گفت‌وگو با جوانی که به پرداخت دیه محکوم شده است

10 سال زندان به دلیل بی‌پولی

وقتی وارد زندان شد، در آغاز جوانی بود. آرزوهای بزرگی داشت و فکر می‌کرد از سختی‌هایی که در دوران کودکی تحمل کرده، بالاخره رها می‌شود اما یک اشتباه، همه زندگی او را نابود کرد. حالا ده سال از آن روزها می‌گذرد و کیوان که متهم به قتل است، دو هفته قبل در شعبه 74 دادگاه کیفری‌استان تهران حاضر شده تا برای قضات ثابت کند پولی برای پرداخت دیه ندارد.
کد خبر: ۶۳۸۰۷۸

چند وقت است در زندان هستی؟

وقتی بازداشت شدم، هنوز 21 سالم تمام نشده ‌بود و حالا 32 سال دارم در واقع بیشتر از ده سال است که در زندان هستم.

به اتهام قتل؟

بله اما نه قتل عمد، من از قتل عمد تبرئه و در قتل شبه‌عمد مجرم شناخته‌ شدم.

اوراق پرونده نشان می‌دهد تو و چند جوان دیگر با زدن ضرباتی بر بدن جوانی به نام جواد، او را به قتل رساندید. این اتهام را قبول داری؟

من قبول کردم جواد را زده‌ام اما واقعا قتل، عمد نبود. دادگاه هم غیرعمد بودن آن را تشخیص داد.

چطور جواد را کشتی؟

من با جواد تازه آشنا شده ‌بودم. درگیری در محل رخ داد و من و دوستانم هم در آن درگیری بودیم من فقط جواد را هل دادم، کار دیگری نکردم.

درگیری به چه دلیل بود؟

جواد بچه پرخاشگری بود، با همه دعوا می‌کرد اصلا نمی‌شد با او زیاد دوستی کرد. آن روز هم مثل همیشه با بچه‌های‌ محل درگیر شد.

پس چند نفر در درگیری حضور داشتند. آیا فقط تو در قتل مجرم شناخته‌ شدی؟

دو نفر دیگر هم بودند. همگی ما در قتل شبه‌عمد مجرم شناخته و به پرداخت دیه محکوم شدیم. آنها سهم خود را پرداخت کردند و آزاد شدند اما من همچنان در زندان مانده‌ام.

چرا تو دیه را پرداخت نکردی؟

برای این‌که فقیرم و نتوانستم پول را تهیه کنم.

یعنی همه این ده سال را به دلیل این‌که نتوانستی پول دیه را پرداخت کنی، در زندان ماندی؟

چندسالی از آن محکومیت به دلیل نزاع و قتل و بقیه‌اش به دلیل ناتوانی در پرداخت دیه بود. واقعا خیلی سخت گذشت.

با مقتول چطور آشنا شدی؟

راستش من اصلا او را نمی‌شناختم. برادرش با من دوست بود. آنها در پرورشگاه بزرگ شده ‌بودند. یک روز برادر جواد گفت برادری دارد که در زندان رجایی‌شهر است و قرار است تا چند روز دیگر آزاد شود. او گفت هوای برادرم را داشته ‌باش و با او دوست شو، چون پسر تنهایی است. من هم قبول کردم و وقتی جواد وارد محله شد، ما با هم دوست شدیم و من سعی کردم با جواد رابطه خوبی برقرار کنم.

گفتی جواد بچه پرورشگاه بود. او بعد از آزادی از زندان، کجا زندگی می‌کرد؟

جواد مثل من پسر بدبختی بود. او مادر داشت اما به دلیل فقر مالی شدید، او و برادرش را به پرورشگاه برده ‌بودند. برادرش چند سال بعد از پرورشگاه بیرون آمد، اما جواد به دلیل سن کمش آنجا ماند تا این‌که بزرگ شد. آن طور که بعدها شنیدم، همیشه بچه ناسازگاری بود. چند بار هم به اتهام کارهای خلاف بازداشت شده ‌بود. البته من نمی‌دانم این کارهای خلاف چه بود اما می‌دانم خیلی بچه شری بود. بعد از این‌که از پرورشگاه فرار کرد دیگر او را راه ندادند و با یک بچه پرورشگاهی دیگر در یک خانه زندگی می‌کرد. آدم بدبختی بود. واقعا دلم برایش می‌سوخت. پول نداشت، خانواده نداشت، برادرش هم نمی‌توانست برایش کاری کند. او از من خواست پیش من باشد که من و خانواده‌ام هم قبول کردیم.

در صحبت‌هایت گفتی تو و خانواده‌ات خیلی فقیر هستید و حتی حالا هم پرونده‌ای برای تائید اعسار تو تشکیل شده ‌است، پس چطور از جواد هم در خانه پذیرایی می‌کردید؟

جواد زحمت و هزینه‌ای برای ما نداشت. شب‌هایی که جا نداشت، به خانه ما می‌آمد و در حیاط می‌خوابید. مادرم به او یک پتو و یک بالش داده‌ بود. گاهی هم اگر غذا داشتیم، به او می‌دادیم.

خرجی خانواده‌ات چطور تامین می‌شد، شغل پدرت چه بود؟

پدرم سال‌ها قبل وقتی من خیلی بچه‌ بودم، فوت شد. من هم درس می‌خواندم و شغلی نداشتم، یک برادرم هم بر اثر حادثه‌ای فوت شد و من و یک برادر دیگر ماندیم. برادرم که زنده ‌است، خودش خانواده دارد و از ما جدا زندگی می‌کند. مادرم کارگری می‌کند. البته استخدام است و حقوق ثابتی می‌گیرد. زندگی ما با حقوق او تامین می‌شد.

یعنی تو جوانی به این سلامت کار نمی‌کردی و مادرت کار می‌کرد؟

این طور که نبود. تا هجده سالگی درس می‌خواندم و بعد هم سربازی رفتم. تا به خودم بجنبم و ببینم چه شده‌است و تا بیایم جایی کار پیدا کنم، این مساله پیش آمد و زندانی شدم. از آن موقع هم در زندان هستم و هنوز نتوانستم کار و درآمدی داشته‌ باشم. بیچاره مادرم کار می‌کند و هزینه زندگی ما را تامین می‌کند. بنده خدا
از کار افتاده هم شده، اما چاره‌ای ندارد. برادرم به او کمک می‌کند اما به دلیل این‌که هزینه‌های من در زندان را تامین کند مجبور است خودش هم کار کند. از پدرم هیچ ‌ارثیه‌ای برای ما نمانده، او یک کارگر بود که درآمد کمی داشت و فقط خورد و خوراک ما تامین می‌شد. هیچ کار دیگری نمی‌توانستیم بکنیم و حتی خانه هم نداریم که بفروشیم و حداقل بتوانیم پول دیه مقتول را بدهیم.

با خانواده مقتول صحبت کرده‌ای؟

متاسفانه او خانواده‌ای ندارد. بعد از این حادثه برادرش از محله ما رفت و کسی از او خبر ندارد. آن موقع شنیده‌ بودیم مادرش زنده ‌است، اما نتوانستند زن بیچاره را پیدا کنند. حتی دادگاه هم نتوانست نشانی‌اش را به دست بیاورد. مقتول خواهری هم داشت که از او هم خبری نداریم.

پس دیه‌ای که مدعی هستی هم‌جرمانت پرداخت کرده‌اند، به کجا رفته است؟

آنها هم نتوانستند اولیای‌دم را پیدا کنند و پول را به حساب دادگستری واریز کردند. من هم باید پول را به حساب دادگستری واریز کنم. آن طور که وکیلم گفته،‌ این پول در حساب می‌ماند تا اولیای‌دم پیدا شوند.

تو گفتی پول نداری حتی خانه پدری هم نداشتید که بفروشید و پول دیه را بدهید پس چطور وکیل گرفتی، هزینه آن را چطور تامین کردی؟

راستش وکیل من رایگان است. زمانی که متهم به قتل عمد شده‌ بودم، دادگاه او را برای من تعیین کرد. بعد از آن هم کارهای وکالتی مرا انجام می‌دهد. من هیچ پولی به او ندادم و بابت کارهایی که برای من کرده خیلی از او ممنون هستم.

خانه‌ای که مادرت در آن مستاجر است چقدر هزینه دارد و با توجه به این‌که گفتی مادرت از کار افتاده‌ است، چطور هزینه‌های آن را تامین می‌کند؟

آن خانه خیلی قدیمی است. کمتر کسی حاضر است در چنین خانه‌ای زندگی کند اما مادرم مجبور است در آنجا بماند.او با این‌که از کار افتاده ‌است و به دلیل تصادفی که چندسال قبل کرده وضع خوبی ندارد و بدنش ناقص شده، اما مجبور است کار کند و با حقوق کمی که می‌گیرد، اجاره می‌دهد و مبلغ بسیار کمی هم برای خودش می‌ماند که زندگی‌اش را با آن تامین می‌کند.

اگر بیت‌المال قبول کند دیه ولی‌دم را بپردازد و شرایط اعسار تو تائید شود، چه تضمینی وجود دارد که تو از زندان آزاد شوی و دوباره کارهای قبلی‌ات را تکرار نکنی؟

آن موقع هم که بیرون بودم پسر بدی نبودم. خیلی آرام بودم و می‌خواستم زندگی خوبی برای خودم بسازم و از فقر و بدبختی نجات پیدا کنم. مرگ جواد یک حادثه بود نه یک قتل از قبل طراحی شده. من قبل از این پرونده، سابقه‌ای نداشتم. در زندان هم فردی آرام بودم و هیچ مشکلی با کسی نداشتم و هیچ وقت درگیری ایجاد نکردم. مسئولان زندان از من راضی هستند و نامه‌ای هم در این زمینه به دادگاه داده‌اند. اگر خدا کمک کند و من از زندان بیرون بیایم، کار می‌کنم و از مادرم مراقبت می‌کنم. می‌خواهم آن‌قدر پول گیر بیاورم که یک خانه بهتر برای او اجاره و زحمات این چند سال را جبران کنم. قول می‌دهم فرد مفیدی برای جامعه باشم. قسم می‌خورم که پولی نداشتم بپردازم وگرنه این سال‌ها را در زندان نمی‌ماندم و برای تشکیل یک زندگی بهتر، بیرون می‌آمدم. اشتباهی که من کردم و باعث مرگ جواد شدم، مرا تا آخر عمرم گرفتار کرده ‌است و نه تنها ده سال از بهترین سال‌های زندگی‌ام را از دست دادم، بلکه آینده‌ام هم تحت تاثیر قرار گرفت و زندگی‌ام نابود شد. امیدوارم قضات اجازه ندهند بیشتر از این زندگی‌ام نابود شود.

مریم عفتی

شما چه فکر می‌کنید؟

برای ما به شماره 300011224 پیامک بزنید و بنویسید آیا کیوان می‌تواند بعد از آزادی به فردی مفید برای جامعه تبدیل شود و برای رسیدن به این هدف چه کارهایی باید انجام دهد؟

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها