اگر به جام جهانی نرویم ، من مسوولیت نمی پذیرم!

چرا این طوری شد را درست نمی دانیم. حالا یا تب داشته ایم یا زیر سرمان بلند بوده یا سر شام پرخوری کرده ایم معده مان سنگین بوده ، ولی هرچه بود نتیجه اش این شد که ما در یکی از شبهای اول سال یعنی در اوج خواب
کد خبر: ۶۲۳۷۶
و تعطیلات و بی خیالی ، خواب یکی از ستاره های فوتبال ایران را دیدیم ، البته این کمال بدشانسی است که آدم درست در بهترین روزها یا شبهای زندگی به جای این همه موجودات زیبا و هیجان انگیز - مثل گل و بلبل و اینها - خواب خداداد عزیزی را ببیند.
نه این که خداداد عزیزی هیجان انگیز نباشد ، هست.
اتفاقا یکی از هیجان انگیزترین فوتبالیست های ایران هم هست. از نظر زیبایی هم ، بالاخره اسمش را گذاشته اند غزال تیزپا. انصاف بدهید خواب بهتر از این نبود ما بینیم؛
حالا این که چرا میان این همه ستاره و سیاره و ماهواره ما خواب حماسه ساز ملبورن را می بینیم ، البته پربی دلیل هم نیست. بالاخره خواب کی را ببینیم که از خداداد سوژه تر باشد.
او که روی سکو بنشیند سوژه است ، روی سکو ننشیند سوژه است ، دعوت شود سوژه است و دعوت نشود سوژه است و سرانجام دوز سوژگی خداداد اینقدر بالا رفت که چون دید در تیم ملی بازی به او نمی رسد طی یک حرکت ستایش برانگیز(!) قید رفتن به کره شمالی را زد و تیم ملی را ترک کرد ؛ اما چون آن روزها تعطیلات بود و همه قبول دارید که در تعطیلات روزنامه ها درنمی آیند ، آدم راحت نمی تواند سوژه شود - مگر این که برود زیر دست و پا له شود یا کارهای مشابه آن انجام بدهد - پس خداداد تصمیم گرفت فتیله را بالا بدهد و خودش را مطرح کند.
کار که از محکم کاری عیب نمی کند. پس او که از تیم ملی بیرون مانده بود با باشگاه پاس هم قات زد تا مصطفی دنیزلی - که به ترکی استانبولی صحبت می کند و این حرفها سرش نمی شود - او را از فهرست تیم بیرون بگذارد.
بعدش هم در همان تعطیلات همه چیز بسرعت انجام شد تا خداداد یکی دیگر از اتفاقات مهم زندگی خودش و فوتبال ایران را رقم بزند. او از پاس جدا شد تا ثابت کند برای سوژه بودن هیچ چیز از نیکبخت واحدی ، بهروز رهبری فرد و علی انصاریان کم ندارد.
اما خوب شد او را در خواب دیدیم تا خودش توضیح بدهد که چه اتفاقاتی افتاده است. اگر به خوابمان نمی آمد در آن روزهای بی خبری از کجا می فهمیدیم اصل قضیه چی بوده. حالا اگر ما را منگ و خواب آلود گیر آورده و خالی بسته ، گردن خودش. ما فقط چیزی را که به چشممان دیدیم تعریف می کنیم.

خداداد! سلام چطوری؛ اینجا چیکار می کنی؛ (دقیقا یادمان نیست کجا بود. فکر کنم یکی یه آب هویج دستمون بود.لحن خودمونی هم به علت این است که توی خواب خیلی باهم رفیق بودیم.)

خوبم مرسی. تو چطوری؛

مرسی. پس چرا با تیم ملی نرفتی کره؛

حالش نبود. بعدش هم یه بازی با کره بود دیگه. چه اهمیتی داشت؛من یه بازیکن بزرگم. به درد بازیهای بزرگ می خورم نه این که بازیهای درپیتی مثل بازی با کره شمالی.

ولی جلوی ژاپن هم که 90 دقیقه رو نیمکت ولو بودی. بازی با بحرین هم که رو سکوها نشسته بودی کنار تماشاچی ها تخمه می شکستی.

همینه دیگه. آقایون تحمل منو ندارن. یه عده هستن که نمی خوان من باشم ، اما من بزودی همه چیز رو می گم. من با کسی تعارف ندارم و آدم رکی هستم. مردم هم به خاطر همین رک بودنمه که منو دوست دارن و 90 دقیقه تشویقم می کنن.

  • اگه بخوان ، کمکشون می کنم بریم جام جهانی اگر نباشم هم مسوولیت قبول نمی کنم. به همه هم اعلام می کنم که من حاضر بودم باز هم حماسه سازی کنم ولی آقایون علیه من توطئه کردن تا از تیم ملی بیرون بمونم

  • خسته نشدی اینقدر از این حرفا زدی. تو جام جهانی قبل هم یه سره علیه تیم ملی حرف می زدی. حقشون بود. اون بلازوویچ سیاهکار خودش خواست من این حرفا رو بزنم. اگر نه سربه سر من نمی ذاشت و منو دعوت می کرد. دیدین که چوب خدا هم صدا نداره و تیم ملی به جام جهانی نرفت. اگر من بودم اوضاع فرق می کرد.

    این دفعه چی؛

    این دفعه هم همین طور. اگه بخوان ، کمکشون می کنم بریم جام جهانی. اگر نباشم هم مسوولیت قبول نمی کنم. به همه هم اعلام می کنم که من حاضر بودم باز هم حماسه سازی کنم ، ولی آقایون علیه من توطئه کردن تا از تیم ملی بیرون بمونم. خودت بگو تیم ملی بدون حماسه ساز چطور ممکنه بره جام جهانی؛

    اگه رفت چی؛


    چه فایده داره. من نمک تیم ملی ام. به من می گن فلفل تند و تیز تیم ملی. جواد خیابانی همیشه شوخی می کنه بهم می گه کوچولوی ریزه میزه. منم بهش می گم کوچولوی درشت مرشت.

    حالا اگه تیم ملی هم بره جام جهانی بدون فلفل و نمک چه مزه ای می ده؛


    هیچی. اصلا مردم بازیهاش رو نگاه نمی کنن. اونا فقط می خوان بازی منو ببینن. بازی با ژاپن نبودی ببینی صد هزار نفری شعار می دادن و می گفتن «دلم فقط تو رو می خواد» بعدش هم اگه یه نفر تو آلمان مریض بشه چی. من که نیستم.

    تو مگه دکتری؛

    نه ، ولی نشنیدی می گن خداداد عزیزی ، دوای هر مریضی؛ خب می گن چی؛ علی کریمی ، دوای هر مریضی؛ نمی گن که!

    ول کن. از پاس چرا خط خوردی.

    بابا هیچی. این یارو دنیزلی که حرف حالیش نیست. من هر چی می گم تمرینات باید دیسیپلین داشته باشه و با ساعت خواب و کارهای من هماهنگ بشه ، تو کتش نمی ره و همین جور قرقاتی هر روز صبح ساعت 9 تمرین می ذاره. بعدش هم من باید 90 دقیقه تو زمین باشم تا بتونم خوب حماسه بسازم ولی اون می گه 45 دقیقه واسه حماسه بسه. گفتم من نیستم.

    بعدش هم از پاس گذاشتنت بیرون؛

    همه اش این نبود. آقایان هماهنگ کرده بودن واسه این که تو تیم ملی به من بازی ندن منو از باشگاهم کله کردن که بگن این تو بازیهای باشگاهی نیست ، پس معلومه نباید تو تیم ملی هم باشه.

    حالا چی کار می کنی؛

    هیچی مصاحبه می کنم و همه حقایق رو فاش می کنم. اونا نمی تونن حق منو بخورن. تو روزنامه ها هم چند تایی رفیق دارم که حرفامو تیتر می کنن می ذارن تو کار تیم ملی. این قدر فشار میاریم تا دوباره دعوت بشم. حالا عجله ای هم ندارم. تیم ملی این سه تا بازیش رو انجام بده بره جام جهانی بعدش من بیشتر به درد می خورم. سال دیگه تو آلمان فقط منم که می تونم حماسه بسازم. فقط منم که فلفل ریزه میزه هستم. اینو خود سپ بلاتر و بقیه آقایون هم می دونن.

    حالا یه عکس با من می ندازی؛

    ...

    یه عکسی دوتایی؛

    یعنی چی؛

    عکس دیگه. عکس بندازیم؛

    چرا مسخره بازی در می آری.

    یالا یالا. بلند شو.

    چرا این جوری می کنی خودتو. پاشو لنگ ظهره. خواب چی می دیدی؛

    اه. ضایع شد. هیچی.
    newsQrCode
    ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

    نیازمندی ها