در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
فیلم، ماجرای زنی به اسم فرشته را روایت میکند که پس از فوت همسرش مسئولیت زندگی و فرزندانش را به عهده دارد و برای رفع مشکلات مالی، در خانه خود کارگاه کوچک قالیبافی به راه انداخته است. نرگس یکی از همکارانش، اصرار دارد که فرشته باید دوراندیش باشد و برای رفع تنهایی خود، خصوصا سالهای پیری به ازدواج مجدد فکر کند، اما وابستگی فرزندان او به پدرشان، مانع این اتفاق است. پسرش حسین، بشدت با این موضوع مخالف است و سر ناسازگاری میگذارد. یکی از دلایل مخالفت او، خاطرات ناخوشایندی است که مادربزرگش از داشتن ناپدری، برای حسین تعریف کرده است. او برای ممانعت از ازدواج مادر، تصمیم میگیرد در کنار درس و تحصیل کار کند، تا در امور اقتصادی خانواده به او کمک کند و...
این فیلم تلویزیونی که فیلمنامه آن به قلم محمدهادی کریمی به رشته تحریر درآمده است، قصد دارد زندگی زنان سرپرست خانوار را آسیبشناسی کند، اما آنچنان محدود به لحظات شخصی فرزند اول خانواده شده که میتوان گفت، نظرگاه فیلم به مشکل پسربچهای با داشتن ناپدری، تغییر جهت داده است. همچنین تنها مشکلی که در این فیلم مطرح میشود، ازدواج مجدد مادر است، نه سختیهای مسئولیت دشواری که بر گردن دارد. این فیلم تلویزیونی، کاملا تکبعدی به این موضوع نگاه میکند و ابعاد دیگری را که این موقعیت میتواند برای اشخاص واقع در قصه پیش بیاورد، مد نظر نمیگیرد. معضل دیگر فیلمنامه، کمبود قصههای فرعی در کنار قصه اصلی است. قصه مدام از نرگس به فرشته، از فرشته به حسین و از حسین به مادربزرگ پاس داده میشود، در حالی که ایجاد قصههای فرعی که میتوانست از دل این موقعیت برآید یا از بیرون به موقعیت اصلی تزریق شود، کمک شایانی به فیلم میکرد تا قصه عمق بیشتری بیابد و در کنار آن جذابیت بیشتری پیدا کند. این موقعیتها حتی میتوانست از دل شخصیتهای اندک فیلمنامه بیرون بیاید. بهعنوان مثال، دختر فرشته که مدام به بیماری او اشاره میشود، هیچ کارکرد و تاثیری در روند داستان ندارد و حضور او اضافی به نظر میآید، در حالی که اگر پرداخت بیشتری روی این کاراکتر میشد، میتوانست تبدیل به مانع و گره داستانی شود یا ایجاد اضطرار کند که در هر دو صورت، ماجرا میتوان سمت و سوی دیگری بگیرد. میتوان گفت بزرگترین مشکل فیلمنامه پس از نداشتن داستانکهای فرعی و عمق و بعد، نبود شخصیتپردازی درست و دقیق است. بهعنوان مثال شخصیتها هیچ کدام دچار تردید نیستند. شخصیت مادر مطمئن است که نباید ازدواج کند. شخصیت نرگس که شخصیت همراز است، مطمئن است که او باید ازدواج کند. شخصیت پسر مطمئن است که مادر نباید ازدواج کند، شخصیت مادربزرگ مطمئن است که همسر فرزند مرحومش باید ازدواج کند و همه این شخصیتها از ابتدا تا پایان بدون هیچ تردیدی روی عقیده خود پافشاری میکنند و ناگاه در پایان همرأی و همنظر میشوند و این تغییر ناگهانی فیلم را خام و در عین حال تصنعی جلوه میدهد. تردید و گرایشها و رفتارهای متفاوت و ضد و نقیض یکی از اساسیترین خصلتهای بشری است که نادیده گرفتن آن در روابط انسانی و رفتارهای ناشی از آن، منجر به ارائه تیپهایی خام و ساختگی میشود. بهعنوان مثال اساس همه کنش و واکنش و موقعیتهای هملت شکسپیر (که میتوان گفت همچنان بزرگترین اثر دراماتیک ادبیات نمایشی است)، تردید است و این امر در دیگر آثاری که جهانی شدهاند، (آثاری همچون جنایات و مکافات داستایوفسکی، بینوایان ویکتور هوگو و...) دیده میشود.
در مجموع میتوان گفت فیلمنامه «همه مادران» شاید به دلایل فرامتنی، انتظارات را از نویسنده شناختهشده آن برآورده نمیسازد و حداقل به سه، چهار بازنویسی دیگر همراه با مطالعه روانشناسی و جامعهشناسی در باب این موضوع نیاز داشته است.
اما در کارگردانی این فیلم تلویزیونی هم خسرو ملکان نتوانسته توان و تجربه خود را نشان دهد. البته این نکته را باید در نظر داشت که وقتی فیلمنامه بهعنوان شالوده یک فیلم دچار ضعفهای اساسی باشد، حتی یک کارگردانی هنرمندانه هم نمیتواند آن را به سر منزل مقصود برساند، در حالی که عکس این موضوع ممکن است صادق باشد، یعنی از فیلمنامهای دقیق و درست، با یک کارگردانی ضعیف، بتوان اثری قابل قبول و یا حداقل متوسط ساخت.
در فیلم تلویزیونی «همه مادران»، تکرار نماهای یکسان با اشخاص یکسان و دیالوگها و کنشهای مشابه، بسیار آزاردهنده است و در کنار ریتم کند که حاصل فیلمنامه، تصویربرداری و تدوین است، ارتباط مخاطب را با خود قطع میکند. بهعنوان مثال، در این فیلم دوبار و با دو فاصله زمانی، شهین تسلیمی که نقش مادربزرگ را بازی میکند، در یک نمای مدیوم شات دیده میشود که روبهروی نوهاش نشسته و او را نصیحت میکند که قرار نیست ماجرای مشکلاتی که او با ناپدریاش داشته، برای حسین هم تکرار شود. یا چند نمای لانگشات شبیه هم در حیاط خانه فرشته دیده میشود که در آن، فرشته روی پلههای ورودی ساختمان ایستاده و حسین را که جلوی در حیاط است، به دلیل رفتارش سرزنش میکند. همچنین است نماهایی که در آنها نرگس، قصد دارد فرشته را برای دیدن خواستگارش متقاعد کند که همه آنها با میزانسنی یکسان جلوی در حیاط است یا در کارگاه کوچک قالیبافی فرشته گرفته شده است. لوکیشنهای محدود این فیلم که خانه فرشته، خانه مادربزرگ و مغازه خرازی است، باعث شده است تا باوجود کیفیت و رنگ خوب تصاویر، از جذابیت بصری فکر شده در آن خبری نباشد.
یکی دیگر از مشکلات این فیلم تلویزیونی، متکی بودن فیلمنامه بر دیالوگ است. هیچ موقعیت نمایشی در آن دیده نمیشود، جز تصادف حسین با خواستگار مادرش که آن هم بسیار ساختگی از آب درآمده است. هرگاه دوربین شروع به گرفتن تصویر کرده، بازیگران بلافاصله دیالوگ گفتهاند و گاهی هم این نکته از دید کارگردان پنهان مانده است که هنوز موقعیتی که قرار است درباره آن دیالوگ گفته شود، رخ نداده است. بهعنوان مثال در یکی از نماها، هنوز حسین از در حیاط وارد خانه نشده، فرشته با روشن شدن دوربین او را مواخذه میکند که کجا بوده است!
باوجود دیالوگمحور بودن فیلم، در یکی از پلانها که فرشته با بیان خاطرهای تلخ از بیماری دخترش در روزهای تنهایی قصد دارد از مسئولیت خطیری که بهعهده دارد حرف بزند، این خاطره با فلاشبک (بازگشت به گذشته) نمایش داده میشود که این فلاش بک، هم زائد به نظر میرسد و هم به لحاظ کیفی بسیار ضعیف است. زائد از این بابت که خاطرهای بسیار کوتاه است و اینبار در حد بیان میتوانست کفایت کند چون نه موقعیتی در آن ایجاد میشود و نه منجر به موقعیتی میشود. بیکیفیت هم از این بابت که تصویر فلاشبک، سیاه و سفید است، در حالی که از زمان رویداد این اتفاق دیرزمانی نگذشته است.
بازی بازیگران فیلم، خصوصا مریم کاویانی که نقش فرشته را بازی میکند، از عمق لازم برخوردار نیست و این مورد حتی درباره علی دهکردی و شهین تسلیمی که بازیهای بسیار خوبی در کارنامه خود دارند،صدق میکند.
اگرچه خسرو ملکان یکی از کارگردانهای خوب سینما و تلویزیون است، شاید به دلیل فاصله چند ساله او ازفعالیت تلویزیونی و شاید هم به دلیل تولید این فیلم تلویزیونی در شرایطی محدود و زمان کم، نتوانسته همه مادران را آنطور که باید و شاید به سرانجام برساند.
مریم رها
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: