زن و شوهر جوان حتی برای طلاق نیز با هم مجادله دارند

2 فرزند، سرگردان میان پدر و مادر

پوریا راضی به طلاق نیست و می‌گوید ‌اگر همسرش همچنان بر جدایی اصرار دارد، باید دو دخترش را فراموش کند، اما مریم حضانت فرزندانش را می‌خواهد. در این میان دختران نوجوان مریم و پوریا به دلیل این اختلافات خیلی ناراحت هستند و به گفته مادرشان افت تحصیلی شدیدی دارند و او می‌خواهد به همه این تنش‌ها پایان بدهد. با این حال پوریا می‌گوید از این‌که بچه‌هایش پیش مادرشان باشند، راضی نیست و می‌خواهد آنها را نزد خودش نگه دارد، چون به همسرش اعتماد ندارد. پرونده این زوج در دادگاه شماره دو خانواده تهران در حال رسیدگی‌ است.
کد خبر: ۶۹۸۸۴۳

پرده اول؛ روایت مریم

15 سال از ازدواج من و پوریا می‌گذرد. زندگی ما افت‌وخیزهای زیادی داشته، اما من تحمل کرده‌ام، چون می‌خواستم زندگی‌ام را حفظ کنم. یک‌سال بعد از ازدواج‌مان خداوند به ما دو دختر دوقلو داد؛ دخترهای زیبا و باهوشی که همه زندگی من و پوریا بودند. ما می‌توانستیم خوشبخت ‌باشیم به شرط آن‌که پوریا مثل مردان دیگر به خانواده‌اش علاقه‌مند بود و ما را واقعا دوست داشت. از وقتی با هم ازدواج کردیم، پوریا رفتارهای مشکوکی داشت و همیشه نسبت به ظاهر من معترض بود. وقتی می‌خواستم جایی بروم، عصبانی می‌شد و نمی‌گذاشت تنها بروم و خودش مرا می‌برد. با این‌که دو بچه ‌داشتیم، به من اعتماد نمی‌کرد. سه سال که از زندگی‌مان گذشت دیگر اجازه نداد سرکار بروم و ‌گفت هرچه درآمد داری باید خرج مهد شود و کار کردن تو فایده‌ا‌ی ندارد. او از من خواست در خانه بمانم و بچه‌ها را بزرگ کنم. بعد هم موضوع را به خانواده‌ها کشاند. پای همه را به زندگی ما باز کرد و دیگران از همه چیز ما خبر داشتند. واقعا از دستش خسته ‌شده ‌بودم با این حال مادرم اصرار کرد تحمل کرده و به خواسته‌های شوهرم عمل کنم تا دخترانم بی‌مادر بزرگ نشوند. به خاطر شوهرم شغلم را از دست دادم و امیدوار بودم از آن به بعد رفتار پوریا بهتر شود، اما شرایط بدتر شد. کارهایش بچه‌ها را هم اذیت می‌کرد. یک‌بار به دکور خانه گیر می‌داد و می‌گفت باید عوض شود، پرده‌های توری خانه را عوض و پرده‌های کلفت نصب می‌کرد، آشپزخانه را که اپن بود، با تزئیناتی خاص بست تا وقتی مهمان می‌آید و من در آشپز‌خانه هستم کسی مرا نبیند. چند بار در این باره با خانواده‌ام صحبت کردم و گفتم کارهای پوریا غیرقابل تحمل شده ‌است و دیگر نمی‌شود با او زندگی کرد، اما آنها هر بار می‌گفتند باید تحمل کنی کم‌کم رفتار شوهرت عوض می‌شود. اما کار به جایی رسید که حتی حوصله نداشتم از خانه بیرون بروم. شوهرم خودش بچه‌ها را به مدرسه می‌برد و می‌آورد. حتی همه لباس‌های ما را خودش می‌خرید. اجازه نمی‌داد دخترانم با بچه‌های دیگری بازی کنند. تصمیم گرفتم پیش مشاور بروم. به شوهرم گفتم نمی‌توانم این وضع را تحمل کنم، اما او می‌گفت تو بی‌خود بهانه‌جویی می‌کنی و نمی‌خواهی سر زندگی‌ات باشی. به هر حال با اصرار خانواده‌‌هایمان پیش مشاور رفتیم. بعد از چند جلسه مشاور گفت شوهرم به روان‌درمانی نیاز دارد و به سوءظن بیمارگونه مبتلاست. پوریا وقتی این حرف را شنید، عصبانی شد و با مشاور دعوا کرد و از آن به بعد به من هم اجازه نداد پیش مشاور بروم و سختگیری‌هایش را بیشتر کرد. علاوه بر آن، به من مظنون هم شده ‌بود. تلفن همراهم را کنترل می‌کرد اگر در روز با کسی صحبت کرده‌ بودم و در موردش به شوهرم نمی‌گفتم و او اتفاقی متوجه می‌شد، دعوای مفصلی راه می‌انداخت. وقتی با هم مهمانی می‌رفتیم، در ماشین حق‌ نداشتم کمی راحت‌تر از معمول بنشینم یا سرم را به صندلی تکیه بدهم. به هر حال تحمل می‌کردم حتی یک‌بار هم برای جدایی اقدام نکردم تا بچه‌ها بزرگ شوند. سن دخترانم که بیشتر شد، رفتارشان هم تغییر کرد این کاملا طبیعی بود و ما باید آن را می‌پذیرفتیم، اما شوهرم تحمل نمی‌کرد.

او بچه‌ها را کتک می‌زند. وقتی اعتراض می‌کنم می‌گوید تو این بچه‌ها را بد تربیت کرده‌ای. من سال‌های زیادی از عمرم را صرف بچه‌هایم کردم و حالا اجازه نمی‌دهم پدرشان با رفتارهای بیمار گونه‌اش آنها را اذیت کند. هر کاری با من کرد تحمل کردم، اما اجازه نمی‌دهم بچه‌هایم ‌را اذیت کند و اگر سال‌ها هم در این شرایط بمانم، بچه‌ها را به او نمی‌دهم و به خانه‌‌اش برنمی‌گردم. اکنون در خانه پدرم زندگی می‌کنم البته اگر از شوهرم جدا شوم خانه‌ای اجاره می‌کنم. فعلا با پدرم در مغازه‌اش کار می‌کنم و از او حقوق می‌گیرم و با همین پول بچه‌هایم را بزرگ می‌کنم و آنها را به دست مردی بیمار نمی‌سپارم.

پرده دوم؛ روایت پوریا

یک روز صبح بیدار شدم دیدم زنم روی کاناپه نشسته، لباس‌هایش را پوشیده و مدارک را هم برداشته ‌بود و گفت بیا امروز برویم و جدا شویم. خیلی تعجب کردم. تا به حال این حرف را از او نشنیده‌ بودم حتی وقتی دعوای سختی با هم داشتیم، نمی‌گفت از هم جدا شویم. اما آن روز خیلی مصمم گفت برویم و جدا شویم. دقیقا نمی‌دانستم چرا این حرف را می‌زند. شوکه شدم بدون این‌که حرفی بزنم سرکار رفتم و گفتم شب که برگشتم، در این باره با هم صحبت می‌کنیم. شب که به خانه رفتم نه زنم در خانه بود و نه دخترانم. شب قبل از این ماجرا من با یکی از دخترانم که داشت تلفنی با یکی از دوستانش آرام صحبت می‌کرد، دعوا کردم و یک سیلی به گوش او زدم. فکر نمی‌کردم زنم به این علت ناراحت شده‌ باشد. وقتی به خانه رفتم و دیدم زن و بچه‌ام خانه نیستند، فهمیدم موضوع جدی ‌است. او به خانه پدرش رفته‌ و در نامه‌ای برایم نوشته ‌بود دیگر برنمی‌گردد و از من بدش می‌آید. به خانه پدرم رفتم و موضوع را تعریف کردم و از آنها خواستم برای آشتی دادن ما کمک کنند. متوجه شدم مریم موضوع را به خانواده من گفته ‌است. پدرم نصیحت‌های زیادی کرد و به من گفت باید رفتار خوبی با زن و بچه‌هایم داشته باشم. با این‌که معتقدم هیچ‌ کار اشتباهی نکرده‌ام و فقط خواستم از زن و بچه‌ام مراقبت کنم، اما به پدرم قول دادم در رفتارم تغییر ایجاد کنم با هم به خانه پدر مریم رفتیم و من درخواست بخشش کردم و به او گفتم هرچه ‌بود تمام شد به خانه برگردید، اما او قبول نکرد و گفت دیگر مرا دوست ندارد حتی گفت از اول هم علاقه‌ای به من نداشته و فقط برای این‌که کنار بچه‌ها باشد، این زندگی را تحمل کرده است. مریم مرا جلوی دخترانم تحقیر کرد. کارهایی را که در همه این سال‌ها برای خانواده‌ام انجام داده ‌بودم، نادیده گرفته و کاری کرده که پدر و مادر خودم هم علیه من شده‌اند. وقتی از بازگشت مریم به زندگی‌ام ناامید شدم، تصمیم گرفتم بچه‌ها را پیش خودم بیاورم و او را طلاق بدهم، اما آن‌قدر روی دخترهایم تاثیر گذاشته که آنها نمی‌خواهند مرا قبول کنند. یک‌بار بچه‌ها را از مدرسه به خانه‌‌ام بردم آنها از خانه فرار کردند و پیش مادرشان رفتند. مریم ذهن بچه‌هایم را علیه من مسموم کرده ‌است. اجازه نمی‌دهم دخترانم را مثل خودش سرکش و بی‌اخلاق تربیت کند. بچه‌ها از نظر قانونی باید پیش من باشند حتی اگر مقاومت کنند. اگر مریم هم دلش برای دخترانش می‌سوزد، می‌تواند برگردد من دادخواست طلاق نداده‌ام، اما دیگر دنبالش هم نمی‌روم.

سولماز خیاطی

نظر کارشناس

آسیب کشمکش‌های حین طلاق روی فرزندان

عاطفه کشاورزی/ مشاور خانواده

موضوع سوء‌ظن یکی از موضوعات مهمی است که در بسیاری از پرونده‌های طلاق دیده می‌شود. افراد مبتلا به سوء‌ظن به روان‌درمانی و در موارد حاد به دارودرمانی نیاز دارند اما در بیشتر موارد خودشان در برابر درمان مقاومت نشان می‌دهند و همین مساله کار را سخت‌تر می‌کند. بحث در این‌باره مفصل است، اما پرونده این زوج جنبه دیگری هم دارد. آنها دو دختر دارند که در سنی بسیار حساس هستند. کوچک‌ترین رفتار والدین می‌تواند آینده این دو دختر را تحت تاثیر قرار بدهد. برخی زوجین نحوه زندگی کردن را نمی‌دانند و در نتیجه کار آنها به جدایی می‌انجامد، اما متاسفانه برخی از همین افراد چگونه طلاق گرفتن را هم بلد نیستند و با رفتارهای نادرست، لجبازی‌ و تنش‌، شرایط را برای فرزندانشان آزاردهنده می‌کنند. تمام زوجینی که به هر دلیل قصد متارکه دارند، باید توجه داشته باشند جدایی آنها به اندازه کافی تاثیر مخرب روی فرزندان شان دارد بنابراین بکوشند با طلاق درست به این مشکلات دامن نزنند. آنها باید شرایط را به زبانی ساده و قابل درک و بدون بزرگنمایی به فرزندانشان توضیح دهند و پس از توافق با یکدیگر، برای طلاق اقدام کنند.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها