خانواده خوزستانی که از بمباران و خمپاره باران در رفته و به آن شهر کوچک پناه آوردهاند، از جمله افرادی هستند که جنگ سراغ آنها آمده. سربازهای دستگیر شده و فراری هم که بعدها به شکل ناجوری قتلعام میشوند، از جمله همین افراد هستند. اما نوح، نفر اول کنکور سراسری که همه جا عکسش را زدهاند ـ و تا زمان پایینکشیدن ناگهانی باعث افتخار شهر است ـ از کسانی است که خودش سراغ جنگ میرود بیآنکه نخست توفیقی بیابد. او به هر دری می زند و حتی در شناسنامهاش هم دست میبرد تا به جبهه اعزام شود، اما در نهایت همراه سربازهای فراری عازم جنگ میشود؛ یعنی در بدترین و تعجببرانگیزترین وضع ممکن. اما چرا؟ چه اتفاقی افتاده است؟
داستان پرتعلیق روضه نوح، روایتگر چنین قصهای است به شکلی گزارشگونه و کممتعارف. حسن محمودی ـ صرف نظر از حسن و ضعف کارش ـ سعی کرده مثل خودش باشد و روایت مختص خودش را بنویسد و کمتر مقلد باشد و این خیلی خوب است. داستان از زاویه دید دانای کل محدود روایت میشود. راوی همه جا حضور دارد و به همه جا سرک میکشد.
این سرککشی، منطقی از نوع سیال ذهن و مواردی از این دست را ندارد. سرککشی نویسندهای است با آزادی عمل مطلق و بدون توجه به خواست خواننده، یعنی بدون معامله با او و گام برداشتن در جهت خواسته، بهگونهای که درست در زمانهای به اوج رسیدن تعلیق، نویسنده آن را رها کرده و سراغ بخش دیگری از موضوع میرود.
دستکم در نیمه اول داستان به نظر میرسد برای نویسنده، راوی و نوع روایت، بسیار مهمتر است از موضوع روایت. در چنین حالتی، نثر، عمده بار اصلی متن را به دوش میکشد. لحن راوی غیر جدی و بازیگوشانه است. با وجود فضای تقریبا خشن و سرد داستان و این ویژگی خوب درآمده است، اما نثر، همپای اثر پیش نیامده و از آن عقب میافتد. گاهی روان بودنش را از دست میدهد و گاه در هم آمیختن ماضی و مضارع و... دستاندازهای جدی به وجود میآورد . چرا چنین است؟ من زیاد سر در نیاوردم.
محمدرضا بایرامی / داستاننویس
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم