در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم

اقوام و ملیتهای ساکن در هر سرزمین، در طول تاریخ، فراز و فرود، ادیان و مذاهب مختلفی را شاهد بودهاند و همین مساله به تلفیق باورهای ادیان مختلف، از سوی یک قوم یا ملت انجامیده است. پس، این امکان وجود دارد که یک قوم یا ملت که رسما بر دین (مثلا) «الف» گرویدهاند، در منظومه باورهای دینی خود، اموری را پذیرفته باشند که متعلق به دین «الف» نیست، بلکه در اصل متعلق به دین «ب» یا تلفیقی از باورهای دین «الف» و «ب» است.
از آنچه بیان شد میتوان نتیجه گرفت که لزوما تطابق تام و تمامی بین فرهنگ سنتی عامه و آموزههای یک دین خاص وجود ندارد. بلکه همواره این احتمال وجود دارد که مردم روستا و کوچهبازارهای شهر، به اموری باور داشته باشند که لزوما اعتقاد رسمی دین مقبول آنها نیست. برای این که بدانیم کدام باور، متعلق به دین یا مذهب «الف» است و کدام باور متعلق به آن نیست، یک مرجع تصمیمگیری رسمی وجود دارد و آن روحانیون هر دین و مذهب هستند. برای مثال در بین شیعه و هر یک از فرق اهل سنت، روحانیون و مراجع مخصوص به همان مذهب، محل رجوع سوالات شرعی مردم هستند و به این وسیله، روحانیون بر مبنای کتب و منابع معتبر در هر مذهب، تعیین میکنند که کدام باور دینی و کدام باور غیردینی است. همچنین در بین کاتولیکهای مسیحی نیز، کلیسا و پاپ مرجع تعیین حدود و موازین مسیحیت کاتولیکی است.
اما باورهای عامه مردم، دارای چنین مرجع مشخصی نیست، بلکه این باورها بسیار گستردهتر از آن است که بتوان یک مرجع مشخص و ممیز برای آنها معرفی کرد، اما یکی از بهترین منابع، برای تشخیص و شناخت باورهای عامه متون ادبی متعلق به هر قوم، ملیت و گویشوران یک زبان است. متون ادبی، اعم از نظم و نثر در قالب صور و انواع ادبی راوی مضامین و مفاهیم و ایدههایی هستند که ریشه در باورهای عامه دارد و چیزی بیرون از فهم عامه نیست؛ چراکه هر شاعر و نویسنده، متعلق به هر عصر و دوره تاریخی، ناچار است همه مفاهیم و مضامین مورد نظر خود را در قالب باورهای عامه ارائه کند، در غیر این صورت، سرودن شعر یا نوشتن متن ادبی، کاری عبث و بیفایده خواهد بود.
شاعری که معنای مورد نظر خود را در قالب آنچه مردم میفهمند و به آن باور دارند، عرضه نکند، سخنش را کسی نخواهد فهمید و شعر او بیمخاطب باقی خواهد ماند. اصلا مرجع اعتباربخش به زبان، همان چیزی است که مردم عامی میگویند و به وسیله آن با هم ارتباط برقرار میکنند. بنابراین شاعر و ادیب نیز باید بر مبنای همین ارتباطات، شعر بسراید و نثر بنویسد. حتی شعرای عارف نیز از این قاعده مستثنی نیستند و آنها نیز برای بیان مقاصد و تجربیات عرفانی خود که معمولا بسیار شخصی و درونی است، ناچارند از امثال و حکم و باورهای عامه بهره بگیرند.
بنابراین، متون ادبی منبع مناسبی برای پی بردن به باورهای عامه مردم است. از باورهای فرهنگ عامه که در متون ادبی فارسی انعکاس یافته، «چشمزخم» است. چشمزخم در متون ادبی نظم و نثر ادبایی چون نظامی، صائب، کمالالدین اسماعیل، انوری و حافظ مورد اشاره قرار گرفته است. باور به چشمزخم را به دو شیوه میتوان در متون ادبی پیگیری کرد: اول با جستجوی تعابیری که مستقیما به معنای «چشمزخم» (به همان معنای مرسومی که ما از آن میفهمیم) است و دوم با جستجوی تعابیری که به نحو غیرمستقیم این باور را تائید میکند، مثل تعابیری که به آیه «و ان یکاد ...» به عنوان دفع چشمزخم اشاره دارند.
الف ـ تعابیری که مستقیما به «چشمزخم» اشاره دارند:
در متون ادبی تعابیر مختلفی برای چشمزخم استفاده شده است که مستقیما به همین باور اشاره دارند. در برخی متون از باور به چشمزخم با همان تعبیر «چشمزخم» یاد شده است، مثل:
نیل چشمزخم باشد حسن را خط امان/ از هجوم قمریای سرو خرامان سر مپیچ (صائب)
در برخی موارد نیز برای اشاره به چشمزخم از تعبیر «عین کمال» (که تعبیر عربی «چشمزخم» است) استفاده شده است:
پناه اهل معانی و افتخار عراق/ که باد عین کمال از جمال تو دور (کمالالدین اسماعیل)
همچنین گاه به جای «عین کمال»، تعبیر «کمال» به همین معنای «چشمزخم» به کار رفته است:
بحمدالله که با قدر بلندش/ کمالی در نیابد جز سپندش (نظامی: خسرو و شیرین)
ب ـ تعابیری که به نحو غیرمستقیم باور به چشمزخم را تائید میکند:
در فرهنگ عامه، برای دفع چشمزخم به اشیا و امور مختلفی متوسل میشدند. ذکر همدلانه این موارد در متون ادبی، حتی بدون ذکر تعابیری که مستقیما به معنای چشمزخم است، تائیدکننده چنین باوری است. یکی از اموری که برای دفع چشمزخم به آن متوسل میشدند، ریشه در دین اسلام دارد؛ یعنی آیه «و ان یکاد...»:
حضور خلوت انس است و دوستان جمعند/ «و ان یکاد» بخوانید و در فراز کنید (حافظ)
ولی تعابیر دیگری که در متون ادبی برای دفع چشمزخم به آنها اشاره شده، مبتنی بر آموزههای اسلامی نیست بلکه منبع و منشا آن فرهنگ عامه است. یکی از این تعابیر، «نیل» است. در فرهنگ عامه برای دفع چشمزخم، خطی از نیل بر چهره کودکان میکشیدند:
هر نیل که بر رخش کشیدند/ افسون دلی بر او دمیدند (نظامی: لیلی و مجنون)
همچنین نیل به معنای اسفند سوخته نیز در متون به کار رفته است، برای دفع چشمزخم اسپند سوخته را بر پیشانی یا بناگوش کودکان میکشیدند. این معنا با تعابیری چون «نیل کشیدن» یا «نیل زدن» در متون ادبی به کار رفته است:
به رنگ و بو بیاراست بوستان خود را/ به گوشهای گلستان بنفشه نیل کشید
تعبیر دیگری که به نحو غیرمستقیم باور به چشمزخم را تائید میکند «اسپند» است. اسپند دود کردن حتی امروز نیز در میان برخی افرادی که به چشمزخم باور دارند، برای دفع چشمزخم استفاده میشود. در متون ادبی نیز اسپند برای بیان همین معنا به کار رفته است:
پوستی خواهم از آن گوسفند/ چشم بد را نیز می سوزم سپند (منطق الطیر)
از آن مجمر چو آتش گرم گشتند/ سپندی سوختند و در گذشتند (نظامی: خسرو و شیرین)
همچنین تعبیر دیگری که به همین معنا اشاره دارد، «لام» یا «لامچه» است. اسپند سوخته یا مشک و عنبر و لاجورد را برای دفع چشمزخم به شکل لام بر پیشانی کودکان میکشیدند:
ای کمال آفرینش را وجود تو الف/ و آنگهش از لاجورد سرمدی بر چهره لام (انوری)
از اموری دیگری که برای دفع چشمزخم به آنها متوسل میشدند میتوان «دندان گوزن» (که آن را طلا میگرفتند و برای زینت و نیز دفع چشم بد به گردن اطفال میانداختند) و «بادامه» (پیله ابریشم و نگین انگشتری شبیه چشم که از طلا یا نقره بر کلاه کودکان برای دفع چشمزخم میدوختند) را نام برد که هر دو در متون ادبی به همین معنا به کار رفتهاند. یک بار دیگر نیز این مطلب شایان ذکر است که این موارد جزئی از فرهنگ عامه بوده است و نه لزوما باور دینی. برای علم به این که یک باور، باور دینی هست یا خیر، باید به منابع و مراجع معتبر همان دین مراجعه کرد. آنچه در متون ادبی آمده، شاهد مناسبی است بر آنچه عموم مردم در زندگی روزمره به آن باور داشتند و براساس آن عمل میکردند.
منابع:
1 ـ سیروس شمیسا، فرهنگ اشارات ادبیات فارسی
2 ـ نظامی، خسرو و شیرین
3 ـ دیوان حافظ
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: