خط سیر و سلوک سیاوش سالار است که به گفته عباس رنجبر نویسنده و کارگردان این سریال بتدریج از سیامنشی به سیاوش تبدیل میشود و این نتیجه محقق نمیشود مگر در بستر روایتی عاشقانه.
رنجبر که پیش از این سریال بالهای خیس را از شبکه یک سیما روی آنتن داشت، تنهایی را ویژگی دنیای کنونی میداند و معتقد است برای شخصیت محوری داستان او میتوان مصداقهای زیادی را در جامعه جستجو کرد. در ادامه گفتوگوی ما را با این نویسنده و کارگردان میخوانید:
چرا سریال خط با فضای کمدی آغاز شد؟ مگر قصه اصلی این داستان جدی نیست و بار دراماتیک ندارد؟
برای مطرح شدن یک اثر هنری آن هم از رسانه ملی، که یک رسانه فراگیر است، نیاز داشتیم فصل اول قصه را با بازی شخصیتی بزرگ که مکمل سیاوش بود، شروع کنیم تا فضای شادی خلق شود که خوشبختانه جواب هم داد.
فکر میکنید این مجموعه توانست اقبال مخاطبان را در پی داشته باشد؟
این موضوعی است که بهتر است اصحاب رسانه و خبرگزاریها به آن پاسخ بدهند، اما آنچه من از نظرات اطرافیان و همکاران خودم دریافت میکنم، این است که آنها سریال را دوست دارند و دنبال میکنند.
معمولا در سریالهایی که بر یک صنف یا حرفه خاص تاکید میکند و بر نحوه بازنمایی متمرکز میشود از سوی صاحبان صنف با اعتراضاتی روبهرو میشویم. آیا رانندگان اتوبوس از کار گلهمند نشدند؟
در ابتدای پخش سریال اعتراضاتی صورت گرفت، اما آنها را به صبر و شکیبایی دعوت کردم و خواستم تا پایان سریال و زمان جمعبندی و نتیجهگیری صبر کنند. اتفاقا برخی مثل همکاران «سامانه 10» یعنی خط ویژهای که لوکیشن سریال بود، چون در جریان قصه بودند با من تماس گرفتند و بابت ساخت سریال تشکر کردند.
به شخصیتها برگردیم. فکر نمیکنید شخصیت سیاوش سالار (با بازی کامران تفتی) قدری در رفتار و گفتارش اغراق کرده است؟
ببینید نظیر «سیا» در جامعه ما زیاد مصداق دارد. افرادی که منطقشان در بازویشان قرار دارد تا در گفتارشان. ما سعی کردیم در این قصه آنان را در بوته نقد قرار بدهیم. در حقیقت اصل قصه ما تبدیل سیا به سیاوش است. یعنی قصه اصلی ما قصه انسان شدن و انسان ماندن سیاوش است؛ همین.
علت گرایش شما به سوژههای اجتماعی چیست؟
حضور در جامعه و میان مردم برای من همیشه لذتبخش بوده و هست. گرچه وسیله نقلیه دارم، اما علاقهمندم از وسایل نقلیه عمومی استفاده کنم. پس آدمهای قصهام را از جهان پیرامونم پیدا میکنم. همانطور که سیاوش میگوید، هنرمند مانند صدفی است که از جهان پیرامونش گل و لای میگیرد و مروارید تحویل میدهد. من هم دنبالهروی سیاوش هستم.
این سریال در مقایسه با سریال قبلیتان ـ بالهای خیس ـ کیفیت بالاتری دارد یا خیر؟
تمام آثار خلق شده یک هنرمند حکم فرزندانش را دارد و نمیتواند بگوید کدام بهتر از دیگری است، اما هر اثری تابع شرایط و مقطع زمانی خاص خودش خلق میشود و محصول زمان است. در مجموعه خط بشدت خودم هستم.
منظورتان چیست؟
تلاش دارم از این سوال فرار کنم، اما انگار نمیشود. ببینید یک اثر تصویری که از رسانه ملی پخش میشود، حاصل دسترنج نویسنده، کارگردان، تهیهکننده و از همه مهمتر همدلی مدیران آن شبکه و آن گروه تولیدکننده است. مدیری که به هنرمندش اعتماد میکند و کمتر نگاه سفارشی دارد، بیشک اثر خوبی روی آنتن میبرد. کدام هنرمند را میتوانید پیدا کنید که برای امضای خودش ارزش قائل نباشد؟ هر اثر حکم تابلوی نقاشی دارد که هنرمندش پای آن تابلو میایستد و عکس یادگاری میگیرد.
وقتی محورهای اصلی داستان را مرور میکنیم، مثل دیگر کارهایتان اشاره مستقیمی به فرایض دینی نشده است و بیشتر مسائل اخلاقی موضوعیت دارد. این رویکرد و نوع نگاه دلیل خاصی دارد؟
پاسخ این سوال در واژه اعتماد مدیران به هنرمند نهفته است.
چه ملاکهایی را در انتخاب بازیـــگران سریال مد نظر داشتید؟
چیدمان بازیگران برمیگردد به تجربههای قبلی من در عرصه تئاتر. سعی میکنم افرادی را به کار دعوت کنم که سابقه تئاتری داشته باشند.
زیرا معتقدم بچههای تئاتری حتی اگر گونی به تن کنند، شاه لیر را طوری بازی خواهند کرد که تو با تمام وجود باور کنی. شالوده بازیگری یعنی باور از سوی دیگری. هنرمندان تئاتر با عشق سر صحنه حاضر میشوند، فکر و انگیزه دارند، با تو بحث میکنند، آنان بله قربان گوی کارگردان نیستند، نویسنده و کارگردان را به چالش میکشند، در نتیجه حاصل کار هم خوب میشود، با کامران تفتی، آشا محرابی و لیلا برخورداری ساعتها بحث داشتیم. خانم جدیکار و آقای پاکنیت هم که جای خودشان را دارند.
با توجه به اینکه نویسندگی خط را هم خود به عهده داشتید، برآیندتان از قصه این مجموعه چیست؟
من در این سریال نه درباره فرشته قصه میگویم و نه شیطان. قصه من درباره آدمهای خاکستری است که هم اشتباه میکنند و هم کارهای پسندیده انجام میدهند، پشیمان میشوند، گریه میکنند خلاصه مثل شما، مثل من و مثل بسیاری از افراد دیگر هستند. به یکی از دیالوگهای سریال اشاره میکنم: «صدف تو آنقدر فکر و ذکرت شده سیا، که از پری غافل شدی.» این حرفهای راضیه زن همسایه است که عدهای فکر میکنند او زن فضولی است. در حالی که راضیه زن دلسوز محله است. در گذشته همسایهها دلسوز هم بودند، غمخوار همسایه خود بودند. اگر غریبهای پا به محله میگذاشت، پیگیری میکردند. متاسفانه حالا این دلسوزیها کمرنگ شده است.
تجرید ما را به غار تنهایی خودمان برده است. کسی به فکر کسی نیست. دلسوزیها هم به پای سرک کشیدن و کنجکاوی گذاشته میشود. اگر شما الان به یکی از دوستان قدیمیتان بیمقدمه زنگ بزنید، سریع میپرسد کاری داری؟ بارها این موضوع برای من اتفاق افتاده و من همیشه در جواب میگویم: هیچی میخواستم صدات رو بشنوم مگه حتما باید کاری داشته باشم که زنگ بزنم؟!
در گذشته همگی دور یک سفره در خانه جمع میشدیم، خانواده جایگاه ویژهای داشت. سفره حرمت داشت. در مثال هایمان اشاره میکردیم: حیف که نون و نمکتو خوردم یا میگفتیم سر سفره پدر و مادر، بزرگ شده یا حیف که سر سفرهات هستم، اما الان متاسفانه به علت مشغله خانوادهها از لحاظ اقتصادی کمتر پای یک سفره در یک زمان خاص جمع میشوند و از نعمت خرد جمعی بیبهره میمانند. همین مساله باعث میشود آنان هر چه بیشتر از هم فاصله بگیرند و خانواده مفهوم و معنای واقعی خود را از دست بدهد. خانه، تنها سرپناهی برای استراحتمان شود و نه جایگاهی برای ارتقا و تعالی معنوی و روحیمان.
بهعنوان کارگردان خط اگر بخواهید سکانسهای برتر مجموعهتان را نام ببرید، به کدامها اشاره میکنید؟
من چند سکانس را خیلی دوست دارم؛ قسمت دوم سریال که حاج رئوف پس از بازگشت از سفر حج، اقامه نمازش را نیمهکاره رها میکند و انگشتر پدر سیاوش را که نماد خودسازی است، به او هدیه میدهد. همچنین سکانسی که سیاوش از ازدواج موقت مادرش مطلع شده چادر او را چنگ میزند و با چشم گریان دیالوگ میگوید را بسیار میپسندم. ضمن اینکه همه سکانسهای سیاوش با کارتون خواب و دیالوگهای پرمغز پهلوان را که انصافا هنرمند محترم جناب آقای طهمورث بخوبی ایفای نقش کرده است، هم بسیار دوست دارم.
آیا قرار است کار جدیدی بسازید؟
طرحی طولانی نوشتهام. امیدوارم شرایط مناسب برای ساخت آن فراهم شود.
داستان آن چیست؟
تلاش و سختکوشی یک زن ایرانی در سه فصل از زندگی را قرار است به تصویر بکشیم. درواقع داستان صبوری قهرمان قصه است که زیما نام دارد.
... و کلام آخر؟
دعا برای تمام آنهایی که برای فرهنگ این مرز و بوم زحمت میکشند و دیده نمیشوند و مثل ریشه میمانند. ریشه همان گلی است که به شهرت پشت کرده. این هم تفاوت بازیگر و نویسنده است. نویسنده برخلاف بازیگر دیده نمیشود، اما هست و در جلسه برآورد از همه مظلومتر نویسنده سریال است.
رکسانا قهقرایی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم