در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
زبان از دیدگاه زبانشناسان وسیله برقراری ارتباط میان انسانهاست. از این رو هر جملهای که به زبان میآید باید کارکرد ارتباطی داشته باشد. گرایس، فیلسوف و زبان شناس، (1975) در ارتباطات زبانی، اصلی را پیشنهاد میکند که به اصل همیاری شناخته میشود. این اصل فرضیه اساسی حاکم بر تمامی گفتوگوهاست، وی اصول پیشنهادیاش را جهانشمول میداند و بر این باور است که در هر کجا و هر زمان برای ایجاد رابطه زبانی ضروریاند. اصل گرایس بیان میدارد که گفتوگوکنندگان در جریان گفتوگو با یکدیگر همیاری میکنند و این همیاری را به این علت صورت میدهند تا هدف مورد توافق گوینده و شنونده (که جایگاهشان پیوسته در حال تغییر است) تامین شود. مشارکتکنندگان در گفتوگو به منظور برقراری ارتباط باید اصول چهارگانه کمیت (حضور با اطلاعات کافی در کنش کلامی)، کیفیت (پرهیز از اشتباهگویی و دروغگویی)، رابطه (ارتباط موثر سخن با موضوع گفتوگو) و شیوه (رعایت اختصار، و وضوح در گفتار)، قواعد سازنده و پشتیبان اصل همیاری را همواره در نظر گیرند.
در گفتوگوهای (به عنوان بنیادیترین رکن زبانی نمایشنامه) مردهای مردم شاهد آنیم که شخصیتها در ارتباط با یکدیگر این اصول را به کلی نادیده میگیرند یا در جهت دستیابی به ارتباط زبانی موفق، نمیکوشند. نویسنده نمایش، بعمد اصل همیاری گرایس در گفتوگوی شخصیتها را نادیده میگیرد و از آن به عنوان یک تکنیک بهره میجوید تا تنهایی بشر معاصر را به تصویر بکشد. شخصیتها پاسخ پرسش مخاطب خود را بصراحت نمیدهند و گویا قصد دارند چیزی را از مخاطب خود پنهان دارند.
ندا: ببخشید آقا، کسی اینجا نیومده؟
دانیال: خیلیها اینجا میان و میرن.
یا
دانیال: ما همدیگرو جایی ندیدیم؟
ندا: ما؟
دانیال: خیلی به نظرم آشنا میآیید.
ندا: مهمونها زیادن؟
در اینجا ندا بیآنکه پاسخ دانیال را بدهد، غرق در افکار خود است. گویا زبان برای شخصیتهای نمایش نوعی حدیث نفس (نقش فرعی زبان) است. آنها حرف میزنند، نه با دیگری، بلکه با خود یا با شخصیتهایی که در عرصه گفتوگو غایبند. به این ترتیب اصلیترین رکن یک گفتوگو که حضور دو مشارک است در اینجا به چالش کشیده میشود. نمایشنامه از این منظر یادآور نمایشنامههایی همچون آخرین نوار کراپ ساموئل بکت است که در آن تبعید و تنهایی خودخواسته بشر امروز به نمایش در میآید. در این نمایش شاهد آدمهای تنهایی هستیم که جز خود مخاطبی ندارند. صدای ندا شاید خواسته تلافی همه بیمهریهاشو امشب درآره... وای خستگی هفت سال زندگی از تنم دراومد. اوه... .
مخاطب در جای جای نمایش شاهد بهرهگیری نویسنده از این شیوه برای نمایش تنهایی و بیمخاطبی انسان امروز است. در پایان باید گفت آنچه در این نمایش بیش از هر چیز دیگر رخ مینمایاند تنهایی بشر امروز است، تنهاییای که حاصل ناتوانی افراد جامعه در برقراری ارتباط زبانی است. آنها خود میدانند که راه گریز از این تنهایی دهشتناک برقراری ارتباط موثر زبانی است، ولی در این راه نمیکوشند. نویسنده در این نمایش با آفرینش شخصیتهایی که بعمد اصل همکاری گرایس و قواعد پشتیبان آن را نادیده میگیرند، کوشیده انزوای بشر امروز را به تصویر بکشد. آدمهای مردهای مردم سخن میگویند برای رهایی از تنهایی. شاید به این راه توسل جستهاند که دیگر مخاطبی ندارند و خود به مخاطب خود بدل شدهاند. میتوان گفت این آدمها به تنهایی در جزیرهای گیر افتادهاند و هریک با روش خود به دنبال گریز از این جزیرهاند، اما یارای آن را ندارند چرا که از زبان بدرستی بهره نمیگیرند. آنها اطلاعات لازم را در اختیار مخاطب قرار نمیدهند. در پارهای موارد راستگو نیستند، در ارتباط با موضوع سخن نمیگویند و حرفهایشان مبهم است. در جای جای متن شاهد آنیم که شخصیتهای نمایش با نادیده گرفتن اصول پشتیبان گرایس از پاسخگویی صریح به مخاطب خود طفره میروند.
مهسا خلیلی / مترجم و کارشناس ارشد زبانشناسی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: