در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چرا زنان شاهنامه را بهعنوان سوژه نقاشیهایتان انتخاب کردید؟
به روایتی که فردوسی و داستانهای حماسیاش نسبت به حرکت و فعالیت زنان در دوره خود دارد، در این تابلوها نگاه داشتم و خوانش خود را نقاشی کردم. من در کارهایم به نقش زنان شاهنامه در مسائل سیاسی و اجتماعی زمانشان نظر داشتم. این نقش را بازخوانی کردم و خیلی دوست داشتم این نقش را به زنان دوره معاصر ارتباط بدهم. برای من همواره این سوال مطرح بود که رابطه زنان با زنان چگونه است یا زنان شاهنامه درباره بسیاری از مسائلی که دغدغه من بود، چطور فکر میکنند و سعی کردم این موضوعات را در تابلوها نشان دهم. من ده زن شاهنامه را انتخاب کردم و براساس نگاه فردوسی به آنها، من نیز نگاهی دوباره به آن افکندم و چهره هایشان را کشیدم. البته در برخی روایتها دست بردم و براساس نگاه خودم آنها را تصویر کردم.
پس کل نمایشگاه شامل نقاشی 10 زن شاهنامه است؟
مجموع تابلوها 11 نقاشی است. ده شخصیت زن شاهنامه همراه با یک تابلوی فردوسی در مرکز نمایشگاه. چون در مراسم افتتاحیه نمایشگاه یک اجرای شاهنامه خوانی داشتیم، تابلوی فردوسی را هم در نمایشگاه قرار دادم. من وقتی این زنان را کامل میدیدم که خود فردوسی هم کنارشان باشد. در واقع تابلوی فردوسی به دلیل پردهخوانی هم بود.
ذهنیت خلق شخصیتهای زن شاهنامه از کجا شکل گرفت و تصورتان از این شخصیتها را بر چه اساسی ترسیم کردید؟
من سالها در حوزه نقاشی ایرانی فعالیت میکردم. همچنین به مطالعه ادبیات قدیمی ایران علاقهمند بودم. در آن دوران به شاهنامه رسیدم. یکسری سوالات بود که برای پاسخ به آنها خواستم از متنی مثل شاهنامه کمک بگیرم. در متن شاهنامه روایتهای مختلفی از اسطورهها و شخصیتهای حماسی وجود دارد. تفاوت این شخصیتها با دیگر شخصیتهای متون ادبی مثل آثار سعدی و نظامی، در نوع تیپسازیهای فردوسی بود. این تیپسازیها را کمتر در ادبیات روایی ایران دیده بودم. همانجا این ایده در ذهنم شکل گرفت. زنان شاهنامه بیشتر از خانوادههای نجبا و بزرگان بودند. زنانی جسور، شجاع و جنگاور که در مناسبات اجتماعی نقشهای مفیدی ایفا میکردند. در شاهنامه فردوسی تیپهای مختلفی از زنان را میبینیم. زنانی که عاشق بودند، زنان جنگاور و شجاع و جسور و همچنین زنان فریبکار. من بیشتر ده زنی را انتخاب کردم که زنان عاشق و جنگاور بودند. چون میخواستم روی آن خصوصیات زنان تحقیق کنم. روی نیازها، امیال و خواستههایشان کار کنم. چون تحقیقی در این باره داشتم که در آن از خود زنان درباره خواسته هایشان میپرسیدم. معمولا در این تحقیق وقتی با زنان صحبت میکردم میدیدم نیازها و امیال آنان را جامعه برای آنان انتخاب کرده، نه خود زنان برای خودشان. جامعه هم با نگاه مردانه این قوانین را ثبت کرده است. عموما خود افراد این حقوق را مطرح نمیکنند. مثلا حتی حقوق کودکان را هم بزرگسالان تعریف میکنند. زنان هم به این صورت. انگار آنها نتوانستند خواستهای خود را مطرح کنند. برای من این نمایشگاه پاسخی بود بهسوالاتی که سالها دغدغه ام بود. مجبور بودم این زنها را نقاشی کنم، مخاطبان بیایند و از زبان آنها این پاسخهایم را بشنوم که البته شنیدم.
چرا نگاه زنهای شاهنامه در نقاشیهای شما غمگین است؟
دلیل خاصی ندارد. من بیشتر خواستم حالت حماسی و تاریخی آنان حفظ شود. بیشتر آنان مشکلات فراوانی داشتند. زنانی بودند که اول عاشق میشدند، اما از فردای روزی که وارد زندگی مشترک میشدند، مردان آنان به میدان نبرد میرفتند. زنان با بچههای در شکم میماندند. باید بچههای خود را بزرگ میکردند. گاهی فرزندان آنان را میگرفتند. بعضی از آنها به دلیل تصویرسازی فردوسی حتما باید در چهرههایشان غمی دیده میشد. مثلا مادر سیاوش بهخاطر غم سیاوش زنی غمگین است. برای اینکه جنگها در نگیرد، زنان شاهنامه متحمل مصائب بسیاری شدند. پس اینها زنان شادی نبودند. مثلا منیژه برای رسیدن به بیژن خیلی سختی کشید. من این سختیها را در زنان امروزی نمیبینم. زنان امروزی عموما میخواهند انتخاب شوند. درحالی که آن زمان زنان انتخابگر بودند و تلاش و مبارزه میکردند.
کارکرد امروزی این نقاشیها چیست و مخاطب باید از دیدن آنها به چه مفهومی برسد؟
آن دیگر به خوانش مخاطب مربوط است. اما همانطور که گفتم علت کار کردن من روی این شخصیتها بازبینی این نوع زنان بود. میخواستم باب گفتوگو برای زنان باز شود تا به خودشان از درون به خودشان نگاه دوباره کنند. خیلی از زنان ما در دوره معاصر امیال و خواستههایشان را گم کردهاند. بجای این که کنشگر و فعال باشند، واکنشگر شدهاند. بهدلیل مشکلاتی که اجتماع به آنان وارد میکند، زنان امروز به حالت تلافی جویانه با مردان برخورد میکنند. البته خود آنان بیشترین آسیب را میبینند و متوجه نیستند. به جای آنکه با دید خودشان از درون، خود را بررسی کنند، با مردان تلافیجویانه مبارزه میکنند. در صورتی که اگر خواسته هایشان را با تعامل بهتری مطرح کنند، دیالوگ بهتری پیش میآید. در واقع من خود، یک نگاه نقادانه به زنان معاصر هم داشتم.
پرسشی که مطرح است این که آیا نقاشیهای شما از زنان شاهنامه آن قدر دقیق بوده که نتوانیم جای اسم تابلوها را عوض کنیم و مثلا اسم تابلوی آرزو را برای فرانک بگذاریم و برعکس؟
نه چنین چیزی برایم دغدغه نبود. چون اینها درواقع برداشت هر فرد از شخصیتهای شاهنامه است. ما جز ظواهری که فردوسی بیان کرده، آن قدر تصویر دقیقی از این زنان نداریم. من براساس برداشت و استنباط خودم این زنان را تصویر کردم. من خیلی دنبال این نبودم که هر تصویری را دقیقا به همان صورت که گفته شده بکشم و عینا همان را پیاده کنم. بیشتر تلاش کردم دختران معاصر را جایگزین این چهرهها کنم تا هرکس بتواند فکر کند.
البته به بعضی المانها توجه داشتم. اسم بعضی تابلوها را میتوان عوض کرد. اما برخی را نمیشود. مثلا در تابلوی سیندخت حس مادرانه را میبینید یا مثلا آرزو سن کمی داشته و شیطنتهایی داشته ، تهمینه در نگاهش غمی دیده میشود یا همای شهرزاد دختر شاه ایران بوده پس باید ابهتی داشته باشد و لباسهای فاخر به تن کند. من هم سعی کردم این کلیات را پیاده کنم. اما دنبال تصویرسازی چهره عینبهعین نبودم.
سجاد روشنی / گروه فرهنگ و هنر
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: