در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم

تضمینها یا اقتباسهای زیادی از حافظ بزرگ ـ بهعنوان مثل اعلای شاعران مشهور و محبوب ایرانی ـ و رودکی و انوری و سعدی و مولانا و خواجو میشناسیم و میتوانیم آنها را ارائه کرده و مقایسه میکنیم که میبینیم همه جا ـ یا تقریبا همه جا ـ حافظ آن مضمونها را به نحوی بهتر و شایستهتر و شاعرانهتر سروده و تراش داده و به مخاطبان بیشمار خود ـ در طول تاریخ ـ عرضه کرده است.
قبل از حافظ، از سعدی بگویم ـ آن شاعر واقعا هنرمند و قلهنشین ـ که مثلا در آن دو بیت حکمتآموز و پرعاطفهاش:
چنین گفت فردوسی پاکزاد
که رحمت برآن تربت پاک باد
میازار موری که دانهکش است
که جان دارد و جان شیرین خوش است
که یک بیت از فردوسی (از زبان ایرج، شاهزاده دلیر و پاکنهاد اما نگونبخت به سلم و طور ـ برادران مدعی و معاندش که قصد کشتن او را داشتند و کشتند.)
گرفته:
مکش مورکی را که روزیکش است
که او نیز جان دارد و جان خوش است
که به وضوح میبینیم سعدی در کارگاه خیرهکننده هنر شاعریاش آن را به مراتب زیباتر و رساتر ساخته و پرداخته و منبع خود را هم با ذکر عبارات احترامآمیز و قدرشناسانه ذکر کرده است.
کافی است تنها به شاعران معروف به سبک هندی ـ یا اصفهانی ـ (هر چند بین این دو تفاوتهایی وجود دارد که فعلا جای بحث آن نیست) نگاه کوتاهی داشته باشیم تا دهها و صدها مضمون مشترک از مقوله دیرینه انتحال و استقبال پیدا کنیم.
مطرح کردن غزل یا قصیده و قطعه در محفلهای ادبی، در طول تاریخ در رابطه با «استقبال» از آن و به قول معروف شبیهسازی و نظیرهگویی (که اصطلاح رایج ادبی آن است) همیشه وجود داشته و هنوز هم ادامه دارد و از این رهگذر اشعار و عمدتا غزلهای زیادی بهوجود آمده که یکی از آخرین آنها غزل معروف هوشنگ ابتهاج (هـ . الف . سایه) است با مطلع:
هر شب به قصه دل من گوش میکنی
فردا مرا چو قصه فراموش میکنی
که مورد استقبال سرایندگان زیادی قرار گرفت و حتی فروغ فرخزاد شاعر شناخته شده نوپرداز با همان وزن و قافیه و ردیف (که البته شرط اصلی آن است) تنها غزل چاپ شده خود را بهوجود آورد:
چون سنگها به قصه من گوش میکنی
سنگی و ناشنیده فراموش میکنی
باران نو بهاری و خواب دریچه را
با ضربههای وسوسه مغشوش میکنی
ای ماهی طلایی مرداب خون من
خوش باد مستیات که مرا نوش میکنی
من خود در زمان جوانی که همراه استاد شفیعیکدکنی، در تهران به انجمن ادبی سعد واقع در آبسردار میرفتم یا به انجمنهای ادبی دیگر که تعدادشان کم هم نبود، میدیدم که رئیس انجمن یا مجری یا یکی از حضار از شعرای حاضر میخواست فلان غزل را ـ که به زعم او خوب و جذاب بوده است ـ استقبال کرده و هفته بعد یا جلسه بعد با خود بیاورند.
در همان دوران رواج شعر سبک هندی به خاطر وجود انجمنها و زانوگاههای ادبی در خانهها، قهوهخانهها و دکانهای شاعران یا ناظمان متعلق به «محترفه» و خواندن سرودههایشان برای یکدیگر، اشعار مشابه زیادی پدید آمده است که گاه مشخص شدن شاعر اصلی آن برایمان سخت است، (هرچند طبق رسم این کار معمولا در پایان شعر و موقع تخلص، نام شاعر مورد اقتفا و استقبال را هم میآوردند.)
فغفور لاهیجی (متولد 1030 هجری قمری) غزلی داشته با مطلع:
مجنون نیم، دارم دلی چون سنگ طفلان در بغل
هم شور جانان در سر و هم شورش جان در بغل
که با وجود مشکل بودن ردیف، مورد استقبال و تقلید گروهی از شاعران همزمان و هم مکان خود چون صائب تبریزی و غالب دهکوی قرار گرفته است.
نکته دیگر موضوع توارد است که گاهی مضمون یا محتوایی آنقدر به دل شاعر دیگری نشسته و آن را خوانده و بازخوانی کرده که ملکه ذهنش شده و از ذهنش به زبان و بنانش راه یافته و در شعرش جا گرفته، بیاینکه قصد سرقت ادبی داشته باشد. همان صائبتبریزی شاعر توانا و پرآوازه ایران که ذکر خیرش آمد، در جایی میگوید:
به فکر صائب از آن میکنند رغبت، خلق
که یاد میکند از طرز خواجه شیراز
که به حضرت حافظ ادای احترام کرده و نگاه مقتبسانهاش را به شعر حافظ متذکر میشود یا در جای دیگر در همین باره میگوید:
از آتشیندمان به فغانی کن اقتدا
صائب! اگر تتبع دیوان کس کنی
دو بیت در تذکرههای مربوط به دوران غلبه سبک هندی داریم:
1ـ شوق رویش همه کس را به غریبی دارد
سبب این است جلای وطن آینه را
(سلیم تهرانی)
2ـ چند در خانهاش آتش فتد از پرتو تو
زین ستم آینه در فکر جلای وطن است
(کلیم کاشانی)
که نمیدانیم کدام یک از دیگری اقتباس یا تقلید کرده و فضل تقدم با کدام یک از این دو است: سلیم یا کلیم؟ اما از آنجا که کلیم را بخوبی میشناسیم و امتیاز شعری او برسلیم بر ما محرز است، حدس میزنیم که از اوست یا دستکم دوست داریم که از او باشد، هر چند در این اختلاف، بینهای نداریم. فرق چندانی هم ندارد.
بحث سرقت ادبی که آن هم زیاد دیده شد، با بحث توارد، تضمین و اقتفا فرق دارد و نباید این دو را تخلیط کرد.
دیدیم که اخیرا یکی از شاعران مطرح کشورمان، غزل بسیار مشهور و محبوب علی ای همای رحمت... استاد شهریار را مطرح کرده و آن را از شاعر دیگری دانسته! اولا استاد شهریار شاعری است شناخته شده که دیوان پرحجم و متنوع او مشحون از اشعاری است که با ملاکهای ادبی و ذوقی ملت مورد پذیرش و مقبولیت است و همین غزل با مطلع علی ای همای رحمت ایشان مورد استقبال و تقلید شاعران و ناظمان دیگر هم قرار گرفته و این غزل را ـ که شاید او قبل از آن سرایندهای که نامش را میرخانی معرفی کرده سروده باشد ـ اگر چنین هم نباشد باز اهمیتی ندارد چرا که اولا این غزل را به قول معروف «مولا جلوه داده» و الا جزو غزلهای خیلی مهم او نیست. غزلی است که از حافظ اقتباس کرده (از نظر وزن و قافیه و ردیف و عناصر موسیقایی دیگر:
به ملازمان سلطان که رساند این دعا را
که به شکر پادشاهی ز نظر مران گدا را
و خودش هم به این تتبع و تقلید در پایان همان غزل اشاره میکند یا بهتر بگویم مصرانه مطرح مینماید و میگوید: «که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را»...
به هر حال این بحث سر دراز دارد.
کلیم کاشانی که قبلا از او ذکر خیر شد، در جایی میگوید:
منم کلیم به طور بلندی همت
که استفاده معنی جز از خدا نکنم
به خوان فیض الهی چو دسترس دارم
نظر به کاسه دریوزه گدا نکنم
که آن را در جواب سرایندهای سروده که صائب را به انتحال و گرفتن مضمون از شعر خود متهم کرده است.
سیدمحمود سجادی / منتقد و پژوهشگر
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: