نگاهی به 3 فیلم تلویزیونی که روی آنتن رفت

روایت حرف‌ها و شخصیت‌های همیشگی

با شروع نخستین روزهای اسفند ماه، 23 فیلم سینمایی و تلویزیونی خارجی و ایرانی از شبکه‌های صدا و سیما روی آنتن رفت که هر کدام حال و هوای خاص خود را داشت و موضوعات مختلف با سبک و سیاق متفاوت را دستمایه ساخت و تولید خود قرار داده بود.
کد خبر: ۶۵۳۴۶۲

سه فیلم «نخل‌های سربی»، «قدم زدن در بهشت» و «راز فانوس» که به ترتیب در ژانرهای جنگی و دفاع مقدس، درام اجتماعی ـ خانوادگی و درام کودک و نوجوان تولید شده بودند، از فیلم‌هایی بودند که از شبکه‌های مختلف سیما پخش شدند.

فیلم تلویزیونی نخل‌های سربی، داستان دفاع عرب‌های ساکن و مقیم ایران است که هنگام حمله عراق به ایران در نهایت ایثار، شجاعت و از خودگذشتگی جلوی عرب‌های عراقی را می‌گیرند و با جان و دل مقابل آنها جنگیده و شهید می‌شوند.

این فیلم تلویزیونی به کارگردانی شهرام باباپور و تهیـــــه‌کنندگی مصطفی علمی‌راد، توسط مهرداد نیکنام به رشته تحریر درآمده است. جعفر دهقان، زهرا سعیدی، سولماز آقمقانی، سیما خضرآبادی، رحمان برهانی و شهرام ابراهیمی، بازیگران این فیلم هستند.

در بیشتر نماهای نخل‌های سربی، نخلستان یا به‌عنوان لوکیشن اصلی یا در پس‌زمینه به چشم می‌خورد که گرچه در فضاسازی کلی فیلم بسیار موثر است و میزانسن بیشتر نماها براساس ترکیب درخت و انسان بسته شده است، اما چنین به نظر می‌رسد که قصد دارد با نمایش درخت و دود و گلوله، مهر تائیدی بر نام فیلم باشد و بر بار محتوایی آن بیفزاید، اما این فیلم مثل بسیاری از فیلم‌های تلویزیونی عنوان مناسبی ندارد و فقط ترکیب شاعرانه اسم و صفت است. این‌گونه نامگذاری فیلم یک اشتباه رفت و برگشتی ایجاد می‌کند که یا اشاره مستقیمی است به آنچه در فیلم دیده خواهد شد یا براساس این عنوان فضای فیلم شکل خواهد گرفت. از طرفی اگر فرض کنیم که فیلمنامه مکان‌محور است و براساس یک لوکیشن خاص مثل نخلستانی در زمان جنگ نوشته شده است، میزانسن‌هایی که در فیلم دیده می‌شود، برآمده از دل این موقعیت مکانی و زمانی نیست. از طرفی در شخصیت‌پردازی اثر دو گروه خوب و بد یا سیاه و سفید در تقابل با هم قرار گرفته‌اند. در صورتی که انسان مدرن نه سیاه است و نه سفید و در آثار ادبی و سینمایی معاصر قهرمان و ضد قهرمان هر دو در شرایط خوب و بد قرار می‌گیرند و دیگر قابل قضاوت نیستند. شخصیتی که براحتی قضاوت شود، تک‌بعدی و کم خواهد بود و به همان اندازه از تاثیرگذاری آن کم خواهد شد. در فیلم‌هایی که در یکی دو دهه اخیر در مورد دفاع مقدس ساخته شده است، کمتر این نوع شخصیت‌پردازی یکسویه دیده می‌شود. نیروهای دشمن گرچه دست به کشتار می‌زنند، اما تحت تاثیر شرایط اجباری جنگ در جامعه خود و تحت استعمار سیاست زمامدار وقت جامعه خود هستند، گرچه در این میان قطعا برخی از آنها میل به خشونت هم دارند، اما نمی‌توان آن را به همه سربازان تعمیم داد.

فیلم تلویزیونی قدم زدن در بهشت ـ که از شبکه یک پخش شد ـ نیز یک ضد قهرمان به نام بهروز با بازی ناصر ممدوح دارد، اما این ضد قهرمان گرچه با وارد و پخش کردن لوازم پزشکی نامرغوب و غیراستاندارد با قیمت کمتر، هم به اقتصاد مملکت و هم به بیماران جامعه آسیب می‌رساند، اما وقتی در بطن خانواده قرار می‌گیرد، پدر مهربان و دلسوزی است که همه زندگی‌اش را بعد از مرگ همسرش وقف تنها دخترش رها کرده است. دختری که قرار است به عقد پسر شریکش که در جنگ شیمیایی شده است و خانواده شرافتمند و با ایمانی هستند، درآید. پسر که وکیل است موقع پیگیری پرونده متهمی که یکی از قربانیان شرایط بد اقتصادی است، متوجه بیماری دختر متهم می‌شود و همه تلاش خود را بی‌دریغ صرف بهبود او می‌کند. این امر بازخورد بدی از طرف رها و پدرش دارد و در این گیر و دار دست پدر رها برای پسر رو می‌شود.

فیلمنامه که به صورت کلاسیک و روایت خطی از یک حادثه تا کشف و شهودهای تازه دارد، تقریبا بی‌نقص و محتاط است، گرچه معمایی است، اما هیجان و جذابیت ندارد و در مخاطب حسی برای کشف ماجرا بر‌نمی‌انگیزاند. شاید دلیلش، آن است که مسعود بهبهانی‌نیا و نوشین خودسیانی نویسندگان فیلمنامه، چنان درگیر قواعد اولیه فیلمنامه‌نویسی بوده‌اند که کمتر از ذوق و جنون نویسندگی بهره برده‌اند.

قدم زدن در بهشت به تهیه‌کنندگی احمد شهرابی فراهانی و کارگردانی علی بهادر در ساخت نیز همین‌گونه است. همه چیز ازجمله تدوین، تصویر، صدابرداری و... درست در جهت نمایش متن به همان سادگی و البته بی‌ادعایی کنار هم قرار گرفته‌اند تا با کمترین احتمال خطا، فیلمی قابل قبول و نه جذاب را به تصویر بکشند. ریتم فیلم متناسب با موقعیت شخصیت اصلی که امیرمحمد زند ایفاگر آن است، کند و تند و از نیمه دوم فیلم خطی و یکنواخت می‌شود.

در این فیلم تلویزیونی، بازی شاخصی که شگفتی ایجاد یا بیننده را با خود همراه کند، دیده نمی‌شود. از زهرا اویسی، علی طالب‌لو، عطا سلمانیان و محمدهادی قمشی چیزی بیشتر از بازی‌های همیشگی که عموما ساده، روان و البته با قدرت پاسکاری دیالوگ و حس همراه است، دیده نمی‌شود و ناصر ممدوح گوینده و دوبلور خوب رادیو و تلویزیون باز هم بازی ضعیف دیگری از خود به نمایش گذاشته است که فارغ از هر نوع حرکت و ری‌اکشن بدن و صورت به‌عنوان ابزار بازیگر است. در مجموع، این فیلم در محتوا و فرم خلاقیت، خلاف عادت و حرف تازه‌ای برای گفتن یا چیز تازه‌ای برای دیدن ندارد.

و اما راز فانوس ـ که اقتباسی از یک داستان است ـ به کارگردانی محمد حسن‌زاده و تهیه‌کنندگی انوش جعفریان ـ که از شبکه دو و از برنامه سینما زندگی روی آنتن رفت ـ یکی از نمونه‌های شیرین و جذاب فیلم‌های کودک و نوجوان است که گرچه داستانی ساده دارد، اما با اتکا بر فرهنگ عامه و مصائب قشر ضعیف جامعه و دغدغه‌های ریز و درشت، اما صادقانه آنها شکل گرفته و سرشار از زندگی است.

راز فانوس داستان پسری نوجوان به اسم امیرعلی است؛ پدر سفالگری دارد که از کار بیکار شده و خانه‌نشین است. پدر بزرگش برای کمک به آنها فانوس عتیقه‌ای را که یادگار اجدادش است برای کمک به آنها گرو می‌گذارد تا مبلغی را در ازای آن قرض کرده و به آنها برساند. امیرعلی که از شرایط خانوادگی خود ناراضی است، تصمیم می‌گیرد شرایط را عوض کرده و همزمان با درس خواندن کار کند. او نزد استاد ستایش، سفالگری می‌آموزد و با نبوغی که در نقاشی دارد و با استفاده از طرح و نقش‌های باستانی سیلک می‌تواند رونقی به کسب و کارشان بدهد به طوری که حسادت رقیبان شغلی خود را برمی‌انگیزاند و در نهایت می‌تواند پول فانوس را به پدربزرگ برگرداند تا فانوس را پس بگیرد.

داستان این فیلمنامه با اتکا بر اقتصاد مبتنی بر اصالت فرهنگی و هنری و ترویج آن و حفظ این پشتوانه‌های گرانقدر هم در داستان اصلی و هم در داستانک‌ها انسجام یافته و در ساختار نیز از آن بهره برده است.

در این فیلم بازیگرانی چون اصغر محبی، سپیده خداوردی، علی سلیمانی، میرطاهر مظلومی، محمد حاج‌حسینی و مونا فرجاد ایفای نقش کرده‌اند که همگی بازی‌های پرجان و روانی دارند، اما در این میان سپیده خداوردی، اصغر محبی و علی سلیمانی شخصیت‌هایی منطبق بر شرایط زندگی سنتی را، هم در تیپ‌سازی و هم در حس و حال نقش وارد کرده‌اند.

مهم‌ترین ویژگی راز فانوس لحن و ریتم است. فیلم از جایی آغاز می‌شود که پدر با دست و پای شکسته به خانه برمی‌گردد و فرزند را سراغ طلبش از صاحبکار می‌فرستد و این سرآغاز ایجاد حس مسئولیت و تعهد امیرعلی در قبال پدر از کار افتاده و مادر باردار خود است. داستان خطی روایت می‌شود تا آنجا که در پایان فیلم امیرعلی با اعتباری که به دست آورده، پدر را در شرایط بهتر کاری قرار می‌دهد.

این فیلم تلویزیونی که در انتقال پیام و توامان در سرگرم کردن مخاطب موفق عمل کرده، در یکی دو مورد ایراد راکوردی دارد. مثلا پسر سفال‌ها را پشت تپه سیلک می‌فروشد و در نمایی دیده می‌شود که از هر طرف به کوه و تپه ختم می‌شود، در نمایی دیگر شخصیت‌ شیخی از توی خیابان زاغ سیاه او را چوب می‌زند و صدای خیابان شنیده می‌شود، اما این ایرادهای کوچک در مقابل دیگر قابلیت‌های این فیلم خوش ساخت کمتر اهمیتی دارد.

مریم رها

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها