در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اتهام سنگینی به تو وارد شدهاست. قتل، مجازات سختی دارد. این را میدانی؟
بله میدانم متاسفانه من آدم کشتم.
چرا دست به قتل زدی؟
به خدا نمیخواستم این طور شود اصلا نفهمیدم چطور شد. همه چیز در یک لحظه اتفاق افتاد هنوز هم که فکرش را میکنم، نمیتوانم آن شرایط را بخوبی به یاد بیاورم.
مقتول را از قبل میشناختی؟
نه میشناختم، نه با او دشمنی داشتم و نه اصلا درگیری بین ما ایجاد شده بود.
اما تو به او حمله کردی و دو ضربه چاقو زدی که باعث مرگش شد.
من برای حمایت از دوستم، این کار را کردم. او میخواست از دوستم زورگیری کند و تلفن همراهش را بگیرد.
آنها با هم آشنا بودند؟
نه، اصلا همدیگر را نمیشناختند.
پس این درگیری که به قتل هم منجر شده، بر سر چه بود؟
راستش درگیری به دلیل این بود که مقتول قصد داشت از دوستم حمید زورگیری کند. او قمه کشید تا حمید را مجبور کند تلفن همراهش را به او بدهد. حمید مقاومت کرد و من هم به کمکش رفتم.
وقتی این اتفاق افتاد، شما کجا بودید؟
ما در پارک محلهمان نشسته بودیم و با هم صحبت میکردیم.
مقتول مسلح بود؟
بله او یک قمه بزرگ داشت. به ما حمله کرد و من هم مجبور شدم چاقو بکشم.
تو دو ضربه به بدن مقتول وارد کردی. آن ضربات را کجا زدی؟
یک ضربه به دستش زدم و یک ضربه هم به کمرش فرو کردم. ضربات بعدی را من نزدم. من مجبور به این کار شدم و چارهای جز این نداشتم.
گفتی مجبور شدی این کار را بکنی یعنی منظورت این است که از خودت دفاع کردی؟ با این حال وقتی با چاقو ضربهای به دست مقتول زدی، او دیگر نمیتوانست به شما حمله کند بنابراین دلیلی نداشت دوباره به او حمله کنی.
این درست است که من ضربه اول را به دست مقتول زدم و قمه از دستش افتاد اما دوباره بلند شد و به ما حمله کرد. من هم ضربه بعدی را به کمرش زدم. ضربات دیگر را حمید زد.
در مجموع چند ضربه به مقتول زده شد؟
دقیقا نمیدانم اما آن طور که وکیلم گفته، ضربات زیادی به او زدهایم البته من دو ضربه را قبول دارم و بقیه را حمید بر بدن او وارد کرده است. متاسفانه ضربهای که من زدم، کشنده بود.
ادعا کردی مقتول قصد زورگیری از شما را داشت اما پدر و مادرش این موضوع را رد کردهاند و میگویند پسرشان پیکموتوری بود و برای تامین مخارجش زحمت میکشید. آنها میگویند بچهشان برای کار به تهران آمده بود و نامزد داشت و اهل خلاف نبود شما مدرکی برای اثبات ادعایتان دارید؟
مدارک در پرونده موجود است زمانی که او را گرفتند، چند گوشی تلفنهمراه با او بود و شاکیان زیادی هم داشت که پلیس آنها را شناسایی کرد و گوشیها را تحویل ماموران داد. اینکه خانواده مقتول میگویند فرزندشان خلاف نکرده و راه صحیح را میرفته، اشتباه است. البته آنها شاید در جریان کارهای فرزندشان نبودند. پلیس هم حرفهای ما را تائید میکند. او بیشتر از ده شاکی داشت.
وقتی مقتول به شما حمله کرد و تو ضربهای به دستش زدی و قمه از دستش افتاد، میتوانستی فرار کنی یا اینکه موضوع را به پلیس اطلاع دهی، چرا این کار را نکردی؟
این را قبول دارم که اشتباه کردم اما واقعا شرایط طوری نبود که بشود فرار کرد. مجبور شدم ضربه دوم را هم بزنم با همان ضربه اول قمه از دستش افتاد اما دوباره بلند شد و ادامه داد البته نباید ضربه را به آن محکمی میزدم. خیلی اشتباه کردم. به خاطر اینکه اضطراب داشتم و خیلی ترسیدهبودم، ضربه دوم را زدم. خیلی پشیمان هستم.
چرا اضطراب داشتی؟
چون مشروب خورده بودم و هر وقت که مشروب میخوردم، حال بدی به من دست میداد و اضطرابم زیاد میشد. آن روز هم تقریبا یک ساعت قبل از این حادثه مقدار زیادی مشروب خورده بودم.
چند وقت بود الکل مصرف میکردی؟
چند سالی بود. به مشروب خوردن عادت داشتم، هیچوقت بیاراده نمیشدم اما همیشه حالم عوض میشد.
تو که میدانستی حالت عوض میشود و از طرفی در دین ما هم مشروب خوردن حرام است، چرا این کار را میکردی؟
نادانی کردم. فکر نمیکردم این اتفاق بیفتد. فکر میکردم مثل همیشه چندساعتی مست هستم و بعد هم همه چیز تمام میشود و دوباره حالم مثل قبل میشود اما اشتباه کردم.
چند روز پیش از این حادثه، تو بازهم چاقوکشی کرده بودی. دلیل آن چه بود؟
با یکی از بچههای محل دعوا کرده بودم و چاقو کشیدم. زخمی شده بود اولش شکایت کرد اما بچه بامعرفتی است وقتی دید من این طور گرفتار شدم، شکایتش را پیگیری نکرد.
با او چرا دعوا کردی؟
بحثمان شد ما با هم رفیق بودیم و از این دعواها بینمان زیاد اتفاق میافتاد. بعد هم آشتی میکردیم. مساله خیلی هم جدی نبود.
سابقه کیفری داری؟
سابقه که دارم. منکر نمیشوم به هر حال من بچه شری بودم و خلافهای کوچک هم میکردم اما خلافکار عمده نبودم. میتوانید از بچههای محلمان بپرسید. من معرفت هم زیاد داشتم هوای بچهها و رفقا را داشتم.
خلافکار عمده نبودم یعنی چه؟
یعنی سراغ خلاف بزرگ نمیرفتم. کارهایی مثل عربدهکشی و دعوا میکردم اما خلافهای دیگر نمیکردم این قتل هم به دلیل رفاقت بود. خواستم به حمید کمک کنم وگرنه من این کاره نبودم.
خانواده مقتول برای قصاص خیلی اصرار دارند. پدرش در دادگاه بارها گفت گذشت نمیکند و خواست هرچه زودتر حکم صادر شود. برای جلب رضایت آنها تلاشی کردهای؟
راستش تا حالا که کاری نکردیم. منتظر رای دادگاه بودیم. پدر و مادرم گفتهاند هرکاری که بتوانند میکنند، اما نمیدانم بشود کاری کرد یا نه. خانواده مقتول هم داغدار هستند و من خیلی متاسفم. میدانم که سخت است عزیزی را از دست بدهی اما آنها هم باید قبول کنند بچهشان خلافکار بود. البته به من ربطی نداشت او چه کرده است. مملکت پلیس و قاضی دارد. من هم به دلیل کار خلافش، او را نکشتم و در واقع اصلا به قصد کشتن این کار را نکردم فقط برای اینکه بتوانیم به اتفاق دوستم از دستش فرار کنیم، او را زدیم.
چرا با خودت چاقو حمل میکردی تو که به گفته خودت خلافکار حرفهای نبودی؟
من همیشه چاقو داشتم، احساس قدرت میکردم و فکر میکردم با داشتن چاقو زور هیچکس به من نمیرسد و از بقیه قویتر هستم. اصلا چاقو را برای آدمکشی همراه خودم نمیبردم.
تو در زندگیات کارهای خلاف کردهای و این را خودت هم قبول داری. احتمال اینکه حکم اعدام برایت صادر شود، زیاد است فکر میکنی راه برگشتی وجود دارد؟
اگر بخواهم راستش را بگویم، خیلی ترسیدهام. تا به حال اینقدر اضطراب نداشتم. من خیلی پشیمانم. اما چارهای ندارم. گاهی فکر میکنم اگر من ضربه را نمیزدم و او به من ضربه میزد و میمردم، بهتر بود اما چه کنم که آن موقع به عاقبت کار فکر نکردم. در مدت یک سالی که زندان هستم، توبه کردهام. دعا و نماز میخوانم. برای خودم و مقتول دعا میکنم و از خدا کمک میخواهم که یاریام دهد تا بتوانم از این مخمصه نجات یابم. مادرم هم مدام گریه میکند و هر روز به این طرف و آن طرف میرود بلکه کاری بکند، اما نمیشود. کار سادهای نیست چنین اتفاقهایی را فقط معجزه خداوند میتواند تغییر دهد. امیدوارم خداوند صدای بنده پشیمان و درماندهاش را بشنود و رحمی به دل اولیایدم بیندازد و راه نجاتی جلوی پای من بگذارد. وضع روحی خیلی بدی دارم. حمید هم دست کمی از من ندارد با اینکه میداند قصاص در انتظار او نیست و فقط من هستم که ممکن است قصاص شوم اما نگران من است.
همبند هستید؟
اوایل در یک بند بودیم. همدیگر را در زندان میبینیم و خیلی با هم صحبت میکنیم او هم میگوید کمک میکند البته میدانم اینها دلداری است. کاری از دست او برنمیآید. فقط خدا میتواند به من کمک کند و بس.
مریم عفتی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: