در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
تو یکی تو نیستی ای خوش رفیق
بلکه گردونی و دریای عمیق
اگر با تعریف مولانا از انسان و نسبتش به کل عالم هستی پیش برویم و انسان را در مواجهه با جهان هستی سبق غایی بدانیم، براساس آنچه تعالیم اسلامی به آن تاکید دارد ( اول ما خلقالله نوری..) پس این فرضیه را میپذیریم که: هدف از خلقت تمامی جهان انسان است.
اینکه جهان علت زمانی انسان و مقدم بر اوست، اما در اصل انسان، علت غایی جهان است.
جوهر است انسان و چرخ، او را عرض
جمله فرع و پایهاند و او غرض
انسان و اصل درک انسان و توجه به نگرشها و ویژگیهای انسانی یک اصل کهن است که در شعر شاعران بسیاری چون مولانا، حافظ و خیام ابیات بسیاری با این اندیشه بوفور دیده شده است.
بنابر این بازگشت و اتصال به هستی را در هنر میتوان تعهد به انسان بهعنوان جوهره عالم هستی معرفی کرد، زیرا هنرمندی که با حقیقت هستی مرتبط است، جامعه مطلوب را در نظر دارد و هر آنچه را که درک میکند با حقیقت مطابقت میدهد. لذا خود را در برابر حقوق جامعه و انسانها متعهد و موظف میداند.
با این دیدگاه، جهان تجسم اندیشههای متعالی انسان و جایگاه او، جایگاه جوهره عالم امکان است.
باده از ما مست شد، نی ما از او
قالب از ما هست شد، نی ما از او
در اندیشههای اسلامی نیز، انسان همواره نقطه آغاز تفکر بوده و وجود شخصی و جزئی او برگرفته از وجود مطلق خداوند، تعریف شده است.
با این مقدمه و با تامل در ویژگی اصلی شعر متعهد، سراغ مجموعه شعر مرحوم خلیل عمرانی با نام به ساعت گل سرخ میرویم که از سوی انتشارات تکا و در شمارگان 2000 نسخه به چاپ رسیده است. شاعری که سال گذشته در چنین روزهایی برای همیشه ما را ترک کرد و قلمش از حرکت بازایستاد.
خلیل عمرانی شاعری درون آگاه است. شعر، برخاسته از وجود بیدار اوست. در اغلب شعرهای انتخابی این دفتر فارغ از محتوای هر کدام از آنها بهطور کلی خدمتگزاری به انسان و ارزشهای انسانی، اندیشه و استخوانبندی شعرها است.
جامعه ادبی او را شاعری متعهد و معتقد به موازین انسانی میشناسد؛ شاعری درد آگاه و صادق که شعرهایش آینه وجود بیآلایش اوست.
او میداند چه مینویسد و با آگاهی کامل واژهها را در اختیار دارد. تکلیف مخاطب در شعرها معلوم است و ظرف اندیشهاش را آنگونه که میخواهد پر میکند.
تمام شد دل من، با صدا مدارا کن
برای سبز شدن ابتدا مدارا کن
درخت دانه برگشته از دل خاک است
رها بمان و به سمت رها مدارا کن
خدا برای تو در موج خواب و خانه نوشت
تو هم بهخاطر لطف خدا مدارا کن
گرایش اغلب شعرهای عمرانی وجودشناسی و معرفتشناسی است. بهطور کلی او رویکرد نمادین به جهان اطرافش دارد و البته این نمادهاست که شعر را تاویلپذیر کرده و ظرفیت چند معنایی را در شعرها بهوجود آورده است.
در چند بیت بالا که غزل هفتم از مجموعه به ساعت گل سرخ است، شاعر با خویش به گفتوگو مینشیند و دل را به رسیدن به کمال و برتری دعوت میکند. دل را میتوان در این غزل نماینده تمامی مخاطبانی دانست که در مواجهه با شعر قرار میگیرند. سبز شدن در مصرع دوم بیت اول دعوت به کمالگرایی است و درخت، واژهای که جایگزین انسان شده است چراکه وجودش را برخاسته از خاک معرفی میکند.
شاعر انسان را حقیقتی میداند که متصل به مبدا هستی یعنی خداوند است و او را همواره متوجه خدا میکند.
یکی از نمایههای شعر متعهد را میتوان (بازتاب هستی در شعر بهواسطه رجوع به انسان و ارزشهای انسانی) دانست.
آغاز شد تا بر لبت انسان، آیینه امکان شکفتن یافت
دنیا عطشگاهی که باران زیست، باغی طراوتهای روشن یافت
پیچید رنگ زندگی در ماه، پروازها روی زمین ماندند
آواز اما بال روشن زد، بعد از که هستی را سترون یافت
گستردهای از ابتدا بارید، دل بر سکوت لحظهها بارید
دریایی از لبخندهای عشق، آغازی از جنس شکفتن یافت
آوازها شور تلاطم شد، آیینه در تردید گندم شد
دنیا هبوط تازهای حس کرد، آدم سرانجام مبرهن یافت
دستم بگیر ای بر لبت آغاز، تکرار فروردینی از لبخند
دستم بگیر ای آسمان در دست، اولاد آدم ذوق آهن یافت
رویکرد نمادین شاعر در بیان احساسات و عواطف خود طبق تقسیم بندی انواع نمادها در بخش نمادهای ابداعی یا شخصی تعریف میشود. نمادهایی که معانی از پیش شناخته شدهای ندارند اما از مجموع اجزای اثری که در آن بهکار گرفته شده میتوان تا حدی به مفهوم آن پی برد.
شاعر با تکرار این نمادها باعث تشخص آنها در شعرهایش شده است. نمادهایی چون (آیینه) که در شعر بالا ابتدا بر خود دلالت دارد سپس بر انسان، نماد از انسانی که دچار تردید و سر در گمی است (آیینه در تردید گندم شد). و حتی شاعر در بیت پایانی ضربه نهایی را به مخاطب میزند و آسمان را با معانی صافی، زلالی، وسعت و بزرگی در مقابل آهن که معانی سنگدلی و تیرگی را با خود دارد، قرار میدهد. لذا از دیدگاه شاعر آسمان نماد خداوند است و آهن نماد انسان سر در گم و او آسمان را به کمک آهن میخواند.
نمادها در شعر عمرانی در عین دلالت بر خود، میتوانند جانشین معانی متعدد شوند؛ در واقع ابزاری هستند تا او دردها را به تصویر بکشد و از دنیای خودش حرف بزند و بسراید.
اما نکتهای که در نمادپردازی در اغلب آثار او مهم است این است که بهکارگیری آنها تحت تاثیر ضمیر ناخودآگاه است. بهعبارتی دیگر او قصد نماد پردازی نداشته زیرا نمادها ساختگی به نظر نمیرسند اما واژهها خودشان را در طناب نماد گرفتار کردهاند.
حتی در شخصیترین دغدغههای شاعر نیز که در برونریزشعر به مخاطب تقدیم شده، باز نمادها حرفهای زیادی برای گفتن دارند:
دلتنگم از نامهربانیها، ای خوب با من مهربانتر باش
زندانی ناباوریها را، زیبای عاشق بال باور باش
شهر وجودم کو به کو درد است غم در سکوتم پای میکوبد
فصل غریبم را رعایت کن مثل شکفتن شادیآور باش
درد من اما بیخیالی نیست از ابرهای احتمالی نیست
بین من و دلهای زرد آواز در دادگاه عشق داور باش
من سالها بر بی دریغی سبز در پای دلها ریختم خود را
پیوسته با فردای خود گفتم: در رویش گلها شناور باش
در روزگار نام و نان افسوس حتی رضا با من برادر نیست
من ماندهام با خوبی و خنجر، خواهر برای من برادر باش
ترکیبسازیهای نمادین مانند دلهای زرد آواز نمیتواند از روی آگاهی و به شکل قانون جدول ضربی خلق شده باشد.
در شعر بالا برخی نمادهای استعاری به تاویلهای اجتماعی راه میبرند و مشبههایی در محور اجتماع دارند.
در واقع شاعر جهان خودش را که سراسر از دلهای زرد و غمآلود است به روزگار خودش نسبت میدهد و با خنجر که واژه نمادینی از سیاهیها و بیوفاییهاست، آن را معرفی میکند.
خلیل عمرانی در شعرهایش انسانی سادهاندیش اما عمیق است، سختکوش و مهربان است. جهان آرمانیاش جهان به دور از کینههاست به دور از جنگ و نفرت، بنابراین میداند اگر بهتنهایی نتواند خوبیها را منتشر کند با شعرش میتواند ذرهای از جهان را به نفع بشر تکان بدهد.
فاطمه طارمی / شاعر
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: