قصه قهرمان‌های ترسو

آدم‌ها اینجوری‌اند. مسخره‌ترین نتایج را به اسم استدلال تحویل آدم می‌دهند. نمی‌توانند شجاعت را به چالش بکشند، پس خیلی متقلبانه می‌گویند ترس بد است. چرا؟ چون ارسطو نامی از روی سادگی گفته یا ترس یا شجاعت! اگر شجاعی ترسو نیستی و ترسو بودن یعنی شجاع نبودن. حالا چون شجاعت خیلی خوب است و کار از ما بهترانی مثل سیاستمدار، چریک و پهلوان و... پس ترس بد است و کار همه کسانی که مثل ما نیستند؛ یعنی بچه‌ها، زن‌ها، پیرها و دیوانه‌ها.
کد خبر: ۷۱۳۲۹۸

بگذریم، پرسش اول من این است: اگر ترس نبود شما چگونه می‌توانستید از چنگ کامیون‌هایی که صبح تا شب از اتوبان‌ها با سرعت 180 کیلومتر عبور می کنند، فرار کنید؟ سوال دوم من این است که: اگر ترس نبود شما چگونه از تراژدی‌های قدیمی لذت می‌بردید؟ و سوال سوم این که: اگر ترس نبود شما چگونه می‌توانستید کاری برای آلودگی هوا بکنید؟ البته حتما ترسی نیست که آلودگی هوا و کامیون‌های سریع‌السیر هست و البته فیلم‌های ترسناک خنده‌دار شده‌اند و دیگر کسی عرضه تراژدی نوشتن ندارد.

جایی شنیده بودم که آدم‌ها نه با خواسته‌ها و امیال، بلکه با ترس‌هایشان هدایت می‌شوند. من هم شاید با ترس‌هایم هدایت شده‌ام که کارم به اینجا کشیده. از راه غریب پولدار حقیقی شدن ترسیدم و به جایش گاهی شبیه پولدارها غذا خوردم.

از فقیر بودن ترسیدم و گاهی خود را به جای آنها گذاشتم تا برخی چیزهایی که خواستنش برایم زیاد است را نخواهم. از خون ترسیدم و قید پزشک شدن با کراوات و مطب و قدرتش را زدم و گذاشتم گاهی با خواندن چند خط از صفحه سلامت روزنامه رفقایم را به فیض کلیاتی از آموزه‌های پزشکی برسانم. از افسرده شدن ترسیدم و در حالی که دلایل برای افسردگی همیشه بیشتر از شادی بوده است، مدام خندیدم.

مخالف شجاعت نیستم، اما مرامنامه مکتب دیوانگی ترسو بودن را همیشه حقیقی‌تر از شجاعت می‌داند و شجاع بودن را نوعی باور و اعتراف به ترس‌ها تعریف می‌کند، چون شجاع‌ترین قهرمان‌ها آن زمانی برایمان قابل باور می‌شوند که می‌ترسند.

علیرضا نراقی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها