در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
کلاس سومیهای دهه 60 ، هرگز تصویرگریهای خوب کتاب اجتماعی آن سالها را فراموش نمیکنند. ماجرای دنبالهدار خانواده آقای هاشمی هم تصویرگریهایی داشت که نوستالژی و یاد و خاطرهاش در دانشآموزان آن روزها که اکنون به سالهای واپسین جوانی رسیدهاند، باقیمانده است. دهه شصتیها با خانواده آقای هاشمی از کازرون به نیشابور سفر کرده بودند و با تصویرگریهای خوب، روزهای یک سال تحصیلی را سپری کردند. آقای هاشمی کارمندی بود که با دریافت حکم انتقالی، باید از شهر کازرون به نیشابور میرفت و در این مسیر با خانوادهاش و البته مادربزرگ فرزندانش، یک دوره کوتاه ایرانشناسی در کتاب تعلیمات اجتماعی برای دانشآموزان مرور میشد.
مگر میشود تصویرگری درس «اشک یتیم» سروده زندهیاد پروین اعتصامی فراموش شود، همان تصویری که پیرزنی صریحاللهجه، شکسته و ژولیده را در کنار پسر یتیمی نشان میداد. مگر میشود تصویرگری آن حکایت معروف سعدی با «دو برادر یکی خدمت سلطان کردی و... » را فراموش کرد. آنجا که استاد سخن میگوید: «به دست آهن تفته کردن خمیر/ به از دست بر سینه پیش امیر» و تصویر فراموشنشدنی آنکه مرد زحمتکش، عرقریزان و با کرامت انسانی که در حال دست و پنجه نرم کردن با آهن سخت است.
شاید هر از گاهی تنها به خاطرات خوش کتابهای دوره ابتدایی فکر میکردیم، اما به ذهنمان خطور نکرده بود طراح این همه خاطره کیست؛ خاطراتی که شاید تصویرگرش بیآنکه بداند در آنها شریک است.
تا اینکه هفته گذشته خبر درگذشت منوچهر درفشه، تصویرگر کتابهای دوره ابتدایی و این همه تصویر ماندگار در رسانهها منتشر شد و دوباره نوستالژی دهها خاطره شیرین را در ذهنمان زنده کرد؛ مرحوم منوچهر درفشه، جمعه بیست و هفتم تیرماه پس از تحمل یک دوره طولانی بیماری سرطان از دنیا رفت. او را بیشتر با تصویرگری درسهای حکمت آموز و کتابهای دینی میشناسیم.
تصویرگری کتابهای قصههای امیدعلی، درخت زندگی، تهران، شکوفه بر شمشیر، در راه مانده، ستارهای بر ساحل، آفتاب در آینه، شب اما آفتاب، تا به آفتاب، حضور سبز، مکافات عمل، ابوسعید و بقال و فضول، تا هزاربار، مکبث، هزار آفتاب، مردی از مدینه فاضله و آوردهاند هم بخشی دیگر از کارهای اوست.
درفشه در حالی دنیای ما را بدرود گفت که این سوال برای همه دانشآموزان آن نسل باقی است: چرا تا وقتی زنده بود، کسی حتی نمیدانست یا نمیگفت که تصویرگر آن همه طرحهای ماندگار او بوده است؟
بعد از درگذشت درفشه، کیانوش غریبپور، رئیس هیات مدیره انجمن تصویرگران هم منوچهر درفشه را هنرمندی دانسته است که کمتر در جمع دیده میشد و کمتر به او پرداخته شد، بنابراین نامش نیز کمتر شناخته شد. اما او از چهرههای موثر حوزه تصویرگری بود که کارهای بسیار ارزشمندی از او باقی مانده است.
جمالالدین اکرمی، هنرمند تصویرگر هم معتقد است توجه به عناصر روستایی در برخی آثار درفشه، همانطور که در متنهای ایرانیاش گنجانده شده، از نمادهای جالب توجهی برخوردار است. نمادهایی که بیشتر نشانههای آن را میتوان در کتابهای درسی دوران دبستان یافت.
به گفته او، منوچهر درفشه همه این تلاشها را به دور از هیاهوی رایج و گاه ضروری در رفتوآمد با دیگر تصویرگران دوران خود دنبال کرده است، دور از گفتوگوها، جشنوارهها، نیازهای غیرروحی، و رفت و آمدهای هنری و حتی توپ و تشرهای مدیریت هنری و بررسیهای منتقدانه؛ و شاید همین انزوای فروتنانه، بخش دیگری از تکرارهایش را رقم زده است.
پس از اعلام خبر درگذشت زندهیاد درفشه حواشی زیادی هم پیرامون این اتفاق رخ داد. تیترهای فراوانی مبنی بر درگذشت خالق تصویرگری شعر معروف و خاطرهانگیز «روباه و زاغ» منتشر شد، همچنین تصویرسازی برخی کارهای دیگر از جمله «روباه و خروس» و «مرغابیها و لاکپشت» را هم به او منتسب کردند و خبری که واقعیت نداشت همه جا چرخید و چرخید.
در بین تصویرگران نامآشنای کتابهای درسی دهه 60 ، به نامهایی چون پرویز کلانتری، مرحوم درفشه و صادق صندوقی برمیخوریم. اما نبود اطلاعات دقیقی درباره تصویرهای این سه باعث شده رسانهها هم ندانند واقعا کدامیک از این بزرگان کدام طرح را نقاشی کردهاند. شاید به همین دلیل در رسانهها این اشتباه بروز کرد که تصویرگر درسهای معروفی همچون «مرغابیها و لاکپشت»، «روباه و خروس» و البته داستان «روباه و زاغ» مرحوم درفشه است، درحالی که تصویرگر این داستانها پرویز کلانتری است.
این اتفاق بیش از هر چیز این سوال را پیش میکشد که چرا نهادهای تجسمی کشور ما نباید در این حد اطلاعات داشته باشند که بتوانند درباره چنین مسائلی شفافسازی کرده و از انتشار خبر نادرست در رسانهها و به تبع آن در جامعه جلوگیری کنند. آیا واقعا انجمنهای هنرهای تجسمی، مرکز هنرهای تجسمی و دیگر نهادهای مربوط نباید در جریان این موضوع باشند که تصویرگران کتابهای درسی چه کسانی هستند؟
به هر حال منوچهر درفشه در وضع ناخوشایندی دنیای ما را ترک کرد. به گفته برادرزاده او، منوچهر درفشه ازدواج نکرده بود و فرزندی نداشت و بهدلیل بیماری از خانه بیرون نمیرفت. برادرزادهاش گفته در روزهای آخر عمرش ناگزیر شده بود به خانه دیگری اسبابکشی کند، چون صاحبخانه ملکش را خواسته بود. برادرزاده درفشه گفته: خودش اصلا از این اتفاق راضی نبود. او که قرار بود مدتی در خانه ما ساکن شود، میگفت من هرگز در طول عمرم خجالتزده نبودم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: