در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
پرده اول؛ روایت پونه
پیمان و خانوادهاش 15 سال قبل به خواستگاری من آمدند. او مهندس جوانی بود که وضع مالی خوبی داشت. در آن زمان فروشنده یکی از فروشگاههای زنجیرهای بودم. پس از ازدواج، چون درآمد شوهرم خوب بود، نیازی به کار کردن من نبود و شغلم را ترک کردم. چند سال سابقه بیمه داشتم اما اهمیتی ندادم و تصمیم گرفتم همه وقتم را برای زندگی مشترکم بگذارم. شوهرم شغل و موقعیت کاری خوبی داشت و به لحاظ مالی من هیچوقت در تنگنا نبودم. یک سال بعد از ازدواجمان صاحب یک دختر شدیم. سال بعد هم خدا به ما پسری داد. این دو بچه همه زندگیام شده بودند. شوهرم را هم خیلی دوست داشتم و همه چیز خوب بود. البته در این مدت متوجه شده بودم شوهرم دارو مصرف میکند اما آنقدر به او اعتماد داشتم که فکر میکردم واقعیت را به من گفته و داروهایی که میخورد بهخاطر افسردگی خفیف است. سعی میکردم محیط خانه را برای او امن کنم تا آرامش داشته باشد. اوضاع خوب پیش میرفت تا اینکه یک سال پیش با اصرار من، تصمیم گرفتیم خانهمان را بفروشیم و خانهای بزرگتر و بهتر بخریم. همه کارهای خرید خانه را انجام دادیم و خیلی هم خوشحال بودیم اما بعد فهمیدم سند خانه به نام مادرشوهرم است که فوت شده و برادر پیمان هم در خانه ما سهم دارد. از این بابت خیلی ناراحت شدم و موضوع را پیگیری کردم تا اینکه برادر شوهرم به من گفت چون پیمان آن زمان مشکل روحی و روانی داشت، به همین دلیل تصمیم گرفتند خانه را به نام مادرش کنند. شوهرم و خانوادهاش این موضوع را از من پنهان کرده بودند چون فکر میکردند اگر من متوجه شوم، دیگر با پیمان زندگی نمیکنم در حالی که اگر از ابتدا واقعیت را میگفتند، حتما قبول میکردم؛ چون خانواده فقیری داشتم و رسیدن به امنیت مالی در ازدواج برایم خیلی مهم بود. اگر حقیقت را میدانستم، به شوهرم و خانوادهاش اطمینان بیشتر داشتم و سعی میکردم زندگیام را طور دیگری بسازم اما آنها با دروغی که گفتند زندگی من و دو بچهام را دگرگون کردند. شوهرم از دوران نوجوانی به بیماری مبتلا بوده حتی به این دلیل از سربازی معاف شده بود، اما به من گفتند چون کف پایش صاف بوده، او را از سربازی معاف کردهاند. پیمان هرچه اموال دارد، متعلق به مادر مرحومش است و خودش نمیتواند درباره داراییهایش تصمیم بگیرد. شوهرم میگوید طلاقم نمیدهد و مرا دوست دارد اما اگر دادگاه رای به جدایی بدهد، قبول میکند همه هزینه بچهها را بپردازد. خودم هم کار میکنم تا بچههایم را بدون هیچمشکلی بزرگ کنم. پیمان هم هر وقت خواست میتواند به آنها سر بزند و بچههایش را ببیند اما دیگر اعتمادی به شوهرم ندارم و نمیتوانم به زندگی مشترک با او ادامه دهم.
پرده دوم؛ روایت پیمان
من پونه را دوست داشته و دوست دارم. او زن خیلی خوبی است و حق دارد از دست مادرم عصبانی باشد. من هم مثل پونه گول خوردم. چند سال قبل از ازدواجم مدت طولانی مرتب به دکتر میرفتم و میگفتند افسردگی دارم که برای درمان باید دارو بخورم.من در این باره هیچوقت به پونه دروغ نگفتم و زمانی که خواستم با او ازدواج کنم چیزی را که دکتر گفته بود به همسرم توضیح دادم و البته گفتم مشکل جدی نیست، چون خودم اینطور فکر میکردم. در این سالها هم زندگی خوبی داشتیم همه چیز خیلی خوب بود تا اینکه پونه فهمید اموالم به نام مادرم است و خودم نمیتوانم در مورد آنها تصمیم بگیرم و حالا که مادرم فوت شده، برادرم هم وارث محسوب میشود. قرارمان از اول این نبود و برادرم هرگز نگفته بود میخواهد در داراییهای من دخالت کند به همین دلیل شکایت هم کردهام البته هنوز نتیجهای نگرفتهام. از پونه خواستم تا آمدن جواب صبر کند اما او این کار را نمیکند و میخواهد جدا شود. او میگوید هم درباره بیماریام دروغ گفتهام و هم درمورد خانه و زندگیام.
البته من فکر میکنم توطئهای در کار است و برادرم به خاطر تصاحب املاکم به پونه درباره بیماریام دروغ گفته و بزرگنمایی کرده تا جدا شود و اینطوری راحتتر بتواند سرم کلاه بگذارد اما پونه این حرفها را قبول نمیکند. این حق من نیست از خانوادهای که سالها برای شادیشان تلاش کرده و کنارشان خوشبخت بودم، جدا شوم. من بچههایم را دوست دارم و از داشتن چنین بچههای موفقی به خودم میبالم. خانوادهام با من بد کردند، اما از پونه خواهش کردم او به خاطر کاری که خانوادهام کردند، مرا ترک نکند، اما او قبول نکرد و یک سال است زندگیام تباه شده و بشدت ناراحتم. خواهر و برادرم را به خانه راه نمیدهم و اصلا دوست ندارم آنها را ببینم حتی یکبار قاضی به پونه گفت اگر هم شوهرت مریض باشد، به تو آسیبی نمیرساند و تو را دوست دارد پس سر زندگیات برگرد، اما پونه قبول نمیکند و میگوید از دستم خیلی ناراحت است، او مرا بهخاطر کسانی تنبیه میکند که قربانی اهدافشان شدهام. من فقط به پونه اعتماد دارم و او هم میخواهد مرا ترک کند.
سولماز خیاطی
نظر کارشناس
تصمیمگیری عجولانه
عاطفه کشاورزی / مشاور خانواده
در این پرونده، اختلافات مالی میان دو برادر، موضوع بحث ما نیست. موضوع اصلی نداشتن صداقت است. پیمان باید از همان ابتدا همه واقعیتهای زندگیاش را میگفت و توضیح میداد خانه به نام خودش نیست. او باید همراه همسرش نزد پزشک معالجش میرفت تا هر دو درباره بیماری پیمان اطلاعات دقیق و کامل داشته باشند.
ازدواج پیش شرطهایی دارد و مهمترین آنها این است که دو طرف یکدیگر را بشناسند و از گذشته هم اطلاع داشته باشند اما برخی دختران و پسران جوان، زندگی مشترک خود را بدون گذراندن مراحل مقدماتی آغاز میکنند و بتدریج مشکلاتی میانشان بهوجود میآید.
از سوی دیگر، طلاق هم مراحلی دارد و اینطور نیست که تا زوجی دچار مشکل شدند، به فکر جدایی بیفتند. دو طرف باید قبل از این مرحله با یکدیگر صحبت کنند و برای حل مشکلاتشان از افراد معتمد کمک بگیرند و اگر همه راهها به بنبست رسید، آن وقت به طلاق فکر کنند. همانطور که پیمان در ابتدای ازدواج اشتباه کرد، پونه هماکنون اشتباه میکند. در واقع هر دو طرف در تصمیمگیریها عجولانه عمل کردهاند. پونه هنوز راههای دیگری را برای حل مشکلش امتحان نکرده است و حتی نمیداند بیماری شوهرش دقیقا چیست. به احتمال زیاد پیمان مشکل خاصی ندارد، زیرا این همه سال در کنار فرزندان و همسرش زندگی کرده و مشکلی بهوجود نیامده و از نظر عملکرد اجتماعی نیز در سطح مناسبی قرار دارد.در واقع دلخوری اصلی پونه، موضوع خانه و داراییهای شوهرش است که در آن خصوص هم باید قانون تصمیم بگیرد، اما او میتواند با ماندن کنار همسرش از دو فرزند خود بهتر مراقبت و از آنها حمایت کند. زن و شوهرها باید توجه داشته باشند، هر چقدر هم که پدر یا مادری خوب و فداکار باشند کودکان به هر دوی آنها نیاز دارند. به همین دلیل است که طلاق فقط در موارد خاص و نادر توصیه میشود.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: