جنایت علیه کودکان

پرونده کودکانی مانند سبحان، هانیه، دانیال و باربد فقط چند نمونه از صدها پرونده کودک‌آزاری است که تاکنون رسانه‌ای شده است؛ پرونده‌هایی که در آن کودکان بی‌دفاع به دلیل نبود قانون و سهل‌انگاری خانواده و مسئولان به طرز هولناکی جان خود را از دست داده‌اند.
کد خبر: ۶۳۰۱۰۵

این در حالی است که اگر قوانین سفت و سختی برای حمایت از آنها وجود داشت یا چنانچه سازمان‌های مسئول در این حوزه بدرستی به وظایف خود عمل می‌کردند یا حداقل اگر مردمی که شاهد وقوع این کودک‌آزاری‌ها بودند به‌موقع ماجرا را با مراکزی مانند پلیس 110 یا سامانه 123 بهزیستی در میان می‌گذاشتند، اکنون آنها زنده بودند و نیازی نبود در این پرونده برای زدن تلنگری به جامعه به کالبدشکافی پرونده‌های تلخ کودک‌آزاری پرداخت. با مرور این حوادث می‌توان نتیجه گرفت اگر شهروندان در قبال بروز کودک‌آزاری کمی بیشتر احساس مسئولیت از خود نشان دهند، به‌طور قطع پرونده‌های کودک‌آزاری به مرگ کودکان ختم نمی‌شود. بنابراین از امروز نسبت به حق و حقوق کودکان کمی بیشتر احساس مسئولیت کنید و حداقل در صورت مشاهده هرگونه کودک‌آزاری، تلفنی ماجرا را با پلیس درمیان بگذارید.

مرگ سبحان پس از 2 ماه کما

هشت سال بیشتر نداشت که زیر مشت و لگدهای ناپدری سنگدل کارش به بیمارستان کشید. آنقدر وضع جسمی‌اش وخیم بود که لحظاتی بعد از رسیدن به بیمارستان به کما فرو رفت و دو ماه بیشتر شرایط را تاب نیاورد و بعد مانند فرشته‌ای کوچک به آسمان پر کشید. این داستان غم‌انگیز، اما واقعی کودکی هشت ساله به نام سبحان است که اوایل مهر امسال تیتر صفحات حوادث روزنامه‌ها شد.ماجرا از این قرار بود که مادر سبحان بعد از شکست در ازدواج اول خود در حالی که صاحب فرزند پسری شده بود با مرد دیگری ازدواج کرد، اما شوهر دوم او به شیشه اعتیاد داشت و یک روز که مادر سبحان سرکار رفته بود بعد از مصرف شیشه با دسته جارو برقی سبحان را آنقدر کتک زد که کودک خردسال از هوش رفت. ناپدری سنگدل بعد از دستگیری در اعترافات خود به ماموران پلیس گفت: «آن روز شیشه مصرف کرده بودم، سبحان هم به حرفم گوش نمی‌داد و لجبازی می‌کرد به همین دلیل عصبانی شدم و او را کتک زدم!»چند ساعت بعد از این حادثه وقتی مادر سبحان از ماجرا باخبر شد، کودکش را به درمانگاهی در باقرشهر منتقل کرد، اما از دست پزشکان این مرکز کاری بر‌نمی‌آمد. به همین دلیل کودک نیمه‌جان به بیمارستان هفتم تیر منتقل شد، آنجا بود که پزشکان متوجه شدند بر اثر ضرباتی که ناپدری سنگدل به پیکر نحیف سبحان وارد کرده او دچار خونریزی مغزی شده، بعد از این حادثه مادر جوان از همسرش شکایت کرد و مرد شیشه‌ای به اتهام قتل عمد محاکمه شد.

قصاص ناپدری سنگدل

دانیال هفت سال بیشتر نداشت، اما به اندازه یک عمر از دست ناپدری و مادرش کتک خورد و سرانجام زیر مشت و لگد‌های ناپدریش جان خود را از دست داد. پرونده دانیال، اوایل اردیبهشت 89 و زمانی رسانه‌ای شد که دانیال کوچولو دیگر تاب کتک‌خوردن نداشت. آن روز صبح وقتی ناپدری او متوجه شد دانیال در خواب جایش را خیس کرده او را چنان کتک زد که کودک به خواب ابدی فرو رفت. وقتی کودک خردسال از شدت جراحات از هوش رفت، مادرش او را به بیمارستان الغدیر تهران برد و ادعا کرد پسرش به دلیل خون دماغ شدن از هوش رفته، اما معاینات اولیه پزشکان پرده از راز مادر و ناپدری بی‌رحم برداشت، زیرا آثار کبودی و داغ شدگی‌های زیادی روی بدن نحیف دانیال وجود داشت.وقتی تحقیقات پلیسی ـ قضایی در این باره آغاز شد یکی از همسایگان دانیال ادعا کرد: «بارها صدای گریه کودک را می‌شنیدم، ناپدری او هم فریاد می‌زد گریه کن، دوست دارم صدای گریه‌ات را بشنوم.» به این ترتیب، ناپدری بی‌رحم و مادر سنگدل دستگیر و محاکمه آنها در شعبه 74 دادگاه کیفری استان تهران آغاز شد. مادر سنگدل نیز در دفاع از خود این جملات را به زبان آورد: «دانیال شب‌ادراری داشت، روز حادثه همسر دومم وقتی متوجه شد دانیال خودش را خیس کرده او را مجبور کرد تا صبح بیدار بماند، بعد هم او را داغ کرد و چند ضربه به او زد که سبب شد سر فرزندم به گوشه اوپن بخورد.»هیات قضات بعد از شنیدن اظهارات متهمان، ناپدری را به قصاص و مادر دانیال را هم به جزای نقدی محکوم کردند.

فرشته‌ای در آتش

ماجرای باربد با سه سال سن یکی از تلخ‌ترین حوادث در حوزه کودک‌آزاری است، زیرا وقتی او را به بیمارستان رساندند دچار 70 درصد سوختگی شده بود. این حادثه تلخ، اواخر اردیبهشت 90 رخ داد. پدر باربد به مواد مخدر اعتیاد پیدا کرده و به همین دلیل همسرش او را ترک کرده بود. مادر باربد بعد از ترک همسرش به خانه پدریش برگشته بود. روزحادثه وقتی تلاش‌های پدر باربد برای بازگرداندن همسرش به جایی راه نبرد، او خود را به خانه پدری همسرش رساند. آن روز فقط مادربزرگ باربد در خانه حضور داشت و متاسفانه کاری از دستش برنمی‌آمد، پدر معتاد در یک لحظه کودکش را به درون اتاقی برد. او از قبل نقشه شومی را در سر طراحی کرده بود، زیرا یک بطری بنزین به همراه آورده بود، خیلی طول نکشید او بطری بنزین را روی سر پسرش خالی کرد و یک جرقه کافی بود تا ناله‌های باربد درمیان شعله‌های آتش گم شود. بعد از این‌که مادربزرگ کودک از ماجرا باخبر شد به همراه همسایگان باربد را به بیمارستان منتقل کرد، اما جراحات وارد‌شده به باربد به حدی بود که عفونت خیلی زود بدن او را در بر گرفت و سرانجام کودک خردسال، 18 روز بعد از این حادثه به آسمان پرکشید.

داستان تلخ زندگی هانیه کوچولو

این دختر هشت ساله بارها کتک خورد و داغ شد تا آنجا که یکی از دست‌هایش از چند جا شکست، ناپدریش او را مجبور به تکدیگری می‌کرد تا این‌که همسایگان ماجرا را با پلیس درمیان گذاشتند. با رسانه‌ای شدن پرونده هانیه تلاش‌ها برای نجات دختر خردسال آغاز شد.برای اولین بار، اواخر اسفند 89 بود که خبرهایی از اذیت و آزار هانیه کوچولو منتشر شد. مادر هانیه درباره زندگی خود و دخترش این‌طور توضیح داد: بعد از ازدواج با مردی معتاد صاحب فرزند شدم، اما به دلیل این‌که خودم نیز گرفتار اعتیاد شده بودم کنترل زندگی از دستمان خارج شد.اوضاع زندگی آنها به حدی بحرانی شد که این خانواده دیگر سرپناهی نداشتند و مجبور بودند شب‌ها در پارک بخوابند. بعد از مدتی پدر هانیه فوت کرد و زندگی چهره تلخ‌تری از خود به آنها نشان داد. مادر و دختر برای سیر کردن شکم خود مجبور به تکدیگری و کارتن خوابی شدند. مدتی به این شکل گذشت تا این‌که مادر هانیه با مردی به نام حمید آشنا شد. حمید آنها را به خانه مادرش برد، اما با وارد شدن حمید به زندگی هانیه شرایط زندگی برای او مشکل‌تر از قبل شد، زیرا حمید به بهانه‌های مختلف هانیه را کتک می‌زد.حمید آنقدر با دختر خردسال بدرفتاری می‌کرد که هانیه آسیب جسمی شدیدی دید و بعد از رسانه‌ای شدن وضعش برای درمان در بیمارستان بستری شد. به این ترتیب، هانیه پس از پشت سرگذاشتن مراحل درمان در اختیار بهزیستی قرار گرفت و ناپدری بی‌رحم نیز به زندان فرستاده شد.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها