در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
بازی وسیلهای برای بیان احساسات، برقراری روابط، توصیف تجربیات، آشکارکردن آرزوها و خودشکوفایی کودکان است. بازی در واقع تلاشی است که کودک برای کنار آمدن با محیط انجام میدهد و از این طریق خود را دریافته و دنیا را درک میکند. مسائلی که کودک در حین بازی با آنها برخورد میکند، به خودشکوفایی کودک کمک میکند. بازی، زبان سخن گفتن کودک و اسباب بازیها کلماتی هستند که کودک افکار خود را به وسیله آنها بیان میکند.
زیگموند فروید در نوشتههای خود، توجه زیادی به پدیده بازی داشته است. او میگوید: «بازی در کودکان زمانی آغاز میشود که آنها یاد میگیرند چگونه از کلمات استفاده کرده و افکارشان را به هم مرتبط کنند. این بازی احتمالا نتیجه انگیزهای است که کودک را تشویق میکند تا ظرفیتهای خویش را بهکار گرفته و تمرین کند.» همچنین او در مورد تکرار در بازی چنین میگوید: «کودکان از اینکه بزرگسالان بخواهند یک قصه یا بازی را دوباره تعریف یا تکرار کنند، خسته نمیشوند تا زمانی که انرژی آنها کاملا تمام شده و توان ادامه کار را نداشته باشند. چنانچه برای کودک داستان قشنگی تعریف شود، او به جای اینکه علاقهمند به شنیدن یک داستان جدید باشد، برای چندمین بار پافشاری میکند که آن را تکرار کنند. هیچیک از اینها با اصل لذت تناقضی ندارد و تجربه دوباره یک کار به خودی خود و بوضوح منبع لذت است. این تکرار، لذت دیگری را با خود به همراه دارد که لذت مستقیم نیست. مشاهده میکنیم کودکان دوست دارند تجارب ناخوشایند را نیز تکرار کنند، به نظر میرسد هر تکرار جدید، تسلطی را که در جستجویش هستند، تقویت میکند.»
بازیدرمانی در واقعیت
یکی از مباحث مهم در حوزه روانشناسی کودک و درمان اختلالات دوران کودکی، بازیدرمانی است. بازیدرمانی بر اساس این واقعیت استوار است که بازی وسیله طبیعی کودک برای بیان خود و فرصتی است که به کودک داده میشود تا احساسات و مسائل خود را از طریق آن بیان کند. در فرآیند بازیدرمانی، کودکان قادر به انجام تجاربی در محیطی قابل کنترل خواهند بود. آنها میتوانند داستان را طوری که دلخواهشان است، شکل دهند. این احساس کنترل، سبب افزایش خودباوری آنها شده و مهارتهای لازم برای حل مشکلاتشان را به آنها میآموزد.
این مشکلات میتواند شامل مسائل اجتماعی، احساسی، رفتاری و یادگیری باشد. مشکلات دیگری مانند اضطراب، افسردگی، عدم رشد اجتماعی و تحصیلی، ناتوانیهای فیزیکی و یادگیری که بر اثر مسائلی از قبیل خشونت خانوادگی، اندوه از دستدادن نزدیکان، طلاق، مورد سوءاستفاده واقع شدن و... به وجود میآیند نیز میتوانند با بازیدرمانی تحت درمان قرار گیرند. البته مداخلات درمانی باید منطبق با سطح رشدی هر کودک باشد، اما پیشرفت و تغییر، به کودک بستگی دارد. آنها از طریق بازیکردن نقشهای مختلف بزرگسالان، مقررات اجتماعی و معیارهایی که رفتار بازیگر را تنظیم میکند، میآموزند. کودکی که بازی میکند، نقش خود را مدام تغییر میدهد و مجبور میشود چشمانداز و دیدگاه خود را نیز تغییر دهد. در بازیهای گروهی که دارای قواعد و مقررات است، بازیکن باید نقش دیگر بازیکنان را بداند (همانطور که نقش خود را میداند) و همچنین باید توانایی گرفتن نقش دیگران را در خود رشد و توسعه دهد تا بتواند از این طریق پیشبینی در آینده چه اتفاقی خواهد افتاد تا رفتار خود را با آن سازگار کند.
روند بازیدرمانی
کودک در بازیدرمانی شروع به ارزیابی تواناییهای خود در مقابل دیگران میکند و هویت یا تصور از خود را رشد میدهد. بازی فردی میتواند به کودک فرصت دهد تا بدون ترس از تنبیه، دنیایش را بسازد، مشکلات هیجانی خود را حل کند و چیزهایی راجع به دنیای اطرافش یاد بگیرد. بازی اجتماعی به کودک امکان میدهد دیدگاهش را درباره هویت خود، تعامل با دیگران، نقشهای اجتماعی و اهمیت رفتار منطبق بر قواعد و مقررات، رشد دهد. بنابراین به نظر میرسد کودک از طریق دستیابی اولیه بر مفهوم سلطه بر اشیا در دوران کودکی و از طریق بازی، به جایی میرسد که به آن انسان متمدن گفته میشود.
بازیهایی که کودکان در آن نقشهای اجتماعی را بازی میکنند در فرهنگهای مختلف، متفاوت است و بسته به الگویی دارد که در دسترس کودک قرار دارد. کودک کوشش میکند مانند فرد محبوب خود ایفای نقش کند تا بتواند مزایا و امتیازهای او را به دست آورد. در همین خصوص، نتیجه غبطه به مقام و منزلت دیگران، هویت مطلوب کودک را میسازد.
کودک در بازی میآموزد چگونه یاد بگیرد و چگونه با دنیا کنار آمده و از عهده وظایف زندگی برآید. او به روش خود از مهارتها و تکنیکهای گوناگون استفاده میکند تا بر مشکلات فائق آید. همچنین بازی وسیلهای برای آشکارکردن فرآیند رشد شخصیت است. کودک فعالانه در صدد تشکیل فردیت خود که کم و بیش یگانه است، قرار میگیرد. او به آهستگی و اغلب با بیمیلی، گاهی نیز با اشتیاق تلاش میکند بر سردرگمیها، پریشانیها و تضادها غلبه یافته و مهارتهای زندگی در جهان پیشرفته را کسب کند. او در بازی خود، یکسری از نقشهای متغیر ـ بخصوص نقش مذکر یا مؤنث ـ را برای دسترسی و نزدیکی به دنیای بزرگسالان به عهده میگیرد و آن را تمرین کرده و به تبع آن با هویت جنسی خود آشنا میشود. کودک در حین بازی تجارب گذشته خود را تمرین میکند و آنها را با الگوها و ادراک جدید خود تلفیق میکند. وی در هر تغییری در روابطش با جهان، به طور مستمر خود را از نو کشف میکند. او در حین بازی سعی میکند مشکلات و تضادهایش را حل کند تا پریشانیها و سردرگمیهایش را بیرون بریزد و در این مسیر وسایل بازی و اغلب وسایل بزرگترها را دستکاری میکند و به این ترتیب او به سوی آینده پیش میرود.
مجموعهای از تکنیکهای بازیدرمانی نوین در سالهای اخیر، برای دستیابی به نیروی درمان بازی ارائه شده است. در این تکنیکها، طیف وسیعی از رویکردهای هنری، حسی، تخیلی و... در نظر گرفته شده و به مشکلاتی نظیر اضطراب، افسردگی، کمدقتی، کنترل خشم، حواسپرتی و نافرمانی پرداخته میشود. از آنجا که کودکان مهارتهای لازم برای استدلال ذاتی و همچنین توانایی بیان کلامی را برای طرح دقیق احساسات، افکار و رفتارهایشان ندارند، اسباب بازیها نقش کلمات و بازی، نمود گفتار آنها خواهد بود.
محمدمهدی میرلو / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: