اظهارات اخیر سعید حجاریان در دفاع از امکان انحلال مجلس از سوی رئیسجمهور یکی از همین دست اظهارنظرهاست که طی هفتههای اخیر واکنشهای بسیاری را در سطح نمایندگان مجلس برانگیخته است. هرچند سعید حجاریان از نظر تشکیلاتی به بخشی از بدنه دولت حسن روحانی نزدیک است، اما محمدرضا خباز که سابقه حضور در چهار دوره مجلس را داشته و اکنون معاون امور تقنینی معاون امور مجلس رئیسجمهور است، در گفتوگو با جامجم نسبت به طرح چنین موضوعی در شرایط فعلی کشور انتقاد کرده و تاکید میکند: «طرح موضوع انحلال مجلس در شرایط فعلی کشور نه واجب بود و نه لازم، حتی مباح هم نبود...!»
آقای خباز، فارغ از ملاحظات سیاسی که درباره برخی اظهارنظرها وجود دارد، فکر میکنید در شرایط فعلی کشور، میشود صحبت از اختیار رئیسجمهور برای انحلال مجلس کرد؟
موضوع اختیار رئیسجمهور برای انحلال مجلس که گاهی در برخی محافل سیاسی رسمی یا غیررسمی مورد بحث و بررسی قرار میگیرد، فقط در صورتی میتواند عملیاتی شود که قانون اساسی اصلاح شود. بازنگری قانون اساسی هم همانطور که سال 1368 رخ داد میتواند پس از 20 سال و اندی دوباره در دستورکار قرار گیرد. چنین است که چند سال قبل رهبر معظم انقلاب در جریان سفر به کرمانشاه از امکان تغییر شیوه اداره کشور بهگونهای سخن گفتند که مجلس تعیینکننده باشد. البته ایشان همانجا تاکید فرمودند که این اتفاق میتواند در آیندهای دور رخ دهد.
با وجود این باید به این نکته اشاره کرد که اصطکاکها میان دولتهای نهم و دهم و مجلس طی سالهای قبل آنچنان بود که نشان داد برخی مشکلات در قانون اساسی ما پیشبینی نشده است، با وجود این همانطور که رهبر معظم انقلاب نیز به زیبایی اشاره فرمودند، اصلاح شیوههای موجود نیاز به پیشنیازهایی دارد که یکی از این پیشنیازها، وجود احزاب قوی و فراگیر است. در واقع اگر چنین احزاب قدرتمندی نباشند که نمایندگانی توانمند را به مجلس بفرستند، نمیتوان از تغییر ساختار مدیریت کشور سخنی به میان آورد.
اکنون کشور نیاز به نمایندگانی دارد که بهجای نگاههای منطقهای، نگاهی ملی یا حتی بینالمللی داشته باشند و در عین حال منطقهای عمل کنند. یعنی باید مجلس چنان شأن و اعتباری داشته باشد که بتواند رئیس دولت را انتخاب کند. خب اگر با کمک احزاب فراگیر و قدرتمند به چنین نقطهای برسیم، بدیهی است اختلافات هم کاهش مییابد، چون مجلس خودش دولت را شکل میدهد.
بنابراین شما میگویید طرح موضوع انحلال مجلس فقط با تحقق پیشفرضهایی همچون تقویت نظام حزبی ممکن میشود، درست است؟
بله. البته طرح چنین موضوعی سابقه تاریخی دارد و در مذاکرات مجلس اول خبرگان قانون اساسی هم میتوان دید که وقتی خبرگان به اصل 110 میرسند که در 11 بند به اختیارات رهبری اشاره دارد، چهار نفر که من نمیخواهم نام آنها را بیاورم، مطرح میکنند که انحلال مجلس هم در این اصل از جمله اختیارات رهبری قلمداد شده و در این اصل گنجانده شود. بنابراین طرح موضوع انحلال مجلس به امروز بازنمیگردد، سابقهای طولانی دارد و قبلا هم در محافل دانشگاهی زیاد درباره آن سخن گفته شده و در جهان هم نمونههایی از چنین تجربهای را داریم...
اما به نظر نمیرسد این دست اظهارنظرها چندان قرابتی با وضع کنونی کشور داشته باشد...
بله، نکته همین است که برای تحقق چنین مدلی نیاز به شرایطی داریم که پیشفرضهایی دارد. اول اینکه تغییر قانون اساسی را نیاز دارد، بعد هم وجود احزابی قدرتمند. اگر قانون اساسی اصلاح شد، مردم رأی دادند و مراجع و رهبری آن را تائید کردند، تازه میشود از شرایط انحلال مجلس سخن گفت، در غیر این صورت، در شرایط کنونی که نه چیزی به بار است و نه به دار، بخصوص درحالیکه همه از اظهارنظرها برداشتهای سیاسی خود را میکنند، ما آنقدر حرفهای مهمی داریم که طرح موضوع انحلال مجلس در شرایط فعلی کشور نه واجب بود و نه لازم، حتی مباح هم نبود!
بنابراین قاعدتا نگاه دولت نباید به چنین مواضعی نزدیک باشد؟
ببینید، آقای روحانی خودش 20 سال در مجلس بوده. معاونان ایشان هم بسیاری سابقه چندین دوره حضور در مجلس را داشتهاند. اصلا امثال ما در دولت بیشتر مجلسی هستیم تا دولتی. بنابراین بدیهی است که در این دولت اصطکاک دولت و مجلس بسیار کم خواهد بود حتی اگر بیمهریهایی یکطرفه را شاهد باشیم. دلیلش هم روشن است، چون ما در رأس امور بودن مجلس را قبول داریم و آنها که بهدنبال برهم زدن این رابطه هستند، بدانند که خوابشان تعبیر نمیشود.
البته عدهای میگویند ممکن است روابط دولت و مجلس همیشه اینگونه نماند...
بله، معلوم نیست همیشه اینطور باشد. مثلا در دولت گذشته هم دیدید که چون تجربه کمی در امور مجلس داشتند، گفته شد مجلس در رأس امور نیست...
خب اگر همین تنشها و اختلافات فرضی طی سالهای آینده به مرحله حاد و غیرقابل مدیریتی رسید، چه باید کرد؟
حرف من این است که اگر شخصیت دولت در مجلس شکل بگیرد، حتی اگر بیمهریها بهصورت یکطرفه هم اعمال شود، باز به مشکلی برنمیخوریم...
و اگر چنین شخصیتی شکل نگرفته باشد، چطور؟
فقط باید قانون را بهطور دقیق اجرا کرد. البته ممکن است بگویید برداشتها از قانون متفاوت است. با وجود این خود قانون تکلیف را روشن کرده و مجلس، قوانین عادی و شورای نگهبان، قانون اساسی را تفسیر میکند. بنابراین دعوا بین دولت و مجلس اصلا معنا ندارد، مگر اینکه کسی خودش دنبال دعوا بگردد. محور برای ما قانون است و همین قانون تأکید دارد که در رأس امور کشور رهبری قرار گرفته و ایشان روابط میان قوا را تنظیم میکنند. برای این امر رهبر معظم انقلاب شورایی را نیز تشکیل دادهاند که باید به نظرات این شورا و در نهایت حکم رهبری توجه کرد تا بنبستی در روابط دولت و مجلس بهوجود نیاید.