مرز باریک تفکرات صلح و جنگ

روزهای اخیر جهان در حالی خاطره پیروزی متفقین بر کشورهای محور یعنی آلمان ، ایتالیا و ژاپن را در جنگ جهانی دوم گرامی می دارد که به نظر می رسد سیاست قدرت محور همچنان برتفکرات صلح محور چیرگی دارد.
کد خبر: ۶۵۰۷۲

در مقطع پس از جنگ جهانی اول و در پی تاسیس جامعه ملل هر چند تصور می شد اندیشه ایده آلیسم بر رئالیسم که قدرت را مرکز ثقل روابط بین الملل می داند ، پیروز شده است ، اما رویارویی دول محور و متفقین که به نوعی بیانگر رودررو قرار گرفتن نازیسم و فاشیسم از یک سو با اتحاد ناخواسته لیبرالیسم و کمونیسم از سوی دیگر بود ، نشان داد سیاست مبتنی بر قدرت همچنان موردنظر کشورهای قدرتمند بوده و در جدال با ایده آلیسم رنگ نباخته است . کشته شدن حدود 50 میلیون نفر نظامی و غیرنظامی در کنار میلیون ها زخمی و معلول حاصل جدال دولت های قدرتمند در میانه قرن بیستم بود که عملا حاصل و دستاوردهای جامعه بین المللی در عرصه حقوق جنگ و سازمان های بین المللی را به نقطه صفر بازگرداند یا روند رو به رشد آن را برای مدتی متوقف ساخت . اکنون با گذشت 6 منطقه دهه از پایان جنگ جهانی دوم و با وجود فعالیت گسترده سازمان ملل متحد و سایر سازمان های منطقه ای دولتی و غیردولتی در زمینه صلح و امنیت جهانی ، تهدیدات علیه صلح و امنیت بین المللی نه تنها از بین نرفته که به اعتقاد نظریه پردازان مقوله امنیت ، عوامل تهدیدکننده امنیت فزونی یافته است . صرف نظر از تهدیدات زیست محیطی ، فقر و ایدز به عنوان تهدیدات برآمده از عصر مدرنیته و پسامدرنیسم جهان همچنان شاهد تهدید سنتی ناشی از تولید و انباشت سلاح های مرگبار است که در این میان بنیانگذاران اصلی سازمان ملل متحد یعنی همان کشورهای متفق که در مسکو شصتمین سال پیروزی بر هیتلر و موسولینی را جشن گرفتند ، دارای زرادخانه های آکنده از سلاح های متعارف و نامتعارف هستند. در این میان امریکا با توسعه عمودی سلاح های هسته ای یعنی تحقیق و ساخت سلاح های هسته ای کوچک ، نپیوستن به معاهده منع کامل آزمایش های هسته ای ، عدم تصویب معاهده ممنوعیت مینهای ضد نفر و انباشت هزاران تن سلاح های شیمیایی و میکربی ، بیشترین سهم را در تهدید علیه صلح و امنیت جهانی به عهده دارد. البته از این مهم نیز نبایستی غافل شد که امریکا بیشترین سهم را در تامین هزینه های عملیات حفظ صلح سازمان ملل متحد داشته و خود را پرچمدار صلح و امنیت جهانی معرفی می کند. با کنار هم قرار دادن شاخص های سیاست های اعلامی و عملی امریکا در دهه های اخیر بویژه در دوره ریاست جمهوری جورج دبلیو بوش بخوبی می توان چنین استنتاج کرد که مرز بین آراء و اندیشه های میلیتاریستی جنگ افروزان جنگ جهانی دوم و نئومحافظه کاران دولت بوش بسیار باریک است ، چنانکه هر دوی آنها با وجود گذشت 60 سال از جنگ جهانی دوم به سیاست مبتنی بر قدرت و منطق قدرت می اندیشند نه قدرت منطق ؛ حاکمیت برابر دولت ها و نقش محوری سازوکارهای بین المللی .صرف نظر از این نکات ، آنچه درباره مراسم شصتمین سالگرد پیروزی متفقین بر آلمان نازی جلب توجه می کرد ، حضور نداشتن مقاماتی از جمهوری اسلامی ایران بود که البته مقصر اصلی امریکایی ها هستند. ظاهرا با گذشت 6 دهه ، مسوولان برگزاری این مراسم از یاد برده اند که در مقطعی که نیروهای پیشقراول ارتش آلمان تا چاههای نفت قفقاز رسیده بودند ، ارسال کمکهای نظامی دول غربی از خاک ایران بود که از بلعیده شدن کامل شوروی سابق توسط رایش سوم جلوگیری کرد و درست به همین دلیل است که به ایران لقب پل پیروزی داده شد. با وجود نقش غیرقابل انکار ایران در پیروزی متفقین بر ارتش هیتلر که البته هیچ گاه از حافظه تاریخی ملتهای بزرگ محو نخواهد شد ، انتظار آن بود که مقامات مسکو با دعوت از مقامات کشورمان و تجلیل از مصائبی که ملت بزرگ ایران هنگام اشغال کشور از جانب ارتشهای امریکا ، انگلیس و شوروی سابق صرفا به این علت که از شکست کامل ارتش سرخ در برابر هجوم برق آسای هیتلر جلوگیری شود متحمل شدند ، قدرشناسی خود را از ایرانیان نشان می دادند ، اما دریغا که این همسایه بزرگ شمالی در بسیاری موارد بدون وجدان تاریخی ، روابط خود را با سایر کشورها تنظیم می کند.

مهرداد عنادی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها