از هم جدا نیستند، اما شامل دو مفهوم می شود البته معنای نظام به مفهوم دولت در علوم سیاسی
است و حکومت دولتمردان را شامل می شود; یعنی حکومت نتوانسته است از ظرفیت سیاسی
نظام بهترین بهره برداری را بکند.
شایسته سالاری در نظام ما تعریف شده است ; اما روابط بین
حاکمان اجازه نداده که ما از این ظرفیت نظام استفاده کنیم. من حکومت و نظام را از هم جدا تلقی
می کنم ، تا قدرت تشخیص واقعیت را داشته باشیم.
ضعفهایی که باعث شده شما به کارآمدی حکومت نمره 12 تا 14 بدهید ، کدام است؛
یکی این که مدیریت کشور تاکنون مدیریت گفتمانی بوده و مدیریت عملیاتی و تعاملی نبوده
است.
مدیریت گفتمانی در دهه اول انقلاب کاربرد داشت ; چون مسائل کشور ساده بود، اما الان
مسائل ایران پیچیده شده است ; مثلا در حال حاضر برای حل کردن مشکل تورم باید به کسری
بودجه ، نرخ ارز و نرخ سود بانکی هم فکر شود; یعنی با هر متغیر چند متغیر دیگر هم درگیر
است.
منظور شما از مدیریت عملیاتی و تعاملی چیست؛
یعنی این که مدیر خود باید به صحنه برود. واقعیت را به طور تخصصی و از نظر علمی و فنی
بفهمد و از راه حل هایی که به او پیشنهاد می شود، موارد واقعی را تشخیص بدهد.
مدیریتی که
دوتا گزارش خوش خط و رنگ نظرش را عوض کند. عملیاتی نیست. مدیر که بغل گوشش صدها
نفر زیر برف می مانند. ولی می گوید اتفاقی نیفتاده است و یا مدیری که نمی فهمد عامل قتلهای
زنجیره ای چه بوده است ، مدیریت عملیاتی ندارند.
سخن شما بیشتر در محور مفهوم و کارکرد مدیریت است.آیا این شامل مدیران هم می شود؛
سن مدیران در کشور ما بالا رفته ، نشاطشان کم شده و خستگی آنها افزایش یافته است. مدیران
باید جوان باشند. جوانگرایی با کارآمدی ارتباط مستقیم دارد.
معتقدیم تغییر سبک مدیریت و
جوانگرایی ضرورت هایی است که ضعفهای حکومت را مرتفع خواهد کرد. ضعف دیگری که
باید به آن توجه شود ، برنامه است. دولت باید ایده داشته باشد. مالزی ، چین و ترکیه ایده دارند.
ایده ما چیست؛ کجا می خواهیم برویم؛این که ما ایده نداریم ، منظورتان در اقتصاد است؛
عمدتا در اقتصاد. در ضمن ، باید قادر باشیم ایده خود را به برنامه تبدیل کنیم و در مرحله بعد،
مساله مهم اجرا کردن برنامه است. من فکر می کنم در 4 سال آینده کارنامه حکومت را از زیر 15 به
بالای 15 برسانیم.
انگیزه شما برای ورود به صحنه انتخابات ریاست جمهوری انتخاب شدن است ، یا مطرح کردن
دغدغه ها ، نگرانی ها و دیدگاه هایتان؛
من برای بالاتر از این دو می خواهم وارد صحنه شوم و آن دغدغه هایی است که دارم و تکلیفی
است که روی دوشم افتاده است. کشور ما نیاز به تحول دارد، نه تحولی در مقابل گذشته بلکه
تحولی مکمل گذشته.
اگر دوستان دیگر می توانستند این تحول را ایده پردازی و برنامه ریزی و اجرا
کنند، من هیچ گاه پا جلو نمی گذاشتم ، مثل 25 سال گذشته که در هیچ انتخابات ریاست
جمهوری ای شرکت نکرده ام و در هیچکدام از سه قوه هم نبوده ام.
بخشی از این تحول این است ،
چه موقعی باید دغدغه های خود را بگویم و در انتخابات این امکان وجود دارد. ضمنا انتخابات
امکانی است ، برای این که بتوانم اختیاراتی به دست بیاورم.
دولت و رئیس جمهور اختیار بسیار
وسیعی دارند. اگر این امکان در اختیار من قرار گیرد، می توانم با عنایت پروردگار متعال تحولی در
اقتصاد و مدیریت به وجود بیاورم.
ضمنا این تحول قوای دیگر را هم تحت تاثیر قرار می دهد و
مجموعه این تحول کارآمدی کل حکومت را بالا می برد. ما از سیستم قضایی کارآمدی برخوردار
نیستیم. دولت باید به قوه قضاییه کمک کند.
من دلم برای نظام و همه حکومت می سوزد. اگر
دولت در اختیار ما باشد، حتما یکی از کارهایمان این خواهد بود که به آقای شاهرودی کمک
کنیم که قوه قضاییه کارآمدتر داشته باشد و به مجلس کمک می کنیم تا طرحهایی که ارائه
می دهد ، پخته تر باشد; مثلا طرحی که در ارتباط با تورم و نرخ سود بانکی داده اند ، از نظر علمی
ضعیف است. اگر کارشناسان دولت و مجلس هماهنگ باشند ، طرحها پخته تر خواهد شد.
شما خود را چقدر و به کدام جناح منتسب می دانید؛
به اصولگرایی از قبل اعتقاد داشته ام و خودم را اصولگرا می دانم و الان احساس می کنم یک عده
به من نزدیک شده اند البته از جناح راست گرفته تا نیروهای انقلابی می گویند ما اصولگرا هستیم ،
ولی بین آنها اختلافاتی وجود دارد ، مثلا بین آقای احمدی نژاد و آبادگران با راست و شورای
هماهنگی اصطکاک هایی وجود دارد. این اصطکاک ها بیشتر فکری است تا این که جنبه های
نفسانی داشته باشد.
یعنی می گویید که یک جبهه تشکیل شده است؛
یک جبهه ، یک ائتلاف ، البته باید گفت ائتلاف چون هنوز جبهه نشده است.شورای هماهنگی
هیات رئیسه اصولگرایان نیست بلکه کمیته داوری است البته روی مکانیسم داوری هم ما هنوز
به نتیجه نرسیده ایم.
بین نامزدها و شورای هماهنگی یک تعامل برابر وجود دارد و سلسله مراتبی
در اینجا نیست. من با انقلابیون راست و ارزشی های چپ در یک خط هستم ، اگر این دو گروه از
جناح ها جدا می شدند ، ما با این دو گروه جریان سوم انقلاب را درست می کردیم ، به نام جریان
سوم انقلاب وارد صحنه انتخابات می شدیم.شاید هم در همین انتخابات این مساله اتفاق بیفتد.
تفکر نسل دوم انقلاب هم همین است. جهاد سازندگی و امثال آن تشکیل شده از چهره های
راست انقلابی یا چپ های ارزشی بود البته افراد راست درون ائتلاف اصولگرایان حضور دارند.
منظورتان از راست انقلابی چیست؛ مگر راست غیرانقلابی هم داریم؛
بله ، راست سنتی را از راست انقلابی جدا می دانم.مثلا جمعیت ایثارگران و آبادگران راست انقلابی هستند.
عقبه تشکیلاتی آقای رضایی از حیث سیاسی چگونه است؛
در انتخابات مجلس ششم روحانیت مبارز و روحانیون مبارز هر دو از من حمایت کردند. هیچ فرد
مشترک دیگری بین این دو لیست وجود نداشت. پس من در تقابل با چپ ارزشی نیستم.
میرحسین موسوی و روحانیون مبارز چپ ارزشی هستند. ما با طیف اصولگرا حرکت می کنیم و
فکر نمی کنم به مشکلی برخورد کنیم ولی من نسبت به آینده خوشبین هستم ; اما اگر آقای
هاشمی به صحنه بیاید، ممکن است شورای هماهنگی نتوانند به نتیجه برسند.
در آن شرایط شما چه کار می کنید؛
در آن موقع شرایط تازه را بررسی می کنم ، که چگونه وارد صحنه شوم.
پس معلوم نیست شما کاندیدای ریاست جمهوری خواهید ماند یا نه؛
نه ، این که قطعی است. حضور من در صحنه جدی است. آمدن یا نیامدن آقای هاشمی در حضور
من دخالتی ندارد اما آمدن آقای هاشمی در تصمیم شورای هماهنگی نیروهای انقلاب تاثیر دارد
و حتی ممکن است آنها دو گروه بشوند، یعنی برخی پشت سر آقای هاشمی باشند. به همین دلیل
هم ما معتقدیم ، الان زمان معرفی نامزد شورا نیست.
در این مصاحبه شما یک بار همراه با اسم آبادگران از آقای احمدی نژاد نام بردید. این نشانه
نزدیک بودن شما در حدی که ایشان به نفع شما کنار برود، می تواند تلقی شود.
من اصلا پیشنهاد کنار رفتن را به کسی ندارم ; اما با آقای احمدی نژاد رابطه خوبی دارم.
با آبادگران چطور؛
با آبادگران و جمعیت ایثارگران هم رابطه خوبی دارم.
ممکن است کاندیدای آنها بشوید؛
صحبتی نکرده ایم ولی هر نوع توافقی ممکن است البته نمی خواهیم راه تفرقه را در پیش بگیریم.
ترجیح می دهم با وحدت حرکت کنیم اما در بحث عدالت من از برخوردها کاملا راضی نیستم ولی به آینده خوشبین هستم.
رسانه های
منتسب به اصولگرایان عدالت را رعایت نکرده اند، از جمله جام جم ، اما من اینها را به دل
نمی گیرم.
ببینید، اصولگرایان باید وحدت عملی را رعایت کنند.من معتقدم آقایان باید تا اردیبهشت ماه صبر کنند.
در صحبتهایتان گفته اید ، سهمی در مدیریت برای نسل سوم در نظر می گیرید و ضمنا موضوع
دولت سایه را مطرح کرده اید.این موضوع را بیشتر باز کنید؛
نسل سوم یا جوانان ، اداره کنندگان جامعه در آینده هستند. انتقال قدرت اگر بموقع به آنها صورت
گیرد، شکاف مدیریتی به وجود نمی آید، ولی این کار دیر شده است.
از طرف دیگر، نسل سوم
دارای ظرفیت های مدیریتی خوبی است که نباید جامعه از آن محروم شود لذا من بنا دارم 30
درصد مدیریت کشور را به نسل سومی ها بدهم. آنها را شناسایی کرده ام و زیر نظر گرفته ام.
دولت سایه یک سیستم قانونی است که از نخبگان تشکیل می شود و در امر نظارت و مشورت به
دولت رسمی کمک می کند.برای هر وزارتخانه یک وزارتخانه کاملا کیفی از نخبگان کشور تشکیل م ، که صرفا کار نظارتی و مشورتی انجام می دهند.
|
ما اصولگرا هستیم
به اصولگرایی از قبل اعتقاد داشته ام و خودم را اصولگرا می دانم و الان هم احساس می کنم که
یک عده به من نزدیک شده اند البته از جناح راست گرفته تا نیروهای انقلابی می گویند ما
اصولگرا هستیم ولی بین آنها اختلاف وجود دارد، مثلا بین آقای احمدی نژاد و آبادگران با راست
و شورای هماهنگی اصطکاک هایی وجود دارد اما در بحث عدالت من از برخوردها کاملا راضی
نیستم ولی به آینده خوشبینم.اصولگرایان باید وحدت عملی را رعایت کنند.
|