خود پسندی خسرو پرویز همین بس که وقتی نامه به اسلام فرا خواندن پیامبر به وی رسید، از شدت خشمنامه را پاره کرد و به فرماندار یمن دستور داد نویسنده نامه را دست بسته نزد او بفرستد. (زرین کوب، 42)
آنچه درباره استبداد و خودکامگی شاهان ساسانی آمد، دربردارنده راهی بود که دیگر شاهان مستبد در ایران و مخصوصاً پهلوی اول و دوم ادامه دادند. همانطور که در اغلب حکومتهای سلطانی مرسوم است شاه خود را دست نشانده خداوند میداند، به همین شکل نیز محمدرضا شاه خود را ظلالله مینامید و سلطنت خود را تفویض شده از سوی خداوند تصور میکرد. حتی در بعضی موارد شاه خود را خدا مینامید و مردم را وادار به پرستش خود میکرد. چنین تصوری تفکری تازه و جدید نبود و در پادشاهان بینالنهرین و مصر نیز دیده میشد. نمونه چنین تصوری درباره نمرود (طبری، 1362، 179) و حتی خسرو پرویز که «خود را انسانی جاودان در میان خدایان و خدایی بسیار توانا در میان آدمیان مینامید» (کریستین سن، 1378، 320) نیز دیده میشود.همچنین آزار رساندن به مخالفان در دوره پهلوی اول به وفور وجود داشته است. فرخی یزدی یکی از شاعران آزادهخواهی است که مخالف سلطنت بود. او از طبقه متوسط برخاسته بود و علیه ظلم شاهان مستبد آرام نمینشست و با قلم خود بیعدالتی آنان را رسوا میکرد. این کار او باعث شد حاکم یزد دستور دهد دهان او را با نخ و سوزن بدوزند و در زمان رضاشاه و هنگامی که نماینده مجلس بود، کشته و در مکانی نامعلوم دفن گردید. در عین حال و همانطور که تاریخ گواه آن است، استبداد و ظلم شاهان هیچگاه پایدار نبوده است. همواره حکومتها تغییر کردهاند و مظلومان علیه ظالمان و ستمدیدگان علیه ستمگران برخاستهاند و حق خود را از آنان ستادهاند و شاهان مستبد نیز از میان رفتهاند:
گفتی که کجا رفتند آن تاجوران اینک / ز ایشان شکم خاک است آبستن جاویدان
هما شهرام بخت / جام جم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم