
سرگرد جواب داد: «کمکم عادت میکنی به هر حال شغل ما هم این طوری است و کاری نمیشود کرد.»
کارآگاه بدون اینکه منتظر دکتر بماند، گفت: «لابد باز هم توضیح زیادی نداری.»
پزشک جوان شانه بالا انداخت و گفت: «حدس میزنم با جسمی نرم و قابل انعطاف مثل بالش، حدود 12 ساعت قبل خفه شده باشد، البته باز هم باید بیشتر بررسی کنیم .گزارش را تا دو روز دیگر برایتان میفرستم.»
مشفق تشکر کرد و خودش هم نگاهی به جسد انداخت. نکته خاصی توجهاش را جلب نکرد. او سپس چرخی در خانه زد. در یکی از اتاقها که ظاهرا به عنوان اتاق مطالعه از آن استفاده میشد، وسایل به هم ریخته بود. یکی از کمدها را باز و محتویاتش را زیر و رو کرده بودند. احتمال داشت قاتل دنبال سند، مدرک یا شیء خاصی میگشته و به همین دلیل نیز دست به جنایت زده است. سرگرد بعد از اتمام تجسس سراغ شوهر مقتول رفت. مرد جوان در حالی که بسیار مضطرب و پریشان بود، به پرسشها پاسخ داد. او صبح خانه را ترک کرده و بعدازظهر بعد از بازگشت به منزل با جنازه همسرش رو به رو شده و پلیس را باخبر کرده بود.
ـ آخرین بار ساعت یک ظهر بود که با هم حرف زدیم و گفت قرار است منیژه خانم بیاید.
منیژه خانم کارگری بود که کارهای نظافت خانه را انجام میداد، اما زمانی که شوهر مریم به منزل رسیده، از این زن خبری نبود.
شوهر مقتول ادامه داد: «مریم جعبه طلاهایش را همیشه در کمدی که در اتاق مطالعه است، نگه میداشت، اما از آن جعبه هم خبری نیست.»
ـ شماره این خانم را دارید؟
مشفق شماره تلفن را گرفت. زنی میانسال پشت خط جواب داد و شهاب خودش را معرفی کرد.
ـ همین حالا به خانه مریم بیایید وگرنه مجبور هستم برای بازداشتتان مامور بفرستم.
زن گفت نیازی به مامور نیست و بزودی خودش را میرساند البته حدود یک ساعت طول کشید تا او از راه رسید. گیج بود و نمیدانست ماجرا از چه قرار است. وقتی فهمید مریم کشته شده رنگش پرید.
ـ قرار بود امروز بعدازظهر شما به اینجا بیایید و کارهای خانه را انجام بدهید.
زن انکار کرد. شوهر مریم گوشی تلفن همراه همسرش را به مشفق نشان داد. مقتول پیامکی برای منیژه فرستاده و در آن نوشته بود: «برای ساعت دو منتظر هستم.»
منیژه هم جواب داده بود: «میآیم.»
زن خودش را باخته بود: «ولی نتوانستم بیایم .کاری برایم پیش آمد.»
کارآگاه سری تکان داد و به منیژه گفت: «فعلا باید با من به اداره آگاهی بیایید.» او سپس رو به شوهر مقتول کرد و گفت: «به حضور شما هم نیاز است. باید یک سری کارهای اداری انجام شود.»
هر سه به سمت اداره آگاهی راه افتادند. سرگرد وقتی رسید فهمید شوهرخواهرش در نبود او آمده، چک را گرفته و رفته است.
کارآگاه وقتی به اتاقش رسید، از شوهر مقتول خواست دوباره تمام وقایع آن روز را تکرار کند. او سپس همین سوال را از منیژه پرسید و زن باز هم اصرار کرد بیگناه است. او به گریه افتاده بود و نمیتوانست خودش را کنترل کند. مشفق مشغول نوشتن شد و بعد از اینکه آن دو نفر را حدود 20 دقیقه منتظر نگه داشت، به یکی از آنها گفت: «شما فعلا بروید. بعدا خبرتان میکنم تا برای یک سری کارهای اداری بیایید.»
او سپس به نفر دوم رو کرد و گفت: «شما الان اعتراف میکنید یا ترجیح میدهید فعلا کمی در بازداشتگاه فکر کنید؟»
شما خواننده گرامی برای ما به شماره 300011224 پیامک بزنید و بنویسید کارآگاه کدام یک از آن دو نفر را به اتهام قتل در اتاقش نگه داشت و چرا؟
پاسخ معمای شماره قبل: مدارک شناسایی مجید در جیبش پیدا شده بود و این موضوع نشان میداد وی برخلاف گفته مرد مهمانخانهدار با آنجا تسویهحساب کرده بود.
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
عضو دفتر حفظ و نشر آثار رهبر انقلاب در گفتگو با جام جم آنلاین مطرح کرد
بهتاش فریبا در گفتوگو با «جامجم آنلاین»:
رئیس جمعیت هلالاحمر در گفتوگو با «جامجم» تشریح کرد