ملک‌الشعرای بهار در کنار شاعری، همواره منتقد اجتماعی بوده است

راوی راستین سنت‌های ادبی کهن

یکی از کهن‌ترین گونه‌های شعر فارسی، شعری است که در قالب قصه و حکایت کوتاه بیان شده و این توانایی را داشته که با گذشت زمان، با ذوق و ذائقه فرهنگی و خلق و خوی ما ایرانیان سازگاری پیدا کند و مایه لذت و آرامش فکری و آسایش روح و روان ما، هنگام سختی و دشواری‌های زندگانی باشد.
کد خبر: ۶۶۵۴۷۰

این شعرها که بیشتر کوتاه و به صورت نقل و روایت نوشته شده، بخش گسترده‌ای از شعر و ادب فارسی را در بر گرفته است. شاعران ما از سده‌های دور تاکنون، از این‌گونه شعرهای نقلی و روایتی برای تجسم تفکر و تصور و تخیل خود بهره جسته‌اند و هریک به فراخور قریحه و ذوق شاعرانه خود با بهره‌گیری از آرایه‌های ادبی و بازی‌های زبانی، به توصیف و تشریح احساس‌ها، هیجان‌های روحی و ارزش‌های اخلاقی و اجتماعی آدمیان پرداخته‌اند. بسیاری از این شعرها در قالب تمثیل بیان شده است.

تمثیل‌های زبان فارسی، حکایت‌هایی هستند که کارکردی برانگیزاننده، آموزنده و آگاه‌کننده دارند. شعرهای عرفانی ما، در بر دارنده نمونه‌های برجسته‌ای از این نوع حکایت‌های منظوم کوتاه است.

عناصر اصلی سازنده این حکایت‌های نقلی ـ تمثیلی، روایت، اخلاق و عرفان است. مهارت و استادی شاعران حکایت‌گوی ما این بوده که توانسته‌اند از این عناصر برای غنا و توانمند کردن شعر خود بهره جویند و حکایت‌های کوتاه تمثیلی خود را در قالب مثنوی با شیرینی و دلنشینی بیشتر نقل کنند و از این راه، سطح عقل و اندیشه و احساس همنوعان خود را بالا ببرند و آنها را برای ساختن زندگی شاد و روشن هدایت کنند. نظامی، سنایی، عطار، مولوی، جامی و محمدتقی بهار، از سرایندگان سرآمد این‌گونه شعر در زبان فارسی هستند.

محمدتقی بهار که بیشتر او را جزو قصیده‌پردازان بزرگ زبان فارسی دانسته‌اند و در بیشتر قصیده‌های او نیز روح دین، درد وطن و غم هموطن و انسانیت، جلوه‌ای برجسته دارد و در همه نوع شعر فارسی به زیبایی، طبع‌آزمایی کرده است، با ارائه این حکایت نقلی، توانایی و هنر شاعری خود را حکیمانه نشان داده است:

جدا شد یکی چشمه از کوهسار ‌/‌ به ره گشت ناگه به سنگی دچار

به نرمی چنین گفت با سنگ سخت:‌ / «کرم کرده، راهی ده ای نیک‌بخت!»

جناب اجل، کش گران بود سر ‌/‌ زدش سیلی و گفت: «دور ای پسر!»

نشد چشمه از پاسخ سنگ، سرد

به کندن در استاد و ابرام کرد

بسی کند و کاوید و کوشش نمود

کز آن سنگ خارا، رهی برگشود

محمدتقی بهار در این مثنوی کوتاه، پاره سنگی را در برابر چشمه آبی قرار داده و از رویارویی آنها در یک گفت‌وگوی ساده، با عبارت‌هایی روان، شیوا و رسا،‌ به ارزیابی چند اخلاق انسانی پرداخته است. بهار در این حکایت منظوم ـ شعر نقلی ـ دو نوع اخلاق‌؛ پسندیده و ناپسند را تصویر کرده است، صبر و استقامت را به آب چشمه نسبت داده و خودپسندی و سرکشی را به سنگ. بهار این‌گونه، آدمیان را به داشتن آرامش نفس و بردباری در برابر دشواری‌های زندگانی و کوشش و پیگیری تمام تا رسیدن به رشد و کمال انسانی ‌وادار می‌کند.

محمدتقی بهار در حکایت منظوم کوتاه دیگری با بهره‌گیری از یک قطعه سعدی، تضمینی زیبا ساخته است که بسیار زیبا و آموزنده است:

شبی در محفلی با آه و سوزی‌/‌ شنیدستم که مرد پاره دوزی

چنین می‌گفت با پیر عجوزی‌/‌ «گلی خوشبوی در حمام روزی»

«رسید از دست محبوبی به دستم»

گرفتم آن گل و کردم خمیری‌/‌خمیری نرم و نیکو چون حریری

معطر بود و خوب و دلپذیری‌/‌ «بدو گفتم که مشکی یا عبیری»

«که از بوی دلاویز تو مستم»

همه گل‌های عالم آزمودم‌/‌ ندیدم چون تو و عبرت نمودم

چو گل بشنید این گفت و شنودم‌/«بگفتا من گلی ناچیز بودم»

«ولیکن مدتی با گل نشستم»

گل اندر زیر پا گسترده پر کرد‌/‌مرا با همنشین مفتخر کرد

چو عمرم مدتی با گل گذر کرد‌/«کمال همنشینی در من اثر کرد»

«وگرنه من همان خاکم که هستم»

این شعر یک «تضمین» است. بهار ماهرانه با ضمیمه کردن بیت‌های هموزن و هم قافیه مصراع اول قطعه‌‌ای از سعدی، شعر نقلی خود را به صورت مسمط پنج مصراعی ساخته است. تضمین در اصطلاح ادبی، یکی از آرایه‌های لفظی به حساب می‌آید.

سرودن این نوع شعر به پختگی و چیره‌دستی بسیار نیاز دارد و شاعر باید در انتخاب لفظ، وزن و قافیه، در پیوستگی و تناسب با معنی، مضمون و درونمایه، از آغاز تا پایان، وحدت موضوعی شعر را حفظ کند و تناسب و تعامل گفت‌وگو را در متن شعر برای رسیدن به نتیجه و رسانیدن پیام و اجرای ادراک و مفاهمه از دست ندهد. بهار با تسلطی که به زبان و ادب فارسی داشته، بخوبی از این فرآیند، سربلند برآمده و توانسته ارزش و فضیلت همنشینی و تاثیر آن را بر اندیشه و شخصیت افراد با این شعر نقلی از طریق یک گفت‌وگوی ساده، خاطرنشان کند. این گونه زبان‌آوری و اندیشه‌ورزی را ما کمتر در شاعران هم​عصر بهار می‌بینیم.

محمدتقی بهار، نویسنده، شاعر و منتقد اجتماعی ـ ادبی عصر بیداری و آزادی سرزمین ماست. بیشتر شعرهای بهار، با آن که در قالب کهن نوشته شده، از نوعی روح دینی و ایمان مذهبی و آگاهی تاریخی، مایه گرفته است. شعر بهار، شعر ادب، ایمان، اخلاق و انسانیت است. می‌بینیم که محمدتقی بهار در این تضمین شاعرانه هم از نظر طبع، قریحه و بیان شاعرانه، در برابر سعدی، کم نیاورده است و زیبایی فطری و شیوایی کلام خود را در انتقال معنی و موضوع شعر سعدی، به نحو احسن و موثر و مبتکرانه به نمایش گذاشته است.

شعر بهار از نظر تنوع موضوع و تعدد گونه و اسلوب‌های بیانی در مقایسه با شاعران پیشین و هم​عصر او قابل تقدیر است. بحور و وزن‌هایی که بهار، برای شعرهای خود برگزیده، خواننده را خسته نمی‌کند. پشت آرایه‌ها، تناسب‌ها، طنزهای کلام بهار، چیزی هست که ما را بی‌تاب و بیدار می‌کند؛ چیزی آگاه‌کننده و برانگیزاننده. همنشینی با شعر و کلام او، همنشینی گِل با گُل است. نخبگی و نبوغ او در قلمرو زبان، فرهنگ، تاریخ، نقد ادب و سبک‌شناسی شعر و نثر فارسی بر همگان روشن است. محمدتقی بهار، همانند ناصرخسرو و سعدی، درد «دین» و «سخن» دارد و با شعرها، مقاله‌ها و تحقیق‌های ادبی و تلاش‌های فکری و اجتماعی خود، توانسته راوی راستین سنت‌های ادبی کهن ایرانی باشد و ماندگار گردد. دیوان اشعار و کتاب «سبک‌شناسی» او، هنوز که هنوز است منبع و مرجعی معتبر برای دوستداران زبان و ادبیات فارسی به شمار می‌رود. این بیت‌ها درباره شعر او هم صادق است:

شعر دانی چیست؟ مرواریدی از دریای عقل/ شاعر، آن افسونگری کاین طرفه مروارید سفت

صنعت و سجع و قوافی هست نظم و نیست شعر/ ای بسا ناظم که نظمش نیست، الا حرف مفت

شعر آن باشد که خیزد از دل و جوشد ز لب/ باز در دل‌ها نشیند هر کجا گوشی شنفت

عبدالحسین موحد / پژوهشگر ادبیات

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها