هرچند این نظریه امروز به طور کل رد شده، اما زهکشی و تبدیل اراضی تالابی به اراضی کشاورزی کم و بیش چالشی بزرگ در جهان است. پروفسور جوی زدلر که تالابشناس است، علاوه بر پروژههای ارزیابی و حفاظت از تالابها در ایالات متحده، تجارب ارزشمندی نیز از همکاریهای متعدد با دیگر متخصصان این رشته دارد.
دلایل عمده خشک شدن تالابها در سطح جهان
او در گفتوگو با خبرنگار جامجم، دلیل اصلی خشک شدن تالابها در سطح جهان را زهکشی آنها برای انجام فعالیتهای کشاورزی دانست و گفت: «در 48 ایالت آمریکا امروز شاهدیم رقمی در حدود 53 درصد از تالابها خشک شده و از بین رفته است. این مساله در ظرف کمتر از 30 سال اتفاق افتاده و علت عمده آن هم چیزی به غیر از زهکشی آب برای مصارف کشاورزی نبوده است.» زدلر افزود: «دکتر اد مالتبای، استاد دانشگاه لیورپول انگلستان و همکارانش چندی پیش در تحقیقات خود نشان دادند فاجعه نفتی خلیج مکزیک تا چه اندازه بر اکوسیستمهای تالابی شمال این محدوده تاثیر گذاشته است.»
در تحقیقات آنها آمده که 9/4 میلیون بشکه نفت خامی که وارد این منطقه شده، نهتنها یکسوم ماهیگیری کشور را مختل کرده، بلکه حتی از نظر بیولوژیکی و شیمیایی نیز تاثیراتی فاجعهبار بر تالابهای ساحلی داشته و همه اینها نشان میدهد متاسفانه فعالیتهای انسانی تا چه اندازه بر این اکوسیستمهای حساس و حتی بر مردم میتواند تاثیرگذار باشد.»
آیا انسانها منافع بلندمدت خود را در نظر دارند؟
اما با این همه چرا اهمیت تالابها مورد غفلت قرار میگیرد؟ واقعیت این است که مردم مدتهاست به شهرها مهاجرت کردهاند و ارتباط آنها هم طبیعتا با عرصههایی همچون تالابها کم شده است. امروزه معمولا پارکها و فضاهای سبز شهری، رابط انسان و طبیعت اطرافش هستند، اما اینکه آیا این عرصههای انسانساخت میتوانند جوابگوی همه نیازها یا نقشهای مثبت مناطق طبیعی باشند یا خیر، خود مبحث دیگری است. بسیاری از مردم نمیدانند تالابها نقش بسزایی در پاکسازی آب و حتی هوا دارند یا اینکه حتی بسیاری نمیدانند تالابها ذخیرهگاه کربن و حامی تنوعزیستی هستند. بسیاری از شهرنشینان دنیای امروز حتی نمیدانند چنین خدمات زیستمحیطی میتواند چه ارتباطی با رفاه آنها داشته باشد. متاسفانه تنها معدودی از مدارس هستند که دانشآموزان خود را به جاهایی ازجمله تالابها میبرند تا بتوانند از نزدیک شاهد زندگی قورباغهها و سنجاقکها باشند. چنین آموزشهای ضروری و حیاتی متاسفانه حتی در کشورهای پیشرفته هم به ندرت انجام میشود. این روزها تعداد گروههایی که تلاش میکنند از عرصههای طبیعی حفاظت کنند کم نیست، اما در مقابل هنوز کشاورزان بسیاری هستند که به ارزش تالابهای همجوار زمینهای خود واقف نیستند و با کمال تاسف دائما تلاش میکنند با خشکاندن بخشهایی از این زمینها در آنها کشاورزی کنند، غافل از اینکه این کار در بلندمدت به دلیل تاثیر بر عمق قابل استحصال آبهای زیرزمینی باعث خواهد شد دیگر حتی اندک آب لازم هم به زمینهای آنها نرسد.
آیا راه بازگشت وجود دارد؟
زدلر در پاسخ به این پرسش خبرنگار جامجم که در مجموع چه شرایطی میتواند امکان احیای تالابها را فراهم کند، گفت: مشخصا چهار عامل در این پروسه ضروری است؛ آگاهی و دانش کافی، خاک و زمین مناسب، سرمایه و البته مشارکت مردم. به گفته پروفسور زدلر مردم باید بدانند تالابها تا چه اندازه در زندگی آنها اهمیت دارد و چه امکانات باارزشی را میتوانند به صورت مجانی در اختیار آنها بگذارند. از دیدگاه او برنامهریزی آبخیزها طرح و ایده جدیدی است که میتواند در راستای اینکه چه نوع کاری و دقیقا در کجا باید انجام شود، به مدیران و برنامهریزان محیطزیست کمک کند. زدلر میگوید درواقع تصمیمگیرندگان با کمک برنامهریزی آبخیز میتوانند آبخیزهایی را که بیشترین تاثیر را در روند احیای تالابها دارد، شناسایی و انتخاب کنند. دو سال پیش دکتر نیکمیلر و همکارانش مدلی را برای برنامهریزی آبخیزها پیشنهاد کردند که در آن روشهای فوقالعادهای برای احیای تالابها ارائه شد. این مدل مشخصا به شناسایی محدودههای مناسب برای اجرای پروژههای احیای کمک میکند. بازنگری زیستگاههای حیاتوحش، جلوگیری از سیلاب، منابع تغذیه آبهای سطحی، حفظ کیفیت آب، ذخیره کربن، نحوه حفاظت از خط ساحلی و بازنگری محلهای زادآوری ماهیان و طرحهای بلندمدت برای آنها ازجمله مواردی است که در این طرح لحاظ شده است. زدلر در پاسخ به این سوال که از دید ایشان دقیقا چه زمانی میتوان یک تالاب را برای همیشه از دست رفته تلقی کرد، گفت: تا همین اواخر باور من این بود که وقتی یک تالاب به حدی خشک شود که بتوان براحتی در آن پیاده راه رفت، دقیقا زمانی است که باید آن تالاب را برای همیشه مرده به حساب آورد، اما سال گذشته طی یک فرصت مطالعاتی شاهد پروژه احیای رودخانه چئونگیهچئون واقع در مرکز سئول بودم. این پروژه عظیم، احیای شش کیلومتر از مسیر پیشین رودخانه را در دستور کار خود قرار داده و طرح کمنظیری هم دارد. جالب است بدانید طی این پروژه، تعدادی از خیابانهای شهر و حتی بزرگراههای هوایی برچیده خواهد شد. حتی یک منبع آبی جدید و پاک نیز برای این قسمت در نظر گرفته شده که در مجموع حالتی شبیه یک پارک بزرگ شهری را به انسان القاء میکند، اما آنچه در این پروژه برای من جالب بود، کاشت بیشتر از 200 گونه درخت و درختچه بومی است و این خود میتواند نمونهای از یک پروژه احیای موفق باشد، چراکه نشان میدهد حتی کلانشهرها نیز میتوانند زمینهای تالابی خود را احیاء کنند.
وقت طلاست
پروفسور زدلر درباره اهمیت فاکتور زمان در پروسه احیای تالابها نیز چنین گفت: هر پروژه احیای تالابی باوجود تعریف اولیه اهداف باز هم به زمانی بسیار فراتر از آنچه تصور میشود، نیاز دارد. یکی از همکارانم در دانشگاه جورجیا به نام کی کرکمن مدتی است درخصوص احیای کاجهای برگپهن کار میکند. دکتر کرکمن و همکارانش قطعا به واسطه طول عمر زیاد این درخت که قریب 300 سال است، چارچوب کاری طولانی را پیشرو دارند و این خود بخوبی نشان میدهد دامنه این طرحها اغلب گسترده است. از طرفی آمادهسازی محل خصوصا زمانی که رسوبات منطقه آلوده شده باشد با پمپاژ دوباره آب، ازجمله موارد زمانبر است. حضور گونههای مهاجم نیز یکی از مسائل ریشهدار و اغلب چالشبرانگیز در احیای تالابهاست که حل آن زمان زیادی لازم دارد. شخصا معتقدم پروژه احیای تالابها هیچگاه تمامی ندارد، چراکه همیشه موردی هست که دستاندرکاران طرح باید درباره آن نگران باشند. بهعنوان مثال دانشگاه ویسکانسین درباره یکی از پروژههای خود به نام احیای تالاب کورتیس به طور مستمر باید در برداشت علفهای هرز نظارت داشته باشد. من معتقدم در پروژههای احیای تالابها زمان بیشتر از هر چیزی اهمیت دارد، چراکه هرچه ما زودتر احیاء را آغاز کنیم، سریعتر هم یاد میگیریم و طبیعتا اشتباهات را هم سریعتر جبران خواهیم کرد. در حالی که از دست دادن زمان قطعا به ضرر خواهد بود. اما جدای از زمان باید به یاد داشت دانش و تخصص نیز در این عرصه بسیار مهم است، چراکه در غیر این صورت شکست پروژه حتمی خواهد بود.»
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم