زندگی سالم

بی‌اشتهایی عصبی، نتیجه آسیب‌های اجتماعی

بی‌اشتهایی عصبی نام اختلالی است که برخلاف اسمش در بیشتر موارد در آن بی‌اشتهایی وجود ندارد. اتفاقا افراد مبتلا، خیلی هم خوش‌اشتها هستند. کلکسیونی از دستور غذاهای مختلف داشته و دوست دارند برای دیگران آشپزی کنند ولی خودشان غذایی نمی‌خورند.
کد خبر: ۶۴۵۴۳۶

بی‌اشتهایی عصبی اختلالی است که شایع‌ترین سن بروز آن بین چهارده تا هجده سالگی است و ممکن است تا سی سالگی یا بیشتر هم ادامه یابد. در دخترها شایع‌تر بوده و در مجموع شیوع آن در جامعه 5 درصد است. مشکل مبتلایان به این اختلال، ترس بیمارگونه از چاق شدن است. این ترس تا آنجا پیش می‌رود که در حد خطرناکی لاغر و به دلیل سوء‌تغذیه شدید به بیماری‌های خطرناک جسمی مبتلا می‌شوند که گاهی هم به مرگ آنها منجر می‌شود. خیلی ساده لب از خوراک فرو می‌بندند و به توصیه کسی هم گوش نمی‌دهند. با این که هرکس آنها را ببیند متوجه لاغری مفرط آنان می‌شود، اما خودانگاره ذهنی که از بدنشان دارند، یک آدم چاق است که نیاز به رژیم سخت دارد. گاهی هم پس از غذا خوردن، عذاب وجدان می‌گیرند و با تحریک دست استفراغ می‌کنند. 65 درصد آنها افسردگی و 35 درصدشان اضطراب اجتماعی دارند. یکی از دلایل افسردگی و اضطراب آنها کمبود ویتامین‌ها و مواد غذایی لازم است. ظاهرشان وارفته و تکیده می‌شود و به دلیل سوءتغذیه شدید دچار ریزش مو، مشکلات غددی مانند اختلال در قاعدگی، کاهش فشار خون و اختلال در آب و الکترولیت‌ها می‌شوند، اما همچنان نگران چاقی خود هستند و از غذا خوردن امتناع می‌کنند. گاهی نیاز به بستری شدن دارند که از راه وریدی تغذیه شوند البته گاهی بیمار با تغذیه وریدی موافق نیست و اینجا به دلیل در خطر بودن جان بیمار، با رضایت خانواده او از روش درمان اجباری استفاده می‌شود. این نوع درمان در زمان‌هایی که جان بیمار در معرض خطر بوده و بیمار در وضع روانی مناسبی برای تصمیم‌گیری نباشد، از نظر اخلاق و قانون پزشکی مجاز است. البته همزمان بیمار روان‌درمانی هم می‌شود. تقریبا همه این بیماران وقتی نجات می‌یابند، از پزشک‌شان برای درمان اجباری تشکر می‌کنند. بی‌اشتهایی عصبی یک اختلال چند علتی است و عوامل زیستی مانند ژنتیک در ایجاد آن نقش دارد، اما نقش عوامل اجتماعی در آن پررنگ‌تر است. اینها نوجوانانی هستند که بسادگی از ترس چاق شدن غذا نمی‌خورند، اما اگر دقت کنیم، می‌فهمیم بیشتر آنها قربانیان آسیب‌های اجتماعی هستند. بعضی از آنها در کودکی مورد سوء استفاده جنسی قرار گرفته‌اند. دختربچه‌ای که در کودکی از نظر جنسی آسیب ببیند، در نوجوانی از ویژگی‌های ثانویه جنسی مربوط به زنانگی خود وحشت می‌کند و نمی‌خواهد از عالم بچگی بیرون بیاید. بنابراین به صورت ناخودآگاه آن قدر خود را لاغر نگه می‌دارد تا زنانگی‌اش مشخص نشود و او را به چشم یک زن در جامعه نبینند. وحشت از زنانگی در بیماران مبتلا به بی‌اشتهایی عصبی یک تراژدی اجتماعی است. البته اشتباه نشود. منظورم به هیچ وجه این نیست که همه آنها که بی‌اشتهایی عصبی دارند، در کودکی مورد سوءاستفاده جنسی قرار گرفته‌اند، بلکه فقط «بعضی از آنها» این مشکل را داشته‌اند. مشکل دیگری که شیوع آن بیشتر از مورد قبلی است، اشتباه‌های فرزندپروری پدر و مادر است. منظور پدر و مادرانی هستند که شیوه تربیتی سختگیرانه با کودکشان در پیش می‌گیرند و در هر موردی امر و نهی می‌کنند و آزادی و خودمختاری را از کودک‌شان سلب می‌کنند. در این خانواده‌ها زمانی که کودک به سن بلوغ می‌رسد، به شکلی ناخودآگاه دست به اعتصاب غذا می‌زند. انگیزه ناخودآگاهش این است حالا که می‌تواند اجازه ندهد کسی به جای او تصمیم بگیرد و روی بدن خود سروری و خود مختاری داشته باشد. بدن خودش است و اجازه دخالت به هیچ‌کسی را درباره آن نمی‌دهد. او به صورت ناخودآگاه از شکست دادن والدینش ارضا می‌شود. بی‌اشتهایی عصبی یک ساز و کار دفاعی برای کودکان بی‌دفاع ما در برابر آسیب‌های ناخواسته اجتماعی است. در نظر داشته باشیم آسیب‌های اجتماعی فقط مربوط به خیابان نیست. گاهی این آسیب‌ها در خانه و از جانب نزدیکان ما ایجاد می‌شود. برای داشتن جامعه‌ای سالم باید ریشه آسیب‌های اجتماعی را از خانه بخشکانیم.

حافظ باجُغلی روانپزشک

hafezbajoghli@gmail.com

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها