در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم

ظفار بهدلایل مذکور تا سال 1879 میلادی کاملا مستقل از دولت مرکزی عمان و به وسیله رهبران قبایل اداره میشد. در سالهای پس از جنگ دوم جهانی عواملی مانند فقر و کشف نفت، جوانان ظفار را در جستجوی کار راهی کشورهای عرب حوزه خلیجفارس کرد. قدرت جسمی جوانان ظفاری که نتیجه زندگی کوهستانی آنان است سبب توفیق آنان در بهدست آوردن کار در کشورهای عرب منطقه شد. سال 1341 گروهی از اهالی ظفار و جمعی از تبعیدشدگان سازمانهای سیاسی عرب برای تشکیل یک جبهه آزادیبخش عربی به هم پیوستند. این تشکل بهطور پنهانی توسعه یافت و رفتهرفته سازمانهای بیشتری را در خود گرد آورد تا اینکه در یازدهم خرداد 1344 با نام «جنبش آزادیبخش ظفار» موجودیت خود را اعلام کرد و اولین کنگره خود را در ناحیهای در بلندیهای ظفار برگزار و کادر رهبری و ساختار سیاسی و نظامی خود را تعیین کرد. این کنگره بشدت تحت تأثیر اندیشههای ناسیونالیستی رهبران قبیلههای منطقه بود و هدف اولیه خود را رهایی ظفار از حاکمیت دولت مسقط و استقلال این ایالت قرار داده بود.
یک هفته پس از این کنگره و در صبح روز نوزدهم خرداد 1344 که «روز انقلاب» لقب گرفته بود، این جنبش رسما آغاز انقلاب مسلحانه در عمان را اعلام کرد. چریکهای ظفار با وجود مشکلات فراوان نظامی و قومیتی توانستند در مدت کوتاهی بخشهایی از ایالت ظفار را از کنترل حکومت مرکزی عمان آزاد کنند. استقلال جمهوری دموکراتیک یمن در سال 1347 نیز عامل دیگری بود که باعث تقویت آنان شد. جنبش ظفار از 1347 تا 1351 به پیروزیهای مهمی نائل شد و توانست قلمرو خود را تا نزدیکی مناطق نفتخیز عمان گسترش دهد و به پشتوانه مهمی برای سایر جنبشهای مذهبی و قومی موجود در کشورهای عرب حوزه خلیجفارس تبدیل شود.
سلطان قابوس که پس از برکناری پدرش سلطان سعیدبن تیمور زمام امور عمان را بهدست گرفته بود و خود را در خطر سقوط میدید به توصیه و هماهنگی انگلیسیها و آمریکاییها دست به دامان محمدرضا پهلوی شد. در آن زمان انگلیسیها در حال خروج از خلیجفارس بودند و آمریکاییها نیز سرخورده از جنگ ویتنام با طرح دکترین نیکسون ترجیح داده بودند مشکلات کانونهای بحرانی جهان را به دست رژیمهای منطقه حل و فصل کنند و از دخالت مستقیم بپرهیزند. از اینرو دولت عمان در بیست و پنجم تیر 1351 با اعزام نماینده خود به تهران رسما از شاه ایران خواست تا حکومت مسقط را در سرکوب شورش ظفار یاری رساند. به این ترتیب مداخله نظامی ایران در بحران ظفار زاییده یک تبانی سیاسی و استراتژیک میان آمریکا و انگلستان و در راستای استراتژی منطقهای آنان بود و توافقی نبود که فقط به اراده تهران و مسقط محدود شود.
درخواست سلطان قابوس حاکم عمان از شاه برای سرکوب شورش ظفار به سرعت مورد پذیرش شاه قرار گرفت. بویژه آنکه کودتای سلطان قابوس در سال 1349 مورد حمایت شاه نیز قرار داشت.
نخستین یگانهای نظامی ایران در بیست و نهم آذر 1351 از طریق دریا و هوا رهسپار عمان شدند و در دو سوی یکی از جادههای مهم منتهی به صلاله ـ مرکز ایالت ظفار ـ مستقر شدند. این عملیات در پایان یک سلسله مانورهای نظامی دوازده روزه که توسط پیمان نظامی «سنتو» و با شرکت نیروهایی از انگلستان، آمریکا، ایران و ترکیه در آبهای خلیجفارس صورت گرفت، انجام شد. این مداخله نظامی بازتاب چندانی در جهان عرب نداشت. زیرا به استثنای سرهنگ قذافی در لیبی که نارضایتی خود را از این عملیات اعلام کرد دیگر دولتهای خاورمیانه یا سکوت کردند یا ابراز رضایت کردند.
ارتش ایران با مساعدت اطلاعاتی ژنرالهای انگلیسی که هنوز در عمان باقی مانده بودند، در ماههای بعد تمام شهرهای اطراف صلاله و جادههای منتهی به این شهر را تصرف کرد، راههای اصلی و مهم بین یمن و عمان را که مسیر اصلی ارسال اسلحه از سوی حکومت کمونیستی عدن برای چریکهای ظفار بود، مسدود کرد، در ارتفاعات استراتژیک مشرف به شهرهای اصلی ظفار و مناطق مهم مرزی آن با یمن، استحکامات نظامی ایجاد کرد و تا آذر 1354 تمامی ایالت آشوبزده ظفار و از جمله شهر صلاله را به تصرف خود در آورده و آن را به ارتش عمان واگذار کرد. این عملیات چهار ساله به دلیل آنکه در منطقهای مملو از غار، پرتگاه و دره صورت گرفت با تلفات سنگینی برای دوطرف همراه بود، اما دولت ایران هرگز میزان تلفات خود را اعلام نکرد. فقط در روز سیام دی 1354 بود که شاه در پاسخ به سوال یک خبرنگار به 50 کشته از نظامیان ایران در ظفار اعتراف کرد.
در بیست و دوم آذر 1354 سلطان قابوس پادشاه عمان طی مصاحبهای رسما پایان جنگ ظفار را اعلام کرد. پس از این تاریخ نیروهای ایران در تمام طول مرزهای عمان و یمن مستقر شدند و به اصرار مقامات عمان در منطقه باقی ماندند. شاه نیز چند بار تاکید کرد «نیروهای ایران به دعوت دولت عمان به آن منطقه رفتهاند و هر لحظه پادشاه آن کشور تقاضای خروج کند، از آن منطقه خارج خواهند شد.» بخشی از این نیروها در بهمن 1355 پس از بازگشت کامل آرامش به منطقه، به ایران بازگشتند و بقیه تا پیروزی انقلاب اسلامی در آنجا ماندند.
ایران با دخالت نظامی، خواستار نمایش قدرت و توانایی خود به عنوان تنها نیروی بالقوه برتر منطقه در برابر جریانات مخالف به جهان غرب و کشورهای کوچک عرب خلیجفارس بود. مصاحبهها و سخنرانیهای شاه، نشانگر اشتیاق وافر ایران به اجرای چنین نقشی در منطقه بود؛ امری که بویژه پس از ناکامی تلاشهای تهران در انعقاد یک پیمان همگانی امنیتی در خلیجفارس که اعراب نسبت به حسن نیت و اهداف خیرخواهانه در آن، دارای تردید و سوءظن بودند، افزایش یافت.
ابوالفضل حضرتی / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: