معمای پلیس

سرقت مرگبار از مسافر جوان

سرگرد مشفق در دفتر کارش نشسته بود و داشت عکس‌های تهیه شده از جسد را تماشا می‌کرد. جنازه را در کوچه‌ای فرعی اطراف مولوی انداخته بودند. معلوم بود با سه ضربه چاقو که از پشت به او زده شده، به قتل رسیده است.
کد خبر: ۷۰۷۷۹۵

شناسنامه و کارت ملی مقتول در جیبش بود و کارآگاه آن را ضمیمه پرونده کرده بود. مقتول جوانی سی و چهار ساله به اسم مجید و متولد ابهر بود. کارآگاه نمی‌دانست مجید به عنوان مسافر به تهران آمده یا این‌که در پایتخت سکونت دارد. پزشکی قانونی نظر داده بود زمان کشف جسد حدود دو روز از مرگ مجید می‌گذشت بنابراین به احتمال زیاد او خانواده‌ای در تهران نداشت که موضوع را پیگیری کند. از طرفی به نظر می‌رسید از این جوان دزدی شده است چون غیر از مدارک شناسایی چیز دیگری همراه نداشت، نه کیف پول و نه حتی تلفن همراه.

کل ماجرا مرموز به نظر می‌رسید. نشانه‌ای از اعتیاد به مواد مخدر در مقتول تشخیص داده نشده و او هیچ سابقه کیفری هم نداشت. سرگرد داشت به این موضوع فکر می‌کرد که چگونه می‌تواند خانواده مجید را پیدا کند که همان موقع سربازی در اتاقش را زد و وارد شد.

- آقایی آمده و می‌خواهد شما را ببیند.

سرگرد با تکان سر اجازه داد مرد وارد شود. غریبه، میانسال بود، کمی چاق، با موهایی کم پشت. روی صندلی نشست. خودش را کمی جا به جا کرد و گفت: «یک نفر گم شده آمده‌ام خبر بدهم.»

- اسم و مشخصاتش را بگویید.

- اسمش فکر کنم مجید بود. من مهمانخانه دارم و او از مسافران من بود . یک هفته ماند. بعد یک روز رفت و دیگر پیدایش نشد.

- کی رفت؟

- دو روز پیش.

کارآگاه عکس جسد را نشان مرد مهمانخانه‌دار داد و پرسید: «همین است؟»

رنگ مرد میانسال پرید و با لکنت گفت: «مرده؟»

- به قتل رسیده.

- قتل؟ چرا ؟ کی این کار را کرده؟

- بزودی معلوم می‌شود.

مرد دوباره خودش را روی صندلی جا به جا کرد و گفت: «بخشکی شانس، لااقل اول تسویه حساب می‌کرد بعد می‌مرد. حالا پول مرا کی می‌دهد.»

سرگرد از پشت میز بلند شد. به طرف مرد میانسال رفت و به او گفت: «شما فعلا به آن پول نیازی ندارید چون به اتهام قتل بازداشت هستید؟»

مرد دوباره دچار لکنت شد. سعی کرد انکار کند اما فایده‌ای نداشت. مشفق به این قطعیت رسیده بود که قتل کار همین مرد است. متهم تا دو روز حاضر به اعتراف نشد، اما بالاخره به قتل اعتراف کرد و گفت با انگیزه دزدی دست به این جنایت زده است.

- مجید را قبلا نمی‌شناختم. به‌عنوان مسافر پیش من آمد و یک شب که حرف می‌زدیم گفت عتیقه‌ای دارد که بیشتر از 300 میلیون تومان می‌ارزد. برایش دنبال مشتری می‌گشت و آخر هم پیدا نکرد. بعد از یک هفته تسویه حساب کرد تا به شهر خودش برگردد. عتیقه هم در ساکش بود. وقتی از مهمانخانه بیرون رفت، با موتور دنبالش کردم. می‌خواستم ساک را بزنم اما مقاومت کرد و درگیر شدیم. من هم با چاقو زدمش. بعد از دو روز پیش خودم گفتم ممکن است پلیس رد او را بگیرد و به من برسد برای همین گفتم بهتر است خودم پیشقدم شوم تا کسی شک نکند و به آگاهی آمدم تا خبر بدهم مسافرم گم شده است اما لو رفتم و دستم رو شد.

شما خواننده محترم برای ما به شماره 300011224 پیامک بزنید و بنویسید کارآگاه چگونه متوجه شد مرد مهمانخانه‌دار عامل قتل است؟

پاسخ معمای شماره قبل: ردی از خون در سالن وجود نداشت در حالی‌که متهم ادعا کرده بود یکی از سارقان را با چاقو زده است.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها