برای نمونه میتوان به کارهای تلویزیونی دهه 1360 کیومرث پوراحمد همچون آلبوم تمبر اشاره کرد که در آن ایام مخاطبان بسیاری از طیفهای سنی مختلف را جذب خویش کرد. موفق ترین نمونه از این دست، مجموعه تلویزیونی موفق و جذاب قصههای مجید به کارگردانی پوراحمد است که براساس رمان هوشنگ مرادی کرمانی ساخته شد و عصر جمعههای خاطره انگیزی را برای مخاطبانش رقم زد.
در سالهای اخیر این روند از شتاب افتاد و طیف سنی کودک و نوجوان جای خود را به جوانانی داد که یا درگیر مسأله ازدواج و کار یا تحصیل بودند. در حقیقت این نسل مهم و کلیدی که جامعه آینده را میسازند و البته بحرانهای مختلفی را هم پشت سر میگذارند، چندان در فیلمها و سریالهای تلویزیونی دیده نشدند. در روزهای ابتدایی اردیبهشت، نخستین اپیزود از مجموعه راه شیری به کارگردانی سامان مقدم با عنوان پسر روی آنتن رفت که پس از مدتها، مخاطب پیگیر سریالها را با قهرمانی نوجوان روبهرو ساخت. حامد (نوجوان 17 ساله) شخصیت محوری پسری است که پس از گذراندن حبس در دارالتأدیب به جامعه بازگشته و مشغول کار در یک کارواش است و به موازات آن بهدنبال ردی از پدر و مادر خویش نیز میگردد.پسر قصه آشنایی دارد که تا امروز بارها در فیلمها و مجموعههای تلویزیونی تکرار شده و مخاطب آشنا با گونه ملودرام همه گوشههای آن را شناخته و حتی میتواند پایان آن را هم پیشبینی کند که همین امر نیز کار سازندگان کار بویژه نویسنده فیلمنامه را سخت کرده است.
امید سهرابی که نگارش فیلمنامه مجموعه فوق را برعهده دارد،تلاش زیادی در خلق قهرمانی باورپذیر و سمپات داشته و در این راه گذشته سخت و دردناکی را هم برای حامد تدارک دیده تا مخاطب را بیش از پیش به او نزدیک سازد.در حقیقت حامد محصول گذشتهای تلخ و سیاه است که خود در بهوجود آمدنش نقش چندانی نداشته و بیش از هرچیز شمایل یک قربانی را دارد.
مادرش سرزا رفته و پدر نیز دلزده از زندگی، حامد را رها کرده و به دنبال سرنوشت خویش رفته است. حامد هم در پرورشگاه بدون پشت و پناه بزرگ شده و پس از بیرون آمدن از آنجا ناخواسته سر از خلاف درآورده است. سهرابی بخوبی زمینهچینیهای لازم را انجام داده و خلأ نبود خانواده را در وضع نابسامان حامد نمایان ساخته است.شخصیت حامد بهعنوان کاراکتر محوری راه شیری محکم و خوب از کار درآمده و مخاطب را به سمت خویش میکشاند بیآنکه احساساتش را بیش از اندازه تحریک کند.
اساسا نقطه قوت فیلمنامه این مجموعه همانا پرهیز نویسنده از افتادن در ورطه سانتی مانتالیزم و احساساتگرایی غلیظ به سبک ملودرامهای پرسوز و گداز ایرانی است که به قصه و قهرمان خود عمق خاصی بخشیده است.اما مجموعه اتفاقهای رخ داده در قسمت پایانی تا حدود زیادی با ساختار و فرم فیلمنامه در قسمتهای قبلی تفاوت داشته و نویسنده به شکل اغراق شدهای احساسات مخاطب خود را به بازی میگیرد.
بیرون زدن حامد از رستوران، دویدنهای مدبر برای یافتن حامد که در نهایت به صحنه تصادف او با خودرو ختم میشود، نمونه کاملی از بازی با احساس تماشاگر آن هم به سطحیترین شکل ممکن است که این مورد آخری تنها به تبعیت از کلیشهها برای ایجاد تعلیق به کار گرفته شده است. شخصیتهای فرعی در راه شیری برخلاف بسیاری از مجموعههای ایرانی در حکم ابزار صحنه نبوده و نقش مهمی در پیشبرد داستان دارند که نمونه آن را میتوان در زنی که از حامد نوزاد نگهداری کرده یافت. شخصیتی که در ابتدا مخاطب نظر مساعدی درباره او نداشته اما به مرور بخصوص در سکانس دیدنی گپ زدنهای او با حامد با پس زمینه بارش برف به همذات پنداری با او میرسد. همینطور صاحب مسن کارواش که به حامد کار و جای خواب داده هم با وجود همه مهربانیهایش مانند هر انسان دیگری دچار اشتباه میشود.کارگر گورستان هم در سکانس حضور حامد سر خاک مادرش برخلاف کلیشههای آشنای مجموعههای وطنی اطلاعات زیادی درباره آدمهایی که سر مزار او میآیند نداده و تنها جرقهای را در ذهن حامد میزند. جرقهای که در نهایت به پیدا کردن پدر واقعی و در نهایت کار در رستوران او بیآنکه رازش را فاش کند، میشود.
مجموعههایی از این جنس که براساس یک قهرمان پیش میروند بسیار متکی بر بازیگر خود هستند که راه شیری هم از این قاعده مستثنا نیست. بازیگر نقش حامد با وجود تلاش سامان مقدم در هدایت درست او جلوی دوربین آنچنان که باید نتیجه نداده که بخش مهمی از آن به میمیک چهره بازیگر یاد شده بازمیگردد که مخاطب را از همذاتپنداری حداکثری با نقش بازمی دارد.
اپیزود پسر از مجموعه تلویزیونی راه شیری که قسمتهای بعدی آن در نوبت پخش قرار دارد،بار دیگر ثابت کرد که میتوان از قصههای تکراری و کلیشه شده کاری جذاب و تماشاگرپسند روانه اکران کرد به شرط اینکه از فیلمنامهای سنجیده استفاده کرده باشیم.
محمد جلیلوند
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم