
نخستین اندرزنامههای سیاسی را باید «ادب الصغیر» و «ادب الکبیر» و رساله «الصحابه» ابن مقفع در اوایل عصر عباسی دانست. به هرحال اندیشمندان ایرانی در این دوره با وجود داشتن میراث کهن اصول کشورداری و درصورت مهیا بودن شرایط محیطی و مکانی توانایی تکامل آن را نیز در خود میدیدند. به همین دلیل هنگامی که دستگاه خلافت را از ابتداییترین آداب حکومت بیبهره دیدند نه اینکه برای بقایای فرمانروایی آنها بلکه برای کاهش ستمهای خلفا و عمال آنها در حق ایرانیان که در آن زمان موالی خوانده میشدند و از طرف اعراب تحقیر میشدند، بر آن شدند تا با نگارش نخستین اندرزهای سیاسی خود، حاکمان عرب را به ادب سیاسی و شیوه فرمانروایی در حد خود آشنا کنند. شاید این امر ثمر بخشیده و کمی از مصایب آنها نسبت به ایرانیان کم شود.
از دوره غزنویان تا اوایل قرن سیزده هجری که ایران با حمله مداوم قبایل صحراگرد روبهرو بود همیشه خوانین و خواقین غز و سلجوقی و خوارزمشاهی و تیموری و... بودند که قدرت عالیه را در قبضه خود داشتند نه دانایان و فرهیختگان. این سلاطین بدوی که بنیاد قدرت خویش را بر مالیات و حقوق سلطانی بنا میکردند و با هجومهای دائم به مناطق مختلف و غارت شهرها و آبادیها به تحصیل ثروت و مکنت میپرداختند و چون در حال حرکت بودند، دلیلی نیز برای انتخاب شهری خاص بهعنوان کرسی حکومت خویش نمیدیدند. به هرحال گستره حاکمیت این حکام بدوی در ایران هر چند در نظام اجتماعی و در ارکان همواره ثابت بود آنچه تغییر میکرد سیطره طوایف و نام سلسلهها بوده بنابراین با توجه به این امر هم اقتصاد و هم جامعه، هم فرهنگ و هم مدنیت را بیثبات میکرد و همچنین با توجه به اینکه پس از فروپاشی هر قدرت بدوی، جان و مال تمام مردم نیز در معرض تهدید قرار میگرفت. بنابراین در بسیاری از اندرزنامهها از سلطان ظالم در مقابله با آشوب و فروپاشی استقبال میشد.
به این ترتیب در تالیف اندرزنامهنویسی اهدافی چند مورد نظر قرار میگرفت. هدف اولیه اندرزنامهها سلطنت است. یعنی اندرزنامهنویسان برای کم کردن از مصایب خلفا و سلاطین نسبت به رعیت تلاش میکردند تعلیم حداقل آداب زندگی و اصول تربیتی و کشورداری را به آنها یاد بدهند. دومین مبحثی که در اندرزنامهها به آن توجه میشد وزارت بود، اندرزنامه نویسان نه تنها وزارت را نیاز قطعی دستگاه سلطنت میشمارند، بلکه مرتبه عقلانی وزیر را نیز از حد صاحب مسندی برخوردار از رای و تدبیر که سنگینی بار سلطنت را به دوش میکشد، ارتقا داده و تاکید میکنند وزیر باید فیلسوف و در تمام امور کشورداری برجسته و جامع آداب گوناگون باشد.
سومین محور اغلب اندرزنامهها عدالت است؛ گفتوگو از عدالت و ضرورت آراستن شهریاری به زیور عدل را باز هم اندرزنامهنویسان ایران با همان مبانی که از سلطنت مطلوب طرح کرده بودند، آغاز کردند.حکومت قاجاریه بیگمان ماهیت استبدادی داشت اما با دگرگون شدن اوضاع قبلی، بخصوص در دوره ناصری اندرزنامهنویسان این دوره، نهتنها مفهوم عدالت در معنای عنایت شهریار، هر چه بیشتر به معنای وظیفه او در رعایت حقوق رعیت بر ذمه توسعه یافت، بلکه در تعدادی از اندرزنامهها، شکل و شیوه اندرز غیرمستقیم، به اندرز خطاب مستقیم تبدیل شده و این بار شخص شاه، نه وزیر یا سلطان فرضی و مجهول به صراحت تمام مورد خطاب قرار گرفت.
به هر ترتیب ظهور تدریجی نویسندگانی دردمند، ترقیطلب و وطندوست و مردمخواه در داخل و خارج کشور، باعث شد گرایش به تالیف و نگارش آثار سیاسی، اجتماعی و اقتصادی روند گسترش و تکامل خود را ادامه داده و موجب پدید آمدن بیش از دویست رساله و اندرزنامه سیاسی شود. این رسائل عمدتا توسط علما و منورالفکرهای دوره قاجاری و تعداد بسیار اندکی از آنها توسط تجار تالیف شدهاند که میتوان گفت، رسائل تالیف شده توسط علما هم ناظر به انتقاد از استبداد سیاسی و هم ناظر به ضرورت مقابله و ستیز علیه استعمار بود.هدف و آمال همه این نویسندگان یک چیز بود. یک عده از آنها تحت تاثیر اندیشههای مغرب زمین عمدتا به انتقال اندیشهها و تجارب حکومتی غربی توجه داشتند. عدهای دیگر اندرزنامهنویسانی بودند که با تکیه بر میراث اندرزنامهنویسان متقدم میکوشیدند نوسازی سیاسی و اجتماعی را مطلوب و آرمان خود را در قالب اندرزهای سیاسی و ارائه الگوهای شاهان آرمانی ارائه کنند و عده کمی از آنها به تلفیق آموزههای مغرب و سنت حکومتی و تفکر سیاسی متقدمان جامعه ایران و اصالتهای ملی و اعتقادی ایران زمین تاکید میکردند و نسبت به اندیشه انحطاططلبی نویسندگان غربگرا منتقد بودند.
از دلایلی که باعث شده رسائل عصر قاجار در زمره اندرزنامهنویسی جای داده شود یکی آن است که مخاطب بسیاری از آنها، همچون متون پیشینیان، اول شخص کشور است. از دیگر وجوه تشابه تقسیمبندی مردمان است به گروههای مختلف بسته به شغل که در اندرزنامهنویسی سنتی دیرینه دارد و ردپای آن را تا دوران ماقبل اسلامی ایران نیز میتوان دنبال کرد. در عهد اردشیر، طبقات اجتماعی به چهار گروه نظامیان، دینداران، منجمان و پزشکان و دهقانان و صنعتگران و تجار تقسیم میشدند.از دیگر وجوه تشابه لزوم رعایت عدالت است که هرچند تعاریف متفاوتی اختیار میکند اما هیچ وقت غایب نیست. خواجه نظام الملک بر این نظر است که «مُلک با کفر بپاید و با ستم نپاید.» و اخلاق ناصری بر پادشاه واجب میداند «که در حال رعیت نظر کند و بر حفظ قوانین معدلت توفر نماید، چه قوام مملکت به معدلت بود.» از دیگر مضامین تکراری در اندرزنامههای عصر قاجار که امتداد همان سنت گذشته است مبحث آبادانی است. آبادانی گاه غایت نهایی مُلکداری است و گاه مقدمهای لازم برای بقای پادشاهی؛ گاه نماد رعایت دین و عدالت است و گاه ابزاری برای حفظ آن.
مهدی احمدی / جام جم
گواردیولا چگونه برترین مربی تاریخ شد؟
بازیکن تیم 98 در گفت و گو با جام جم آنلاین ؛