سرگرد شهاب با اینکه مطمئن شده بود جواد قاتل نیست، فکر میکرد هنوز برای آزادی او زود است و بهتر است این مرد فعلا در بازداشت بماند. ستوان ظهوری همراه چند نفر از متخصصان رایانه به خانه مقتول رفته بودند تا از رایانه نسرین اطلاعاتی بهدست بیاورند. احتمال میرفت مقتول علاوه بر جواد، از مردان دیگری نیز باجگیری کرده باشد. ساعت از پنج بعد از ظهر گذشته بود که بالاخره ستوان با دست پر برگشت. او توانسته بود اسم سه مرد دیگر را که احتمالا طعمه نسرین شده بودند، بهدست بیاورد. هر سه این افراد برای قتل انگیزه داشتند؛ از طرفی چون مقتول عادت داشت مبلغ باج را به صورت نقدی در خانهاش تحویل بگیرد، هر سه آنها براحتی میتوانستند وارد خانه مقتول شوند. شهاب در تمام سالهای خدمتش همیشه ترجیح داده بود تا وقتی مدارک قوی علیه فردی وجود ندارد، او را بازداشت نکند، اما در این پرونده چارهای نداشت جز اینکه هر سه مرد را دستگیر و بهصورت همزمان از آنها بازجویی کند.
شناسایی این افراد با توجه به اینکه شماره تلفنشان در گوشی همراه نسرین ذخیره شده بود، کار سختی نبود و دو همکار روز بعد توانستند هر سه نفر را بازداشت کنند. آنها مثل جواد خودشان را بیگناه معرفی کردند و گفتند رابطه خاصی با مقتول نداشتند، اما سرگرد شهاب به تکتک آنها ماجرای دوستی اینترنتی و اخاذی را توضیح داد و گفت حقایق برملا شده است و دیگر پنهانکاری فایدهای ندارد. سه مظنون سرانجام اعتراف کردند در دام مقتول گرفتار شده بودند، اما هیچکدامشان حاضر نبود زیر بار اتهام قتل برود.
شهاب آخر وقت در حالیکه خسته بود، با دستیارش در حیاط اداره آگاهی کمی قدم زد تا بتواند فکرش را متمرکز کند و راه چارهای بیابد. بالاخره به ستوان گفت: «باید حسابهای بانکی هر سه نفر را بررسی کنی. آنها به طور منظم ماهانه از حسابشان برداشت میکردند. این طوری شاید چیزی روشن شود.»
پنج روز از تشکیل پرونده این جنایت گذشته بود که معلوم شد یکی از این سه مرد به اسم نیما با اینکه سه ماه متوالی، در روز دهم برج مبلغ 800 هزار تومان برداشت کرده، از دو ماه قبل چنین پولی را از حسابش خارج نکرده است. نیما در بازجویی گفته بود ماهانه 800 هزار تومان به نسرین میپرداخت، بنابراین احتمال داشت او دو ماه آخر از باج دادن سر باز زده باشد. اما چرا؟ آیا همین مساله به درگیری آن دو و در نهایت قتل منجر شده بود؟
نیما از بازداشتگاه به اتاق بازجویی منتقل شد و کارآگاه شهاب از او پرسید: «چرا دو ماه آخر به نسرین پول ندادی؟»
ـ دادم اما از حسابم برداشت نکردم. پول را از طریق دیگری تهیه کردم.
نیما شروع به داستانسرایی کرد تا توضیح دهد یک میلیون و 600 هزار تومان را از چه طریقی بهدست آورده است. سرگرد حرفهای او را قانعکننده نمیدانست، اما مدرکی هم علیه نیما نداشت. او به این نتیجه رسید که باید از همسر نیما تحقیق کند.
ـ شماره تلفن همسرت را برایم بنویس.
متهم کمی مکث کرد و بعد پرسید: «با او چکار دارید؟»
ستوان گفت: «اینجا ما سوال میکنیم نه تو.»
نیما اول سعی کرد همکاری نکند، اما بالاخره شماره را نوشت و گفت: «او علیه من هر حرفی میزند. ما رابطه خوبی نداریم. ده روز است درخواست طلاق داده و به خانه پدرش رفته است.»
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: