عرفان خالی‌شده از معنای اصیل

زبان زنده است و ما امروز، بعضی کلمات را در بستر معنای امروزین آنها درمی‌یابیم و به کار می‌بریم. همین امر​ موجب می‌شود ​ معنای عالی این دسته از کلمات کم‌کم فراموش شوند یا گردی از ابهام بر آنها بنشیند. یکی از این کلمات، عرفان است، کلمه‌ای که گاهی بسادگی و بدون توجه به بار معنایی و پیشینه‌ای که بر آن گذشته، استفاده می‌شود.
کد خبر: ۶۷۱۰۴۵

عرفان اصطلاح مخصوصی است که اتفاقا کلام رمزگونه گفتن در آن نقش مهمی دارد. عرفان در دامان اسلام‌ زاده شده و رشد کرده و در دو جنبه اجتماعی و فرهنگی قابل بررسی است. در جنبه فرهنگی، عرفان به دو بخش نظری و عملی تقسیم می‌شود که هر یک تعاریف خاص خود را دارد. برای نمونه «بخش عملی عرفان عبارت است از آن قسمت که روابط و وظایف انسان را با خودش و با جهان و با خدا بیان می‏کند و توضیح می‏دهد.» (برگرفته از مجموعه آثار استاد شهید مطهری، ج‏2) گرچه سخن در این باب طولانی است، ولی شهید مطهری در تعریف آن می‌گوید: «اساس عرفان‏ بر پیدا کردن خود واقعی و من واقعی است، یعنی دریدن پرده‏های خود خیالی و من خیالی و رسیدن به من واقعی.‏» این تعریف زیبا و حتی دلبرانه برای کسانی که از خواب سر برداشته‌اند و به دنبال خود واقعی هستند، مانند نشانه‌ای عمل می‌کند تا هر جا مصداقی برای آن هست، به دنبالش روند و آن را برای یافتن خود و دوری از خودبیگانه‌ انگاری به کار برند.

همین تعریف و نگاه زیباست که ما را در مرزی باریک و دشوار برای تشخیص حرکت می‌دهد. جایی که دین و شبه دین در برابر هم قرار می‌گیرد، اگر دینداران صاحب علم درست عمل نکرده باشند یا کم‌کاری داشته باشند و بر عکس، شبه دینداران تمام کوشش خود را برای جذب افراد انجام دهند، مسلما دسته دوم پیروز می‌شوند. خصوصا در دوره‌ای که همه چیز در ظاهری‌ترین صورت خود معرفی می‌گردد.

تمام این مقدمات را گفتیم تا به اینجا برسیم که ما باید به عبارت عرفان و عرفان‌های نوظهور دقت بیشتری کنیم. هر نوع تعلیمی برای رشد درونی افراد و (احتمالا) به تبع آن بهبود اوضاع اجتماعی و روابط با دیگران، واقعا عرفان نیست.

شهید آوینی در انتقاد از کاربرد نابجای ​عرفان​ می‌نویسد: «برای عرفای حقیقی که اولیای حق هستند و اصحاب هدایت‌یافته آنان، بسیار غریب است که در این روزگار لفظ عرفان و صفت عرفانی، نه‌تنها بدون تناسب با معانی حقیقی آنها استعمال می‌شوند​ که اصلا اطلاق این الفاظ اصطلاحا بر اموری است که صراحتا با کفر و بی‌دینی و الحاد ملازمند... اگر وضع اولیه لفظ عرفان برای دلالت بر معنای معرفت حق است، پس چه رخ داده که این لفظ در روزگار ما با هر کفر و شرک و الحادی جمع می‌شود جز معرفت حق؟» (حلزون‌های خانه به دوش، ص 11، مقاله کدام عرفان؟)‌

از نگاه او​ باید علت این جابه‌جایی در فهم کلمه عرفان را در روزگار کنونی، که روزگار وارونگی انسان‌هاست و حتی کلمات نیز دچار وارونگی می‌شوند، یافت و این جای تعجب ندارد که بار معنایی متفاوتی را بر کلمه عرفان حمل کرده‌اند، زیرا تهی کردن از معنای اصیل برای الفاظ دیگری مانند علم، آزادی، عقل، سیاست و... نیز رخ داده است. با قبول وارونگی​ باید گفت ​ شیطان در برابر تمام اموری که به ساحت قدس بازمی‌گردد و با روحانیت و عرفان سر و کار دارد، معادلی دروغین می‌سازد و آن را در نقاب تبذیر و تقلید پنهان می‌دارد.

گاهی اوقات رنج‌هایی که موجب می‌شود رو به عرفان‌های نوظهور بیاوریم، ریشه‌های ساده‌تری دارند که آنها را فراموش کرده‌ایم. برای تبدیل رنج‌ها به سروری که در جستجویش هستیم، نیاز است که ایمان آوردن را بدون چنین پراکندگی‌ها و دلدادگی‌های هرروزینه تجربه کنیم. شهید مطهری می‌گوید: «بی‏ایمانی نوعی کمبود است که به نوبه خود، عدم تعادل ایجاد می‏کند و عدم تعادل، رنج به​وجود می‏آورد. در ایمان، خاصیت تغییر و تبدیل وجود دارد، غم و رنج را به لذت و سرور تبدیل می‏کند. تربیت‌شدگان اسلام، هنگام رویدادها و مصیبت‌ها به این حقیقت توجه می‏کنند که: «ما مملوک خداییم و بازگشت ما نیز به سوی اوست.» (مجموعه آثار استاد شهید مطهری، ج‏1، ص 98)‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها