یادداشت

اصلی که نباید از آن عدول کرد

یکی از موضوعات مهمی که در مبحث فیلمنامه‌نویسی باید مورد توجه قرار گیرد، ریتم و تمپوی متن است. طول صحنه‌ها تعیین‌کننده ریتم فیلمنامه است و این مساله را متذکر می‌شود که لازم است چه مدت در یک مکان و یک زمان باقی بمانیم؟ یک فیلم سینمایی دو ساعته معمولا 40 تا 60 صحنه دارد و به این معناست که به طور متوسط هر صحنه 2.5 دقیقه به درازا می‌کشد، اما نه هر صحنه‌ای، بلکه برای هر صحنه یک دقیقه‌ای، یک صحنه چهار دقیقه‌ای وجود دارد و برای هر صحنه 30 ثانیه‌ای یک صحنه شش‌دقیقه‌ای.
کد خبر: ۶۳۰۱۶۶

در فیلمنامه‌ای که قطع مناسبی داشته باشد هر صفحه معادل یک دقیقه از زمان فیلم است. بنابراین اگر در فیلمنامه‌ای متوسط طول صحنه‌ها در کار پنج صفحه باشد، می‌توان نتیجه گرفت که سرعت داستان بسیار کند و کشدار است و طبیعتا مخاطب را در محصول نهایی با خستگی و بعضا دلزدگی مواجه خواهد کرد.

اغلب کارگردان‌ها می‌توانند در مدت زمان دو یا سه دقیقه هر آنچه را در یک محل به لحاظ بصری گویا و جذاب است، فیلمبرداری کنند. حال اگر این صحنه بیش از زمان یاد شده به طول انجامد، نماها زائد و بی‌فایده خواهد بود و تدوینگر مجبور است دوباره به همان نماهای معرفی، نماهای دونفره یا نماهای نزدیک بازگردد. از این‌رو وقتی نماها تکرار شود، گویایی خود را از دست می‌دهد، فیلم به لحاظ تصویری کسل‌کننده و بی‌مایه به نظر می‌رسد و بیننده علاقه و تمرکز خود را به اثر از دست می‌دهد.

اگر این وضع ادامه پیدا کند، تماشاگر به طور کامل از فیلم جدا می‌شود و سالن را ترک خواهد کرد، یا اگر از دریچه تلویزیون شاهد تماشای آن فیلم باشد خاموش کردن دستگاه یک اتفاق ناگزیر است. بنابراین متوسط زمان دو تا سه دقیقه برای هر صحنه پاسخی است به ماهیت و سرشت سینما و عطش بیننده برای جریان دائم لحظات گویا و جذاب.

وقتی موارد فراوانی را بررسی می‌کنیم که از این اصل ساده و قاعده‌مند تخطی کرده‌ است، درمی‌یابیم همه آنها به نوعی بر ضرورت رعایت این ضابطه صحه می‌گذارد و در عین نبود بر لزوم حضور آن تاکید می‌ورزد.

رعایت مواردی که برشمرده شد، درباره ریتم یک فیلم سینمایی یا تلویزیونی صادق است. اما تمپو به معنای میزان تحرکی است که در هر صحنه به واسطه گفت‌و‌گو، کنش یا ترکیبی از آن دو شکل می‌گیرد. در یک داستان خوب، پیشروی صحنه‌ها و سکانس‌ها همراه با افزایش سرعت است. ما در حرکت به سمت نقاط اوج پرده‌ها از ریتم و تمپو استفاده می‌کنیم تا صحنه‌ها را بتدریج کوتاه‌تر و تحرک درون آنها را سریع‌تر کنیم. درواقع قصد داریم از قدرت حسی سینمایی برای سوق دادن بیننده به سوی نقطه اوج پرده‌ها استفاده کنیم، زیرا صحنه‌هایی که در آنها دگرگونی‌های عمده روی می‌دهد، معمولا طولانی، کند و اضطراب‌آور است. تعلق یک صحنه به نقطه اوج به معنی کوتاه و انفجاری بودن آن نیست، بلکه به این معناست که در آن تغییر بنیادی به وقوع می‌پیوندد. از این صحنه‌ها نیز نباید بسرعت گذشت؛ بنابراین باید آنها را باز کرد تا نفس در سینه تماشاگر حبس شود و در انتظار حوادث بعدی متحیر بماند.

روجا ساسان

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها