فصل بازگویی ماجراهایی که ساخته‌ایم

پیری ترکیب متناقضی از انقباض و وارفتگی است. جسمی که در خود جمع می‌شود، تحلیل می‌رود و کوچک‌تر می‌شود، اما در عین حال میل به شل‌شدن دارد. ماهیچه‌های پوست حرکت رفت‌وبرگشتی خود را از یاد می‌برند و سکونشان چین می‌دهند به پوست... چین و چروکی که هر شیار آن حکایتگر اندوهی جانکاه یا شادی‌ای روح‌افزاست؛ یعنی باید باشند وگرنه عمر رفته نه با یاد که بر باد رفته است!
کد خبر: ۷۱۰۶۶۶

ادوارد بلوم، شخصیت دوست داشتنی فیلم «ماهی بزرگ» تیم برتون در روزگار پیری‌اش همه را با داستان‌هایی که از روزگار رفته در چنته دارد، شیفته خود می‌کند. از کودکی و نوجوانی و جوانی و حتی میانسالی‌اش کلی ماجرا ساخته تا در روزهای پیرانه‌سری، روزگاری که دیگر جسم یارای همپا شدن با ذهن را ندارد و ساختن زندگی یا همان ماجراجویی و ماجراسازی تعطیل می‌شود؛ ماجراگویی فاز جدیدی برای روزهای مانده‌اش باشد. من فکر می‌کنم یک پیری خوب، چیزی در مایه‌ فیلم‌های کلاسیک است؛ فیلم‌هایی که دیگر کسی در باب خوبی و بزرگی‌شان بحث و جدل راه نمی‌اندازد و امتحانشان را پس داده‌اند. هر وقت بگذاری توی دستگاه و از هرجا نگاه کنی کلی خاطره، تاریخ، آدم‌، جغرافیا و حادثه را زنده می‌کنند و ته‌شان می‌رسد به لذت. باید برای پیری‌مان ماجرا بسازیم. ماجراهایی که ارزش تعریف کردن داشته باشد. یک روزی یک جایی در یک سنی هیچ‌کاری از دستمان برنمی‌آید جز بازگو کردن آنچه کرده‌ایم. ساندرا بولاک در سکانسی از فیلم «جاذبه» با خودش می‌گوید: «یا جزغاله می‌شوم یا از جو زمین به سلامت می‌گذرم و آن‌وقت ماجرای معرکه‌ای برای تعریف کردن دارم!»

رضا جمیلی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها