گفتگو با محسن رضایی درباره مسائل روز ، جنگ و کارآمدی نظام پارادایم طرح خاورمیانه پاسخ تهدیدات امریکا است

حالا فضای انتخابات گرمتر و جذاب تر می شود پس می طلبد که کاندیداهای احتمالی را به میدان رسانه ای پیش از گذشته فراخواند آنها
کد خبر: ۶۳۰۸۳
این روز پرمشغله ترین ها هستند و شما از این پس در این صفحات به تفصیل و تا حد امکان با دیدگاه های آنها درباره همه چیز آشنا می شوید.
دکتر محسن رضایی خود را حسابی گرفتار کرده است ; آنقدر که وقتی از او سوال می کنی ، انگار ماهها قبل ، بارها به آن سوال و پاسخش پیش خود فکر کرده تا دو ماه مانده به انتخابات اگر در مقابل آن پرسش قرار گرفت و ملاقات ها و سخنرانی ها و بازدیدها و خلاصه کارهای تبلیغاتی اوقاتش را پر کرده بود و وقت فکر کردن برایش باقی نبود ، فکرهایش را قبلا کرده باشد.
او اگر انتخاب شود از حضور متفاوت خود در مسند ریاست جمهوری سخن می گوید. این رویکرد همه کاندیداهاست ، اما رضایی بدون آن که پز جناحی داشته باشد، همواره در اعلام وعده هایش از گروهی که با او همراهند ، سخن می گوید.رضایی در این مصاحبه به برخی ابهامات که درباره او مطرح است ، پاسخ داده است.

سوال را از ابهاماتی که برخی درباره جنگ مطرح کرده اند، شروع کنیم. ابهاماتی که خودتان کم و بیش در جریان چند و چون آنها هستید.
جنگ دو نوع مدیریت داشت ; یکی مدیریت سیاسی که عمدتا سیاست خارجی جنگ را پیگیری می کرد و دیگری مدیریت نظامی که عملیات جنگ را اداره می کرد. مدیریت نظامی عمدتا بر عهده من و برادر شهیدم صیاد شیرازی بود و مدیریت سیاسی عمدتا بر عهده آقای هاشمی بود و هر دو مدیریت ، در شورای عالی دفاع زیر نظر امام هماهنگ می شدند البته در بعضی مقاطع ، مثلا بعد از عملیات رمضان ، مقام معظم رهبری مسوول هماهنگی بین ارتش و سپاه شدند.
در مقاطعی هم آقای هاشمی مسوول جنگ و هماهنگ کننده ارتش و سپاه می شد. وظیفه مدیریت سیاسی این بود که از دستاوردهای عملیات نظامی برای پیشبرد سیاست خارجی جنگ استفاده کند.
در جنگ تا زمان آزادسازی خرمشهر یک استراتژی نظامی حاکم بود; یعنی عملیات نظامی برای آزادسازی سرزمین ها صورت می گرفت که ما در صحنه سیاسی بین المللی بتوانیم به حقوقمان دست یابیم.
چرا بعد از آزادسازی خرمشهر صلح نشد؛
تا صلح آمد تحقق پیدا کند، 5 سال طول کشید. علت طولانی شدن این بود که از آن مقطع به بعد ، هیچ پیشنهاد صلحی به ایران داده نشد.
تنها پیشنهادی که داده شد، آتش بس بود. آتش بس با صلح از نظر حقوق بین الملل تفاوت های زیادی دارد. آتش بس ، یک جنگ نیمه تمام است.
هر آن ممکن است جنگ دوباره شروع بشود.
بین سوریه و اسرائیل الان 40 سال است که آتش بس است و تا حالا با وجود حضور نیروهای سازمان ملل سه بار جنگ شده است.اگر بین ایران و عراق بعد از آزادی خرمشهر آتش بس می شد تا 20 سال بعد جنگ ادامه پیدا می کرد.
پس چرا ادامه جنگ تا 5 سال بعد از آزادسازی خرمشهر با استراتژی سیاسی و نه نظامی ادامه یافت؛
اینجا اختلاف نظری وجود داشت. خواسته اصلی امام (ره) و رزمندگان استراتژی نظامی بود; یعنی تا بغداد حمله کنند و صدام را ساقط کنند; اما مسوولان سیاسی بنا به دلایل مختلف استراتژی سیاسی را مد نظر داشتند و چون سیاستگذاری جنگ در اختیار مدیران سیاسی بود، با وجود نظر رزمندگان و امام مبنی بر جنگ جنگ تا رفع فتنه و تا سقوط صدام ناچار آنچه مدیریت سیاسی تعیین می کرد ، عمل می شد; چون بودجه و اقتصاد در اختیار آنان بود.
استدلال آنها چه بود؛
این که بودجه نداریم ، اقتصاد ما ضعیف است و نیز این که اگر ما وارد بغداد بشویم ، آنها بمب اتم به ما می زنند و عملا با همین استدلال جنگ را به انجام یک عملیات برای دسترسی به صلحی شرافتمندانه محدود می کردند.
استدلال شما برای ادامه جنگ با استراتژی نظامی چه بود؛
این که صدام ماهیتی دارد که با او به صلح نمی رسیم ، جز این که فشار سنگین و اساسی به او وارد کنیم.
آخر کار هم همین طور شد. ما هر عملیاتی که انجام می دادیم ، مسوولان سیاسی می گفتند شما این عملیات را انجام بدهید تا ما صلح را به دست بیاوریم. ما عملیات را انجام می دادیم اما آنها به صلح نمی رسیدند.
در همان عملیات آزادسازی خرمشهر چرا کار ادامه نیافت؛
نیروی ما تمام شده بود. در آن عملیات ، طوری برنامه ریزی کرده بودیم که بخشی از خاک عراق را ما هم بگیریم ; اما در آخرین مرحله عملیات نیرویمان در اثر عملیات های قبلی کاهش پیدا کرد و زمین گیر شده بود که در خود آزادسازی خرمشهر با مشکل مواجه شدیم.
در جنگ چه بخش سیاسی و چه نظامی ، آیا الان که به آن روزها می اندیشید ، مواردی وجود دارد که کاری باید انجام می شده ، اما نشده و بالعکس؛
در بخش سیاسی جنگ به نظر من دیپلماسی ضعیف بود; یعنی هر یک از آن عملیات ها می بایست با دستاورد بزرگ دیپلماتیک همراه می شد; مثلا فاو را که گرفتیم ، ارزش سیاسی و استراتژیک فوق العاده ای داشت.
این عملیات ارتباط عراق را با خلیج فارس قطع کرد ولی دیپلماسی ایران نتوانست از آن عملیات بهره برداری کافی به عمل آورد و صلح را بر طرف عراقی تحمیل کند.
ضعف در سیاست خارجی در کشور همچنان وجود دارد. از زمان جنگ تا الان ، یکی از حلقه های ضعیفی که در کشور وجود دارد و باید بسرعت فعال و موثر شود ، دیپلماسی است.
الان در خزر مشکل داریم.در بحث هسته ای ، ایران اطلاعات ذی قیمتی داد ، اما دستاورد چندانی نداشت. منافع ملی ما در عراق و افغانستان ضعفهای جدی دارد. این مشکل باید برطرف شود.
در بخش نظامی چطور؛
در بخش نظامی ، ارتباط ارتش و سپاه ارتباط تعریف نشده ای بود. عمدتا ما روی رفاقت و دوستی و برادری کارها را پیش می بردیم.
وقتی پیروزی بود ، به هم خیلی نزدیک می شدیم و وقتی شکست و عدم الفتحی حاصل می شد، چون ضوابط و قوانین محکمی وجود نداشت ، ابهاماتی بروز می کرد البته این وضعیت الان بهتر شده است. مقام معظم رهبری بعد از جنگ خط فاصل ارتش و سپاه را در دفاع مشخص کرده اند.
چالش ایران و امریکا که این روزها در اشکال تازه تر و جدی تری ظاهر می شود از دیدگاه شما چگونه قابل تحلیل است؛
ما با امریکا وارد چالش جدیدی شده ایم که در 4 سال دوم ریاست جمهوری بوش همراه است. امریکایی ها طرح خاورمیانه بزرگ را در دستور کار خود قرار داده اند و روسای جمهوری بعد از بوش هم این سیاست را ادامه خواهند داد البته ممکن است شیوه های کار آنها تفاوت کند.
ما باید درخصوص تهدیدات کوتاه مدت و بلندمدت برنامه داشته باشیم. قبل از هر چیز احتیاج به یک پارادایم داریم.
طرف مقابل ما در چارچوب طرح خاورمیانه بزرگ سیاستگذاری می کند و پیشنهاد من برای مقابله با این طرح ، طراحی پارادایم آسیای جنوب غربی است.
این طرح از سوی متفکران ایرانی طراحی شده است. گروهی از اندیشمندان ما این طرح را آماده کرده اند.این تئوری با طرح خاورمیانه بزرگ کاملا متفاوت است و از نظر علمی ، محقق شدن طرح آسیای جنوب غربی قابل اثبات است ; اما پیاده شدن طرح خاورمیانه بزرگ به چماق احتیاج دارد.
طرح آسیای جنوب غربی می گوید: بین پنج قدرت بزرگ جهان یعنی هند ، چین ، روسیه ، اروپا ، آفریقا و اقیانوس هند که امریکا در این آخرین مورد مستقر است یک پنج ضلعی وجود دارد که هر ضلع آن یکی از این پنج قدرت است.
در این پنج ضلعی 500 میلیون نفر جمعیت وجود دارد. مرکز و قلب این جمعیت و پنج ضلعی ایران است. این جمعیت خواه ناخواه به سمت یک واحد سیاسی ، اقتصادی حرکت خواهند کرد; مشابه اتفاقی که در اروپا رخ داد.
امریکایی ها به دنبال مدیریت تحولات سیاسی و اقتصادی منطقه و انحراف آن از طرح آسیای جنوب غربی به سمت خود هستند و اسم آن را طرح خاورمیانه بزرگ گذاشته اند.
ما می گوییم این بخشهای جمعیتی استعداد همگرایی دارند و به صورت خودجوش به سمت همدیگر حرکت می کنند و اسم این طرح آسیای جنوب غربی است. ما از یک واحد سیاسی ، اقتصادی درونزا صحبت می کنیم.
بخشهایی که همگرا می شوند و به یک واحد سیاسی بین المللی 500 میلیون نفری با اقتصادی قابل توجه تبدیل خواهند شد.
طرح خاورمیانه بزرگ تعمیم همان طرح شکست خورده اسرائیل بزرگ است ; این که امریکا در قالب طرح خاورمیانه بزرگ می خواهد اسرائیل را به زور در منطقه قالب کند، از دلایل اصلی عملی نشدن این طرح خواهد بود.
ضمنا نوع دمکراسی و آزادی مورد نظر امریکایی ها مورد مخالفت کشورهای خاورمیانه و حتی اروپایی هاست.
از سوی دیگر ، چون امریکایی ها در این منطقه به دنبال تصاحب انرژی هستند ، نمی خواهند اجازه توسعه همه جانبه به کل منطقه بدهند ; چون اگر این منطقه توسعه یابد ، بیش از گذشته مصرف کننده انرژی خواهد بود و از صدور انرژی به خارج از منطقه جلوگیری خواهد کرد.
در عین حال ، این منطقه که قدرت توسعه یافته است ، باید به قدرت نظامی بدل شود.
بنابراین الزام امریکا برای اجرای طرح خاورمیانه بزرگ ایجاد محدودیت در توسعه منطقه خواهد بود که این کارکرد منجر به چالش پیشرفت با امریکا خواهد شد ، کما این که دعوای ما با امریکا همین الان بر سر توسعه و پیشرفت است.(بنابراین چالش آینده امریکا با منطقه ما چالش توسعه یافتگی است ; اما طرح آسیای جنوب غربی می گوید منطقه باید توسعه یافته شده ، صلح و امنیت و ثبات در آن برقرار بشود و به عنوان یک واحد سیاسی اقتصادی در جهان بتواند ایفای نقش کند.)
حرف ما این است که سیاست خارجی ما از این به بعد نمی تواند بدون پارادایم حرکت کند. دیگر این که باید در سیاست خارجی کشور ما ، قدرت تشخیص دوست و دشمن افزایش یابد.
در مساله هسته ای ، دیپلماسی ایران خیلی دیر متوجه شد که اروپایی ها هم مثل امریکایی ها در برنامه هسته ای ما نگرانند و حتی نگرانی اروپایی ها بیش از امریکایی هاست.
دیپلماسی ایران در فرصت سازی و فرآیندسازی نقش ایفا نمی کند. برای حادثه عراق ما باید فرآیندی می ساختیم ; اما حالا آنها فرآیند می سازند.
ما هم بسیار مودب مثلا در جلسه ای در شرم الشیخ مصر شرکت می کنیم و دست خالی برمی گردیم.اتفاق دیگری که در دیپلماسی ایران باید بیفتد ، تقویت کادر است.
چطور شد شما از سپاه خارج شدید؛ لابد می دانید که در این زمینه هم ابهاماتی مطرح است؛
3 سال قبل از پذیرش استعفای من از سوی مقام معظم رهبری ، در نامه ای خدمتشان نوشتم به دلیل نگرانی هایی که از وضعیت کشور دارم ، اگر اجازه بدهید ، از سپاه بیرون بیایم.
ایشان در آن مقطع به من گفتند، شما صبر کنید. 3 سال بعد ایشان مرا صدا زدند; یعنی 10 خرداد 1376 و گفتند بیایید و دلایلتان را توضیح بدهید. آن جلسه حدود یک ساعت و 40 دقیقه طول کشید و در انتهای جلسه ، مقام معظم رهبری فرمودند که قانع شده اند ، اما هنوز باید صبر کنیم تا یک نفر جای بنده پیدا شود و بعد فرمودند چون خبر پخش شده ، شما چه می گویید که موجب نگرانی نشود و من گفتم هر چه جنابعالی بفرمایید و ایشان فرمودند که بگویید حالا حالاها فرمانده سپاه هستید و چه یک هفته چه چند ماه دروغ هم نخواهد بود و ایشان فرمودند به فرماندهان سپاه هم بگویید بیایند، تا موضوع را برای آنها خودم توضیح بدهم.
مقام معظم رهبری در آن جلسه فرماندهان سپاه ، مسائلی را فرمودند و از جمله فرمودند، اگر من همین الان بخواهم برای سپاه فرمانده تعیین کنم ، آقا محسن خواهد بود. نوار آن سخنرانی پخش شد و چون عده ای تدبیر ایشان را از آن جلسه نمی دانستند، فکر می کردند آقا نظرشان این است که من به هر طریقی در سپاه بمانم.
اینجا (مجمع تشخیص مصلحت نظام) هم که آمدم ، رهبری تعیین کردند چون قبل از من ، آقای هاشمی رفته بود و یک نفر را به آقا پیشنهاد کرده بود و تایید مقام معظم رهبری را هم گرفته بود.
یک ابهام دیگر ، نقش شما در سایت بازتاب چیست؛
برخی ناظران کارکردهای بعضا تخریبی برای این سایت مطرح می کنند.گردانندگان سایت بازتاب از افراد متدین و دلسوزی تشکیل شده ، اما آنها هیچ ارتباط تشکیلاتی با من ندارند.
شما دارید اعلام برائت می کنید؛
خیر، می گویم آنها آدمهای خوبی هستند; اما ارتباط تشکیلاتی با آنها ندارم. با آنها ارتباط فکری دارم ; مثلا در تحلیل های کلان کشور با من مشورت می کنند; اما مسوولیت و تصمیم گیری برای خطمشی بازتاب بر عهده آنهاست.
وارد یک موضوع دیگر بشویم.ارزیابی شما از کارآمدی نظام چیست؛
من کارآمدی حکومت و نظام را از هم جدا می دانم. نمره کارآمدی حکومت از 20 زیر 15 است و به طور ترجیحی بین 12 تا 14 است ولی کارآمدی نظام فوق العاده بالاست ; یعنی 18است زیرا نظام سیاسی ما در 25 سال گذشته با حوادث فکری و سیاسی بسیار زیادی مواجه بود و قابلیت خود را نشان داد که یک نظام منطبق با خواسته های مردم است.
حکومت از نظر من ، یعنی مجموعه حاکمان ، عملکرد حاکمان یا دولتمردان و نظام به مفهوم قالبی که براساس مبانی فکری ، عقلانی ، حقوقی و شرعی شکل گرفته است.

حکومت و نظام بشدت باهم ارتباط دارند

از هم جدا نیستند، اما شامل دو مفهوم می شود البته معنای نظام به مفهوم دولت در علوم سیاسی است و حکومت دولتمردان را شامل می شود; یعنی حکومت نتوانسته است از ظرفیت سیاسی نظام بهترین بهره برداری را بکند.
شایسته سالاری در نظام ما تعریف شده است ; اما روابط بین حاکمان اجازه نداده که ما از این ظرفیت نظام استفاده کنیم. من حکومت و نظام را از هم جدا تلقی می کنم ، تا قدرت تشخیص واقعیت را داشته باشیم.
ضعفهایی که باعث شده شما به کارآمدی حکومت نمره 12 تا 14 بدهید ، کدام است؛
یکی این که مدیریت کشور تاکنون مدیریت گفتمانی بوده و مدیریت عملیاتی و تعاملی نبوده است.
مدیریت گفتمانی در دهه اول انقلاب کاربرد داشت ; چون مسائل کشور ساده بود، اما الان مسائل ایران پیچیده شده است ; مثلا در حال حاضر برای حل کردن مشکل تورم باید به کسری بودجه ، نرخ ارز و نرخ سود بانکی هم فکر شود; یعنی با هر متغیر چند متغیر دیگر هم درگیر است.
منظور شما از مدیریت عملیاتی و تعاملی چیست؛
یعنی این که مدیر خود باید به صحنه برود. واقعیت را به طور تخصصی و از نظر علمی و فنی بفهمد و از راه حل هایی که به او پیشنهاد می شود، موارد واقعی را تشخیص بدهد.
مدیریتی که دوتا گزارش خوش خط و رنگ نظرش را عوض کند. عملیاتی نیست. مدیر که بغل گوشش صدها نفر زیر برف می مانند. ولی می گوید اتفاقی نیفتاده است و یا مدیری که نمی فهمد عامل قتلهای زنجیره ای چه بوده است ، مدیریت عملیاتی ندارند.
سخن شما بیشتر در محور مفهوم و کارکرد مدیریت است.آیا این شامل مدیران هم می شود؛
سن مدیران در کشور ما بالا رفته ، نشاطشان کم شده و خستگی آنها افزایش یافته است. مدیران باید جوان باشند. جوانگرایی با کارآمدی ارتباط مستقیم دارد.
معتقدیم تغییر سبک مدیریت و جوانگرایی ضرورت هایی است که ضعفهای حکومت را مرتفع خواهد کرد. ضعف دیگری که باید به آن توجه شود ، برنامه است. دولت باید ایده داشته باشد. مالزی ، چین و ترکیه ایده دارند.
ایده ما چیست؛ کجا می خواهیم برویم؛این که ما ایده نداریم ، منظورتان در اقتصاد است؛
عمدتا در اقتصاد. در ضمن ، باید قادر باشیم ایده خود را به برنامه تبدیل کنیم و در مرحله بعد، مساله مهم اجرا کردن برنامه است. من فکر می کنم در 4 سال آینده کارنامه حکومت را از زیر 15 به بالای 15 برسانیم.
انگیزه شما برای ورود به صحنه انتخابات ریاست جمهوری انتخاب شدن است ، یا مطرح کردن دغدغه ها ، نگرانی ها و دیدگاه هایتان؛
من برای بالاتر از این دو می خواهم وارد صحنه شوم و آن دغدغه هایی است که دارم و تکلیفی است که روی دوشم افتاده است. کشور ما نیاز به تحول دارد، نه تحولی در مقابل گذشته بلکه تحولی مکمل گذشته.
اگر دوستان دیگر می توانستند این تحول را ایده پردازی و برنامه ریزی و اجرا کنند، من هیچ گاه پا جلو نمی گذاشتم ، مثل 25 سال گذشته که در هیچ انتخابات ریاست جمهوری ای شرکت نکرده ام و در هیچکدام از سه قوه هم نبوده ام.
بخشی از این تحول این است ، چه موقعی باید دغدغه های خود را بگویم و در انتخابات این امکان وجود دارد. ضمنا انتخابات امکانی است ، برای این که بتوانم اختیاراتی به دست بیاورم.
دولت و رئیس جمهور اختیار بسیار وسیعی دارند. اگر این امکان در اختیار من قرار گیرد، می توانم با عنایت پروردگار متعال تحولی در اقتصاد و مدیریت به وجود بیاورم.
ضمنا این تحول قوای دیگر را هم تحت تاثیر قرار می دهد و مجموعه این تحول کارآمدی کل حکومت را بالا می برد. ما از سیستم قضایی کارآمدی برخوردار نیستیم. دولت باید به قوه قضاییه کمک کند.
من دلم برای نظام و همه حکومت می سوزد. اگر دولت در اختیار ما باشد، حتما یکی از کارهایمان این خواهد بود که به آقای شاهرودی کمک کنیم که قوه قضاییه کارآمدتر داشته باشد و به مجلس کمک می کنیم تا طرحهایی که ارائه می دهد ، پخته تر باشد; مثلا طرحی که در ارتباط با تورم و نرخ سود بانکی داده اند ، از نظر علمی ضعیف است. اگر کارشناسان دولت و مجلس هماهنگ باشند ، طرحها پخته تر خواهد شد.
شما خود را چقدر و به کدام جناح منتسب می دانید؛
به اصولگرایی از قبل اعتقاد داشته ام و خودم را اصولگرا می دانم و الان احساس می کنم یک عده به من نزدیک شده اند البته از جناح راست گرفته تا نیروهای انقلابی می گویند ما اصولگرا هستیم ، ولی بین آنها اختلافاتی وجود دارد ، مثلا بین آقای احمدی نژاد و آبادگران با راست و شورای هماهنگی اصطکاک هایی وجود دارد. این اصطکاک ها بیشتر فکری است تا این که جنبه های نفسانی داشته باشد.
یعنی می گویید که یک جبهه تشکیل شده است؛
یک جبهه ، یک ائتلاف ، البته باید گفت ائتلاف چون هنوز جبهه نشده است.شورای هماهنگی هیات رئیسه اصولگرایان نیست بلکه کمیته داوری است البته روی مکانیسم داوری هم ما هنوز به نتیجه نرسیده ایم.
بین نامزدها و شورای هماهنگی یک تعامل برابر وجود دارد و سلسله مراتبی در اینجا نیست. من با انقلابیون راست و ارزشی های چپ در یک خط هستم ، اگر این دو گروه از جناح ها جدا می شدند ، ما با این دو گروه جریان سوم انقلاب را درست می کردیم ، به نام جریان سوم انقلاب وارد صحنه انتخابات می شدیم.شاید هم در همین انتخابات این مساله اتفاق بیفتد.
تفکر نسل دوم انقلاب هم همین است. جهاد سازندگی و امثال آن تشکیل شده از چهره های راست انقلابی یا چپ های ارزشی بود البته افراد راست درون ائتلاف اصولگرایان حضور دارند.
منظورتان از راست انقلابی چیست؛ مگر راست غیرانقلابی هم داریم؛
بله ، راست سنتی را از راست انقلابی جدا می دانم.مثلا جمعیت ایثارگران و آبادگران راست انقلابی هستند.
عقبه تشکیلاتی آقای رضایی از حیث سیاسی چگونه است؛
در انتخابات مجلس ششم روحانیت مبارز و روحانیون مبارز هر دو از من حمایت کردند. هیچ فرد مشترک دیگری بین این دو لیست وجود نداشت. پس من در تقابل با چپ ارزشی نیستم.
میرحسین موسوی و روحانیون مبارز چپ ارزشی هستند. ما با طیف اصولگرا حرکت می کنیم و فکر نمی کنم به مشکلی برخورد کنیم ولی من نسبت به آینده خوشبین هستم ; اما اگر آقای هاشمی به صحنه بیاید، ممکن است شورای هماهنگی نتوانند به نتیجه برسند.
در آن شرایط شما چه کار می کنید؛
در آن موقع شرایط تازه را بررسی می کنم ، که چگونه وارد صحنه شوم.
پس معلوم نیست شما کاندیدای ریاست جمهوری خواهید ماند یا نه؛
نه ، این که قطعی است. حضور من در صحنه جدی است. آمدن یا نیامدن آقای هاشمی در حضور من دخالتی ندارد اما آمدن آقای هاشمی در تصمیم شورای هماهنگی نیروهای انقلاب تاثیر دارد و حتی ممکن است آنها دو گروه بشوند، یعنی برخی پشت سر آقای هاشمی باشند. به همین دلیل هم ما معتقدیم ، الان زمان معرفی نامزد شورا نیست.
در این مصاحبه شما یک بار همراه با اسم آبادگران از آقای احمدی نژاد نام بردید. این نشانه نزدیک بودن شما در حدی که ایشان به نفع شما کنار برود، می تواند تلقی شود. من اصلا پیشنهاد کنار رفتن را به کسی ندارم ; اما با آقای احمدی نژاد رابطه خوبی دارم.
با آبادگران چطور؛
با آبادگران و جمعیت ایثارگران هم رابطه خوبی دارم.
ممکن است کاندیدای آنها بشوید؛
صحبتی نکرده ایم ولی هر نوع توافقی ممکن است البته نمی خواهیم راه تفرقه را در پیش بگیریم. ترجیح می دهم با وحدت حرکت کنیم اما در بحث عدالت من از برخوردها کاملا راضی نیستم ولی به آینده خوشبین هستم.
رسانه های منتسب به اصولگرایان عدالت را رعایت نکرده اند، از جمله جام جم ، اما من اینها را به دل نمی گیرم.
ببینید، اصولگرایان باید وحدت عملی را رعایت کنند.من معتقدم آقایان باید تا اردیبهشت ماه صبر کنند.
در صحبتهایتان گفته اید ، سهمی در مدیریت برای نسل سوم در نظر می گیرید و ضمنا موضوع دولت سایه را مطرح کرده اید.این موضوع را بیشتر باز کنید؛
نسل سوم یا جوانان ، اداره کنندگان جامعه در آینده هستند. انتقال قدرت اگر بموقع به آنها صورت گیرد، شکاف مدیریتی به وجود نمی آید، ولی این کار دیر شده است.
از طرف دیگر، نسل سوم دارای ظرفیت های مدیریتی خوبی است که نباید جامعه از آن محروم شود لذا من بنا دارم 30 درصد مدیریت کشور را به نسل سومی ها بدهم. آنها را شناسایی کرده ام و زیر نظر گرفته ام.
دولت سایه یک سیستم قانونی است که از نخبگان تشکیل می شود و در امر نظارت و مشورت به دولت رسمی کمک می کند.برای هر وزارتخانه یک وزارتخانه کاملا کیفی از نخبگان کشور تشکیل م ، که صرفا کار نظارتی و مشورتی انجام می دهند.

  • ما اصولگرا هستیم


    به اصولگرایی از قبل اعتقاد داشته ام و خودم را اصولگرا می دانم و الان هم احساس می کنم که یک عده به من نزدیک شده اند البته از جناح راست گرفته تا نیروهای انقلابی می گویند ما اصولگرا هستیم ولی بین آنها اختلاف وجود دارد، مثلا بین آقای احمدی نژاد و آبادگران با راست و شورای هماهنگی اصطکاک هایی وجود دارد اما در بحث عدالت من از برخوردها کاملا راضی نیستم ولی به آینده خوشبینم.اصولگرایان باید وحدت عملی را رعایت کنند.
  • ناصر علاقبندان
    newsQrCode
    ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

    نیازمندی ها