بعضیها تا وقتی آبها از آسیاب بیفتد کار را تعطیل کردهاند؛ آنهایی که ماندهاند ترجیح میدهند در سکوت کار کرده تا کمتر جلب توجه کنند؛ طرح جدید مترو برای جمعآوری دستفروشها این روزها دل و دماغی برایشان نگذاشته و کاسبی آنها را از رونق انداخته است.
مسئولان مترو میگویند دیگر نه در ایستگاهها و نه حتی داخل واگنها جایی برای دستفروشها نیست و آنها باید بساط خود را جای دیگری پهن کنند، اما دستفروشها حرف خودشان را میزنند؛ آنها میگویند چارهای جز این ندارند، پس به هیچ قیمتی حاضر نیستند میدان را خالی کنند.
دستفروشی با هزار و یک ترفند
درها که بسته میشود، از جایش بلند میشود؛ دو کیسه پلاستیکی بزرگ را با کلی سختی از میان جمعیت حرکت میدهد؛ چند شال رنگی؛ یک دسته جوراب و لباسزیر و... از داخل یکی از کیسهها بیرون میکشد و شروع میکند به تعریف از اجناس خود؛ اینکه رنگبندی متنوع دارد و نصف قیمت بازار میدهد تا همه مشتری شوند؛ جنسها دست به دست بین مسافران میچرخد، بعضیها خرید کرده و بعضیها فقط نگاه میکنند.
ناگهان فروشنده دیگری او را خطاب قرار میدهد که «مواظب باش ممکن است مامورها اینجا باشند آن وقت اگر جنسهایت را بگیرند دیگر نمیتوانی پس بگیری.»
دستفروشان مترو این روزها با احتیاط بیشتری کار میکنند؛ بعضیها چادر سرشان است و به محض اینکه در واگنها بسته میشود انگار خیالشان راحت شود، کیسههای پلاستیکی بزرگ را از زیر چادر بیرون میکشند؛ بعضیها هم از کولهپشتی استفاده میکنند تا کمتر جلب توجه کند؛ قطار هم که به ایستگاه میرسد، سعی میکنند کیسههای بزرگ را بین جمعیت مخفی نگه دارند تا وقتی ماموران برای شناسایی دستفروشها داخل واگنها سرک کشیدند، پیدایشان نکنند.
به محض رسیدن قطار به هر ایستگاه صدایی از بلندگوها به گوش میرسد؛ برای رفاه حال مسافران محترم، شرکت مترو طرح جمعآوری دستفروشها را به اجرا گذاشته است، صدا از مسافران میخواهد در این زمینه با ماموران مترو همکاری کنند.
مسافران این صدا را میشنوند و اگر دستفروشی در واگنها باشد زیر چشمی نگاه معناداری به او میاندازند، اما دستفروشها بیاعتنا کار خودشان را میکنند.
مسافران؛ هم راضی، هم ناراضی
مسافران وقتی از دستفروشان مترو میگویند میان دو حس بلاتکلیف میمانند؛ از یک طرف دلشان برای آنها میسوزد، از طرفی هم معتقدند از وقتی پای دستفروشها به واگنهای مترو باز شده از مسافران سلب آسایش شده است.
صدیقه . ح کارمند است و هر روز مسیر میدان امام خمینی تا حقانی را با مترو طی میکند، او درباره طرح جمعآوری دستفروشان مترو میگوید: حالا دیگر همه مسافران میدانند اکثر زنانی که در مترو دستفروشی میکنند، چارهای جز این نداشتند و به درآمدش نیاز دارند و چون مترو را محل امنی میدانند دستفروشی در مترو را انتخاب کردهاند، به همین دلیل دلشان برای آنها میسوزد و سعی میکنند از آنها خرید کنند تا کمکی به این افراد کرده باشند، اما مشکل اینجاست که حضور دستفروشان در واگنهای مترو واقعا موجب سلب آسایش مسافران شده است.
مسافر دیگری میگوید: کیسههای پلاستیکی بزرگی که همراه دستفروشان است حسابی مشکلساز شده است؛ بخصوص در ساعات شلوغی مترو که مسافران کاملا به هم فشرده ایستادهاند، دستفروشها این کیسههای بزرگ را با هزار سختی از میان جمعیت از این سوی واگن به آن سو میکشند که این موضوع گاه با اعتراض مسافرانی که از شدت فشار جمعیت بسختی میتوانند خودشان را سر پا نگه دارند، همراه میشود.
اما بعضی از مسافران هم از جمع شدن بساط دستفروشها چندان راضی نیستند؛ آنها میگویند به حضور دستفروشها عادت کردهاند، ضمن اینکه کالاهایی که از سوی دستفروشها عرضه میشود از لحاظ قیمت به مراتب ارزانتر از مغازههاست.
مریم یکی از مسافران دائم متروست؛ او کارمند است و هر روز در مسیرش از خانمهای دستفروش خرید هم میکند، او میگوید: خیلی از خانمهای شاغل مثل من که عصرها از کار روزانه به خانه برمیگردیم، گاهی آن قدر خستهایم و عجله داریم که خیلی برایمان سخت است بخواهیم در مسیر پیاده شویم و برای خانه خرید کنیم، اما دستفروشان مترو کارمان را راحت کردهاند، آنها همه چیز برای فروش دارند؛ خیلی وقتها هم کارمان را راه انداختهاند.
دستفروشها: نان ما را آجر نکنید
دو کیسه پلاستیکی سیاهرنگ بزرگ را به سختی میان جمعیت دنبال خودش میکشد؛ جوراب و روسری و زیرسارافونیهای رنگارنگ میفروشد؛ خودش نمیداند چند بار اما تا ساعت 8 ـ 7:30 شب با قطارها مسیر تجریش تا کهریزک را میآید و میرود تا اجناسش را بفروشد.
یک دختر راهنمایی و یک پسر دبستانی دارد؛ همسرش نگهبان ساختمان است و مستاجر هستند؛ دو سالی است در مترو دستفروشی میکند و از اینکه درآمدش کمکخرج خانواده است، راضی است، اما نمیداند باز هم میتواند به کارش ادامه دهد؛ دختر جوان دیگری که کوله بزرگی روی دوشش انداخته و لوازم آرایش میفروشد، وقتی صحبتهای ما را میشنود، میگوید: من دانشجو هستم و این کار کمکخرجی من است؛ حداقل با درآمدش باری روی دوش خانوادهام نیستم با اینکه چندان دلخوشی از کارم ندارم. محیط اینجا امن است، اگر جلوی کارمان را بگیرند حتما من باید بروم در خیابان دستفروشی کنم.
یکی از زنان دستفروش که سن و سالی از او گذشته است؛ چند سالی است در مترو دستفروشی میکند. میگوید: خدا را خوش میآید جلوی کار ما را بگیرند؟ خیلی از زنانی که میبینی در مترو دستفروشی میکنند خرج یک خانواده را میدهند و از سر ناچاری و نیاز است که به این کار تن دادهاند؛ ما حاضریم اگر مسئولان مترو در ایستگاهها جایی را در اختیارمان بگذارند همه جمع شویم و آنجا جنسمان را بفروشیم، اما مشکل اینجاست که قیمت اجاره غرفهها آن قدر بالاست که اجاره کردن آن در توان هیچ کدام از ما نیست.
سخنی با مسئولان مترو
طرح جمعآوری دستفروشان مترو با مخالفان و موافقهایی که دارد در حال اجراست؛ برای اینکه پاسخی هم برای مردم و هم دستفروشها داشته باشیم و بدانیم سرانجام طرح جمعآوری دستفروشان مترو به کجا خواهد رسید، تلاش کردیم با مسئولان شرکت بهرهبرداری متروی تهران گفتوگو کنیم، اما متاسفانه آنها پاسخگو نبودند.
حال روی سخن ما با مسئولان شرکت مترو است؛ اینکه پدیده دستفروشی در مترو به حمل و نقل عمومی شهرمان چهره ناخوشایندی داده است، درست است، اما شاید بهتر باشد با توجه به شرایط خاص زندگی این افراد، شهرداری و مجموعه شرکت مترو به جای بیرون کردن آنها و جلوگیری از کارشان، برای ساماندهی این دستفروشها در فضاهای خاصی راهکاری بیندیشند یا غرفههایی با قیمت و تسهیلات ویژه در اختیارشان بگذارند؛ این طور شاید نه سیخ بسوزد و نه کباب!
اول ساماندهی، بعد جمعآوری
دستفروشان مترو سعی میکنند خودشان را لابهلای جمعیت مخفی کنند تا از دید مامورانی که برای شناسایی آنها داخل واگنهای مترو چشم میگردانند، پنهان بمانند؛ خیلیهایشان موفق میشوند، برخیهایشان هم گیر میافتند و مجبور میشوند اجناسی را که برای فروش آورده بودند به ماموران تحویل دهند و به این ترتیب طرح ضربتی شرکت مترو برای شناسایی دستفروشان و جلوگیری از فعالیت آنها در ایستگاهها و واگنهای مترو ادامه پیدا میکند.
اما این پایان ماجرا نیست؛ گرچه مسئولان مترو میگویند طرح جمعآوری دستفروشان مترو را به درخواست مسافران مترو و برای امنیت و آسایش بیشتر آنها اجرا میکنند، اما واقعیت این است که با گرفتن اجناس دستفروشان مترو و بیرون کردن آنها از ایستگاهها فقط صورتمساله پاک میشود.
آیا بهتر نیست به جای جمعآوری دستفروشها که بیشتر به پاک کردن صورت مساله شبیه است به فکر راهی برای ساماندهی آنها باشیم؟
پوران محمدی / گروه جامعه
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم