در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
دو: فرض بگیرید در یک کارگاه «آرامش ذهن و خلاقیت» شرکت کردهاید و مدرس آن کارگاه درباره مزایای زیستن در زمان حال میگوید. این که ذهن ما امروز اغلب به یک انباری شلوغ از دغدغههای فردا و اتفاقات گذشته تبدیل شده و این انباری شلوغ اجازه نمیدهد که ما لذت و طعم زندگی در حال و بودن در لحظه را بچشیم؛ این که نگرانیهای وهمآلودی که از فردا در ذهن میسازیم و هیولاهای بزرگی که تدارک میبینیم و میآفرینیم، ما را مغلوب و عسرتزده میکنند، بیآن که واقعا آن هیولاها حضور داشته باشند، دست کم در آن لحظهای که ما ایستادهایم. این حرفها اگرچه در ساحت و فضاهای روانشناختی میتواند درست به نظر برسد، اما وقتی تعبیر ما از زیست در حال ترویج نوعی سهلانگاری و سهلاندیشی باشد و از طرف دیگر این تعابیر را به حوزههای مدیریتی بکشانیم، چه بسا فاجعههای بزرگی شکل بگیرد.
سه: امروز اگر سرشاخههای بسیاری از معضلات اجتماعی و فرهنگی را در کشورمان دنبال کنیم میبینیم بسیاری از تعللها و زمان خریدنها به همین سهلانگاری و سهلاندیشی میرسد، یعنی تعبیری که از «چو فردا شود، فکر فردا کنیم» صورت گرفته و نهادینه شده است.
تعلل و تنبلی روی دیگر سکهای است که بر سطحش نگاشتهاند: «بگذار فردا بیاید. ما در فکر فردا خواهیم بود»؛ تسلسلی باطل و کشدار که اگرچه وعده فردا را میدهد، اما هرگز به آن فردای موعود نمیرسد. تنها کاری که این وسط انجام میشود، خرید زمان به سود تعلل و تنبلی است. ما در چتر چنین گفتمان و رویکردی فقط زمان میخریم که کار انجام شده را در زمان آینده انجام دهیم. مثلا خودروسازها مدام از دستگاههای نظارتی و اجرایی بالاتر زمان میخرند که استاندارد موتورهایشان را ارتقا بدهند یا زمان میخرند که کیسه هوا را روی خودروهایشان نصب کنند یا فرض کنید وقتی به وضع هوای بسیاری از کلانشهرها بویژه تهران نگاه میکنیم، میبینیم تنها امیدی که امروز به عنوان یک اهرم در دست شهروندان باقیمانده، این است که مثلا منتظر تغییر فصول سال باشند چون میدانند اگر برگهای تقویم، پاییز و زمستان را نشان دهد، این یعنی سرد و سنگین بودن لایههای هوای نزدیک به زمین و نهایتا بحران آلودگی هوا. پس آنها باید منتظر باد و باران باشند یا منتظر تغییر فصول.
چهار: تلقی خاص از اصل زیستن در حال (گرچه تلقی صحیح از این اصل، نافی برنامهریزی و فردانگری نیست) در حوزههایی جواب میدهد، اما اگر مراد آن باشد که از این اصل به «چو فردا شود، فکر فردا کنیم» نقب بزنیم، نتیجه همان میشود که ما با فقدان ارزیابیها و برنامهریزیهای مطلوبی در حوزههای اجتماعی و فرهنگیمان مواجه خواهیم شد.
حسن فرامرزی / جام جم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: