در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم

پسرک با شتاب و کنجکاوی خاصی سر و کلهاش را درون سطلی میکند که رهگذران با نزدیک شدن به آن بینی خود را گرفته و مسیرشان را تغییر میدهند، اما دنیای پسرک با رهگذران متفاوت است، او زباله را مانند اسباببازیهای نداشتهاش میبیند و با حوصله کیسههای رنگارنگ زباله را این طرف و آن طرف میاندازد و تا جایی که زورش میرسد با دستهای کوچکش کیسهها را پاره میکند. برای پسرک کیسههای زباله حکم تخممرغشانسیهای لپلپ را دارد، زیرا چشمان او بعد از پیدا کردن هر شیء فلزی یا پلاستیکی برق میزنند.
غدیر 13 سال بیشتر ندارد و حدود دو سال است که از افغانستان به ایران آمده تا کمک خرج خانوادهاش باشد. میگوید هر روز ساعت 5 صبح از خواب بیدار میشود تا کارش را شروع کند؛ کاری که با پرسه در خیابانها و زیر رو کردن سطلهای زباله گره خورده است.
حرکت از جنوب شهر
بیشتر زبالهگردهای پایتخت را اتباع افغانستان تشکیل میدهند، اما گاهی میتوان چند ایرانی را هم بین آنها پیدا کرد، هرچند بیشتر آنها که در زمینه خرید و فروش کلی ضایعات فعالند ایرانی هستند و از این راه درآمد خوبی نیز دارند.
اما در این میان زبالهگردها نقش مهمتری دارند، آنها به تکتک سطلهای زباله مکانیزه شهر سرک میکشند تا اشیای قابل بازیافت را جمعآوری کنند.
غدیر میگوید حدود 50 نفر از هموطنانش را میشناسد که مانند او از راه جمعآوری ضایعات روزگار میگذرانند. او ادامه میدهد: در یکی از جنوبیترین محلههای تهران زندگی میکنم و هر روز ساعت 5 صبح از خواب بیدار میشوم تا به همراه دیگر دوستانم برای جمعآوری زباله به نقاط مختلف شهر برویم.
غدیر و دوستانش هر روز با یک کامیونت به نقاط شمالی شهر تهران سفر کرده و کار خود را آغاز میکنند.
او میگوید: این کامیونت حدود 15 نفر را سوار کرده و در نقاط مختلف شهر پیاده میکند. هرکدام از ما هر جا دلش خواست پیاده میشود و سطلهای زباله را میگردد و حدود ساعت 9 یا 10 شب هم همین کامیونت میآید و ما را به خانه برمیگرداند، البته افرادی هم هستند که شبها کار میکنند و تا صبح دنبال ضایعات میگردند.
غدیر درباره اینکه برخیها ادعا میکنند، زبالهگردها برای خود محدوده مشخصی دارند، میگوید: اصلا اینطور نیست، من و دوستانم هر جا که بخواهیم میرویم و دنبال ضایعات میگردیم، فقط من و دوستانم چون کوچه پسکوچههای محدوده برخی نقاط را بهتر میشناسیم، در این منطقه کار میکنیم.
او درباره درآمدش هم میگوید: اگر خوب کار کنم بین 25 تا 30 هزار تومان در روز درآمد دارم، آهن را کیلویی حدود 130، پلاستیک کیلویی 150 و نان خشک را کیلویی 140 تومان میفروشیم، اما بیشتر درآمد برای آنهایی است که ضایعات را از ما میخرند. من و دیگر دوستانم درآمدمان را برای خانوادههایمان در افغانستان میفرستیم.
بیماری را خدا میدهد
روی سر و صورت غدیر رد چند زخم کهنه به چشم میخورد، از انگشتهایش هم که از سوراخهای دستکش سیاهش بیرون زده، میتوان فهمید دستهایش بارها هنگام گشتن زباله زخمی شده است. اگر به غدیر بگویید ممکن است به دلیل آلوده بودن زبالهها بیمار شود، خواهید شنید: بیماری را خدا میدهد، با این چیزها آدم مریض نمیشود.
او زخمی را که روی یکی انگشتهایش هست، نشان میدهد و میگوید: یکبار وقتی داشتم کیسههای زباله را میگشتم، دستم برید، تا مدتها زخم بود، اما این چیزها برای ما عادی است. خیلی از دوستانم دست و صورتشان زخم است.
بجز دستکش پاره، غدیر ابزار کار دیگری هم دارد. او چند گونی بزرگ دارد که در طول روز باید آنها را پر از ضایعات کند. جالب اینجاست که گونیهای پر شده از زباله با قد غدیر برابری میکند و او به زحمت آنها را در خیابانهای شهر به دوش میکشد. هر زبالهگرد در طول روز ممکن است حدود 100 کیلوگرم ضایعات جمعآوری کنند. غدیر ادامه میدهد: بعد از اینکه هر گونی را پر کردیم آن را در جایی در کنار پیادهرو بین شمشادها میگذاریم تا گونیهای دیگرمان را هم پر کنیم، ولی بعضی وقتها ماموران شهرداری گونیهایمان را میبرند.
رویای یافتن گنج
نکات مشترک زیادی بین زبالهگردها وجود دارد، اما همه آنها در گوشهای از ذهنشان امیدوارند روزی هنگام زیر و رو کردن زبالهها، شیء باارزشی پیدا کنند. به همین دلیل بین آنها خاطرات زیادی در این زمینه وجود دارد. برای نمونه غدیر درباره یکی از هموطنانش که در محلهای اعیاننشین در کیسه زباله حدود دو کیلوگرم طلا پیدا کرده است، حرف میزند. او تاکید میکند: اگر شانس با آدم باشد بهطور حتم خیلی چیزهای باارزش در کیسههای زباله پیدا میکند. مثلا یکی از زبالهگردها چند سال پیش دو کیلوگرم طلا پیدا کرد.
اگر به غدیر بگویید که امکانش خیلی کم است که مردم طلا یا اشیای باارزششان را درون سطلهای زباله بیندازند، او برای قانع کردن شما میگوید: برخیها در شمال شهر، آنقدر پول دارند که حواسشان نیست، برای همین ممکن است اشیای باارزششان را بیرون بیندازند، من خودم یکبار گوشی اپل پیدا کردم، یکی از دوستانم هم چند تا لپتاپ پیدا کرد. خیلیها بودهاند که پولهای میلیونی پیدا کردهاند، فقط باید خوششانس بود.
مهدی آیینی / گروه جامعه
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: