در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
نخستین سخنران این جلسه ارسلان ریحانزاده بود. از نظر او مدخلهای متعددی برای ورود به بحث بودلر وجود دارد که اوج آنها را باید در خوانش رشکبرانگیز والتر بنیامین جستجو کرد؛ کسی که بیش از دو دهه از عمر خود را با بودلر سپری کرده بود. خوانش بنیامین از آثار بودلر بیش از یک خوانش ادبی است و در میان دیگر خوانشهای زمان خود تمایزات متعددی دارد. برای بنیامین مهم نیست بودلر جزو رمانتیکهاست یا سمبلیستها. بنیامین میخواهد به میانجیگری بودلر روح حاکم بر زندگی شهری و مدرنیته پاریس قرن 19 را دریابد و این یک پروژه بلندپروازانه است.
سوال این است که چه ویژگیهایی در بودلر هست که بنیامین میخواسته به واسطه آنها مدرنیته پاریس قرن 19 را تئوریزه کند؟ زیرا پاریس بعد از کودتای 1825، پاریسی است که آشوبهای متعددی را از سر گذرانده است. در پاریس این دوره جابهجاییهای بزرگی در شهر صورت میگیرد. در پاریسی که در گذشتهها هیچ بولواری نداشته، در دهه 50 و 60 میلادی قرن نوزدهم 90 کیلومتر بولوار ساخته میشود و پاریسی که طی سالهای 1850 تا 1870 بیش از 17 هزار کیلومتر خطآهن به آن افزوده میشود که در نتیجه موجب کاهش زمان بازگشت سرمایه میگردد و پروژه حمل و نقل شهری و خطوط تلگراف آن به شدت افزایش مییابد و حتی با افزایش روسپیگری مواجه میشود. این تخریب و ساختنها در شخصیت بودلر تاثیر بسزایی داشته است. بودلر اولین کسی بوده که شعر منثور میگوید، چیزی که اصلا تا آن دوره پذیرفته شده نبود و آن وضعیت مذکور کانتکست شعر بودلر را در هیات نوعی تمثیل تعریف میکند. یکی از نکات مهم در بررسی نگاه بودلر، وضعیت او در جایگاه یک پرسهزن است که بحث بین چشم و نگاه خیره نیز در همین جا مطرح میشود. چگونه میتوان همزمان که شخص مشغول نگاه به جهان است، همزمان به خودش نیز خیره شود.
تعارض پرسهزن و اجتماعی
دومین سخنران این جلسه، صالح نجفی بود که درباره پارادوکس بودلر صحبت کرد. نجفی بر این اندیشه بود که بودلر را میتوان بر اساس دو فیگور که خود در قرن 19 خلق کرده، خلاصه کرد؛ نخست فیگوری است که شاید در فارسی بتوان آن را پرسهزن ترجمه کرد؛ یعنی کسی که بدون هدف خاصی در شهر پرسه میزند و البته موضعی بدبینانه به اطراف دارد و دیگری شخصی است که خود را با اشتیاق جزو جمعیت میکند. وجود بودلر بین این دو فیگور دو پاره شده بود.
اگر آثار بودلر را بررسی کنیم، ما با سه بودلر مواجه میشویم: 1) شاعری مرتد؛ مرتد بودن درباره او نکته مهمی است. بودلر از درون، خود را به یک غریبه تبدیل میکرد. او به درون شعرهای خود دست به ارتداد زد. 2) بودلر منتقد که در مقام منتقدبودنش جستارهایی را برای درک جهان امروز مینوشت. میتوان دیالکتیک بین مشاهدهگر و مشاهدهکننده بودلر را میان این دو چهره جای داد. و 3) بودلری که در برههای در جامعه مانند دانشآموزان رفتار کرده و دوره گذاری را در جسم کلمات خود ثبت میکند. بودلر در طول زندگی خود هر سه جنبه مذکور را زیست.
نکته دیگر اینکه در دهه 40 قرن بیستم (یعنی حدود 1947)، سارتر یک تکنگاری درباره بودلر منتشر میکند و او را مصداق کسی میداند که حقیقت را از خود دور میکند؛ کسی که هم فاعل دروغ است و هم قربانی دروغی که به زبان آورده است؛ ولی این نگاه سارتر به بودلر تعبیری اتهامآور نیست. بلکه سارتر از این طریق خواسته بودلر را منحصربه فرد و متفاوت از دیگران معرفی کند. بودلر در زمانهای پر از تناقض میزیست و خود تجسم این تناقضها بود.
تجربه ملال و ایدهآل
آخرین سخنران این جلسه، مراد فرهادپور بود که پیش از هر چیز از درک برخی تجربههای فکری مشابه خود و بودلر سخن گفت، تجربههایی شخصی که حتی به خواندن زبان فرانسه منجر نشده، بلکه بیشتر «دلی» بوده و از طریق پرسهزنی در خیابانهای برزخی شهر دوسویه روح بودلری یعنی هم نشئگی ایدهآل و هم خماری ملال و نوسان میان این دو و پرش ناگهانی از یکی به دیگری، آن هم تحت نگاه خیره شهر حاصل شده است. بودلر شاید به شکل تصادفی، اولین شاعر حساس و نابغه است که با نوسازی پاریس آن هم بر اساس منطق سرمایهداری مواجه میشود، جامعهای انتزاعی که ساختار کالایی در آن سلطه دارد. بنابراین پای نسبت شهر و هنرمند در میان است. مدرنیته شاید اولین عصری است که میخواهد خود را از جایگاهی متفاوت ببیند. بنابراین همیشه به دنبال جایگاهی برای نگریستن خود است. بودلر در جایگاهی قرار دارد که مدرنیسم هنری و مدرنیزاسیون اقتصادی و اجتماعی به هم میرسند، جایی که زیباییشناسی و سیاست به هم میرسند، آن هم در قالب پشت و روی یک سکه که به هم بسیار نزدیکند، ولی هیچ گاه نمیتوانند مستقیم یکدیگر را ببینید. رابطه بودلر و سیاست نیز به همین شکل بوده است.
بودلر، اولین کسی بود که شکست را در زیباییشناسی آورد و ناتوانی اثر هنری از تحققیافتن، ناتوانی هنرمند، ناتوانی مخاطبان برای دریافت هنر و بیمعنا بودن هنر در بازار سرمایهداری را آگاهانه تجربه کرد. او این شکست را در فرم، تکنیک و محتوا به پیش برد. همین شکست رمز اساسی جذابیت بودلر در جایگاه یک پدیده و شاعری است. بخش دیگری از جذابیت بودلر به پردهدریهای او مربوط میشود. مثلا او اولین کسی است که گندیدگی بورژوازی و جهان ساختگیاش را آشکار میکند. بودلر، استاد روی آوردن به سویههای تاریک فرهنگ گندیده بورژوازی بویژه در عصر ناپلئون سوم بود. بودلر استاد حرکت از ایدهآل به ملال بود و حالت زهرآگین زندگی مدرن را بخوبی نشان میداد. ولی این جنبهها و پردهدریها برای مایی که هزاران فاجعه مانند جنگهای اول و دوم جهانی و دیدن جسدهای مثله شده را تجربه کردهایم، دیگر شوکبرانگیز نیست.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: