در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
بعضیها میگویند سریالهای تلویزیونی منطق داستانی درستی ندارند و چاره را در پیوند تلویزیون و ادبیات میبینند. این عده معتقدند کارگردانها میتوانند با اقتباس از ادبیات روز دنیا یا داستانهای نویسندگان داخلی، باعث آشتی هرچه بیشتر مخاطب و تلویزیون شوند.
ملموس شدن آدمهای کاغذی
کم نیست فیلمهای خانوادگی که فیلمنامه آن اقتباسی است، اما توانسته مخاطبان زیادی را مجذوب خود کند. درست است که اقتباس در اینجا چندان طرفدار ندارد و کمتر کارگردانی سراغش میرود، اما در بیشتر جاهای دنیا، موفقترین سریالها بخصوص سریالهای خانوادگی، وامدار ادبیات داستانی است. یکی از نمونههای موفق فیلمهای خانوادگی که فیلمنامه آن اقتباسی از یک نمایشنامه معروف است، فیلم «اینجا بدون من» به کارگردانی بهرام توکلی است که نوروز امسال برای اولین بار از تلویزیون پخش شد؛ داستانی خانوادگی که البته مخاطب سینما و تلویزیون تا پیش از این کمتر فیلمی شبیه آن دیده بود. در این فیلم بهرام توکلی داستان «باغوحش شیشهای» تنسی ویلیامز را با تغییراتی به نمونهای ملموس برای مخاطب داخلی تبدیل کرده است. در فیلم بهرام توکلی درست مثل «باغوحش شیشهای» خانواده نقش محوری و اصلی را دارد و داستان حول محور سه شخصیت اصلی شکل میگیرد. درست است که در نمایشنامه ویلیامز نیز آماندا، لورا و تام سه ضلع اصلی داستان را تشکیل میدهند، اما داستان برخلاف «اینجا بدون من» که از دید مادر روایت میشود از دید شخصیت لورا (دختر خانواده) روایت میشود. فیلم با تصویر احسان که تنها در اتوبوسی نشسته و در مرز خواب و بیداری قرار دارد شروع میشود. در ادامه میبینیم مادر خانواده، فاطمه معتمدآریا تمام هم و غمش تامین زندگی بچههایش است و خوشبختی دختر معلولش. یلدای منزوی و افسرده برای خودش دنیایی ساخته که درآن با حیوانات شیشهای سرگرم است و علاقهاش به رضا، دوست برادرش را برای مادرش تعریف میکند و از آن به بعد تمام هدف و آرمان مادر ازدواج دخترش با رضا میشود. توکلی بدون اینکه داستانی اغراق شده را نشان دهد بخوبی نمایشنامه ویلیامز را طوری به فیلمنامه تبدیل کرده است که با معیارها و مصداقهایی که تا به حال در جامعه دیدهایم، همخوانی دارد. در باغوحش شیشهای، آماندا تمام تلاشش را صرف آینده فرزندانش، آنطور که خودش میخواهد میکند، چرا که با ازخودگذشتگی و مراقبت از فرزندانش، حداقل از خودش راضی میشود و داغ رها شدن توسط همسر و از دست دادن جوانی و فرصتهایش را از یاد میبرد. تام باغوحش شیشهای مثل احسان در اینجا بدون من، اسیر مادر و خواهر کمتوانش است و بعد از رفتن پدرش در خانه مانده و با کار در کارگاه کفشسازی تمام آرزوهایش را فدای مادر و خواهرش میکند و در نهایت با شخصیت لورا روبهرو هستیم که برای خودش دنیایی خیالی ساخته (یلدا در فیلم توکلی) اما بهرام توکلی در نهایت پایانی دردناکتر از آن چیزی که در نمایشنامه ویلیامز هست را برای مخاطب رقم میزند.
سارا بابایی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: