1 ـ شعارهای سال (که توسطِ رهبر انقلاب برگزیده میشوند) در مخاطره شعارزدگی قرار دارند. ویژگی این رویکرد آن است که «لبیکهای شعاری» جای «پاسخهای عملی» را پر میکنند و مخاطبان اصلی پیام، با «گفتاردرمانی» میکوشند ناتوانی یا ناکارآمدی خویش را پنهان کنند.
2 ـ اقتدار ملی در پرتو فرهنگ اسلامی ـ ایرانی، میتواند در آسیب «تقلیلگرایی» قرار گیرد، مغالطه جزء و کل، از مغالطات رایج در فضای پاسخ به مطالبات رهبری است. این که اضلاع متکثر و چند لایه فرهنگسازی، فقط در یک ضلع یا جزء آن محدود شود و ابعاد فراوان و با اهمیت دیگر، مغفول یا حتی مطرود شوند.
3 ـ آسیب دیگر در این عرصه، میتواند عارضه «سطحینگری» و «قشریگرایی» باشد. آشنایان به رهنمودهای فرهنگی مقام معظم رهبری، بخوبی درمییابند که جوانب نگاه ایشان به حوزه «فرهنگسازی» در لایههای ژرف و عمیقی حرکت میکند، در این نگرش «فرهنگ و دانش» هسته «نرمافزاری بازسازی و نوسازی تمدن اسلامی» است. کسانی که این دغدغه عمیق فرهنگی را در سطحهای کماهمیتتری چونان بدحجابیهای غیرمعاندانه یا احیانا چند صوت و تصویر (هر چند نادرست) تفسیر میکنند، به عمق نگرانیهای رهبر انقلاب دست نمییابند.
4 ـ عارضه دیگر در دغدغههای فرهنگی رهبر انقلاب، آن بود و هست که «جمع و ترکیب ارزشهای فرهنگی» جای خود را به «حذف برخی از ارزشهای فرهنگی» بدهد. در این گونه نگرشهای افراطی و تفریطی گاه چونان «آزادی فکر و بیان» غلبه و سیطره مییابد که تمام «ارزشهای فرهنگی» دیگر را محو یا کمرنگ میکند و ارزشهای فرهنگیای چون «حرمت مقدسات عقیدتی و دینی متدینان جامعه» را نادیده میگیرد یا به انکار میسپرد، از دیگر سو نیز چونان نگرشهای افراطی دیده میشود که برای «اصل آزادی» هیچ احترام و حرمتی قائل نیستند و نهتنها به تعبیر رهبر فرزانه انقلاب، آن را نعمت بزرگ الهی نمیشمارند که آن را به عنوان شری شیطانی بازمیشناسند و فاصله از آن را «توصیهای فرهنگی» قلمداد میکنند!
5 ـ پیگیری مطالبات فرهنگی رهبر انقلاب، میتواند شعارها و رهنمودهای فراجناحی ایشان را، در مصادرههایی بیفکند که عملا به توقیف کاروان سیال و پویای فرهنگ انقلاب بینجامد. راه علاج، آن است که نگرشهای راهبردی ایشان به چراغهای راهنما تبدیل شوند و تمام اضلاع فرهنگسازی اجتماعی (فارغ از گرایشها و جناجبندیهای سیاسی) به برنامهسازی و اجرای آن بیندیشند و همت گمارند.
6 ـ مطالبات رهبر انقلاب از متولیان عرصه فرهنگ چند گروه اصلی را در برمیگیرد. گروه نخست، متولیان دولتی هستند. در این مجموعه، مخاطبان مستقیم عبارتند از: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، وزارت آموزش و پرورش، وزارت علوم و تحقیقات و... و مخاطبان غیرمستقیم، بسی افزونترند، از وزارت کشور تا وزارت مسکن و شهرسازی و... .
گروهِ دوم، متولیان حکومتی ولی غیردولتیاند. این گونه متولیان نیز برخی در خطاب مستقیم ایشان قرار دارند و در دو دسته میگنجند. دسته نخست، نهادهای تصمیمساز یا قانونگذار همچون: شورای عالی انقلاب فرهنگی، کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی و... و دسته دوم، نهادها و موسسات متولی اجرایی عرصه فرهنگ همچون صدا و سیما، سازمان تبلیغات اسلامی، حوزه هنری، کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، سازمان فرهنگی - هنری شهرداری و دهها موسسه دیگر.
گروه سوم، متولیان سنتی و تاریخی عرصه فرهنگند. یعنی حوزههای علمیه و روحانیت و نیز نهادهای نو تاسیس حوزوی در دهههای اخیر از جمله دفتر تبلیغات اسلامی، جامعه المصطفی و مراکز دیگر.
در خطاب متولیان عرصه فرهنگ، نباید به «فرافکنی» پرداخت و نقشها و کارکردهای خود را نادیده گرفت و به بهای کمکاری یا ناکارآمدی دیگر موسسات، از کارهای ممکن خود، رفع مسئولیت کرد. هر چند نباید بار تمام ضعفها و آسیبهای فرهنگی را به عهده یک نهاد یا سازمان قرار داد.
7 ـ پیگیری مطالبات فرهنگی رهبر انقلاب، از منظر «عقلانیت فرهنگی» و «اعتدال فرهنگی» کارآمد مینماید. ابعاد این عقلانیت و اعتدال را میتوان در رهنمودهای ایشان شاخصگذاری کرد. به عنوان نمونه چند نکته بارها در سخنان و پیام ایشان مورد تاکید قرار گرفتهاند:
1 ـ 7: با تحمیل فرهنگی یا تحذیر فرهنگی باید مقابله کرد، اما تبادل فرهنگی که متکی بر انتخاب آزادانه است، ممدوح و ضروری است.
2 ـ7: در مواجهه با «فرهنگ غربی» تسلیم مطلب و خودباختگی روا نیست هر چند عناصری از فرهنگ غرب چون نظم، انضباط، ابتکار، تلاش، ریسکپذیری و... ارجمندند.
3 ـ 7: سختگیری غلط و خشن در عرصه فرهنگ همچون رهاسازی کامل عرصه فرهنگ، نادرست است.
4 ـ 7: در کارهای فرهنگی، کارهای ایجابی مقدم بر ابزارهای سلبی است.
5 ـ 7: پاسخ کار فرهنگی، کار فرهنگی و پاسخ ابزار فرهنگی، ابزارهای فرهنگی است.
نکات فوق و انبوهی از رهنمودهای مشابه، نمایهای از نگرش عقلانی و به دور از افراط و تفریط ایشان در «مواجهه فرهنگی» است. کسانی که میکوشند این ادبیات متقن و خردورزانه را دگرگون سازند و به آن بافت «خردستیزانه» بدهند، به تحقق عینی رهنمودهای ایشان مساعدت نمیکنند بلکه در تفسیری افراطی، آن دیدگاههای بلند را با ذوق سلیم و عقل فطری اجتماعی به معارضه میکشانند.
8 ـ اقتدار فرهنگ با سه شاخه «برنامه جامع»، «اجرای درست» و «نظارت دقیق» میتواند تحقق یابد. درخصوص هر یک از این ابعاد سهگانه، سخن بسیار است، اما اجمالا تحقق پیامها و نگرشهای رهبری، در صورتی رخ مینماید که این سه ضلع، بدرستی مرتبط شوند. انفصال این سه شاخه، عملا جوهره اقتدار فرهنگی را دور از دسترس مینماید. آن هنگام که در بخش اول انتظار میرفت «سند مهندسی فرهنگی» ره به چونان برنامه جامعی برزند که تمام ابعاد فرهنگی ایران اسلامی را تبیین نماید، فصول مهم آن ناتمام ماندهاند و به کارگروهها واگذار شدهاند! به این ترتیب، در «پیوست فرهنگی» نیز چندان نکتهای نمیتوان دید و در آنسانی که ضلع نخست هنوز در گامهای مبهم ابتدایی به سر میبرد، چه انتظاری میتوان از ضلع دوم و سوم داشت؟
9 ـ در ادبیاتسازی «نظام وظایف فرهنگی» باید به دایره شفاف وظایف و اختیارات نگریست تا مسئولیتهای فرهنگی در افق اختیارات تحلیل شوند. به عنوان نمونه صدا و سیمای جمهوری اسلامی، با تفسیری از قانون اساسی، تنها متولی رسمی این عرصه شناخته میشود و هیچگونه رادیو و تلویزیونی که غیر از آن سازمان باشد، مشروعیت و رسمیت قانونی در کشور ندارد. این دایره روشن اختیارات و وظایف، میتواند این سازمان را در برابر پرسشهای شفاف مسئولیت و کارآمدی قرار دهد. اما در افق مسئولیتهای زیر چه نهاد حکومتی ـ دولتی مسئولیت دارد؟
ـ حمایت از نخبگان و موسسات فرهنگی
ـ ترویج و تعمیق فرهنگ دینی
ـ شناسایی و حمایت از استعدادها و ایدههای ارزشمند فرهنگی
ـ گسترش فرهنگ عفاف و حجاب
ـ ترویج فرهنگ کتابخوانی و مطالعه مفید
ـ فرهنگسازی شهرنشینی
ـ حفظ نهاد خانواده
و...
به نظر میرسد «عنوان عام وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی» این تصور را پدید آورده است که در تمام عناوین فوق و عناوین مشابه، این وزارتخانه متولی است، اما با حضور و فعالیت دهها نهاد و سازمان فرهنگی قانونگذار و مجری فرهنگی، حوزههای وظیفهای آن وزارتخانه بس محدود یا حداقل مبهم شدهاند. با این ابهام کارکردی، هماره راههای رفع مسئولیت نهادی وجود داشته و دارد. شفافیت در مسئولیت، مقدمهای راهگشا برای پاسخگویی شفاف و با شاخصهای روشن است.
10 ـ نقد متولیان فرهنگی، فرصتساز پویش عرصه فرهنگ است. باید آن را قدر شناخت و حرمت نهاد. درگیری روزمره مجریان، در نهاد خود، توان لغزشزایی و خطاافزایی دارد. از اینرو، دیدگان تیزبین رسانههای نقاد و مراجع فرهنگی ناظر، یاور متولیان فرهنگی خواهند بود، هرچند این یاوری، در شرایطی موثرند که آنان «همدلی» و «خیرخواهی» را در گوهر و ادبیات خود نشان دهند و از بداخلاقیهای شایع و گاه توهین و تهمت و تکفیر و تفسیق فاصله بگیرند، چه این که نمیتوان مدعی پیگیری مطالبات فرهنگی رهبری بود، اما نهی صریح ایشان را در استفاده از ادبیات تهمت و تکفیر، نادیده انگاشت.
دکتر سیدعباس صالحی، معاون فرهنگی وزارت ارشاد
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم