در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
به همین دلیل بخش مهمی از زمان سریال، با تعریف کردن حاشیههای نه چندان جالب و مهم زندگی شخصیتها پر میشود. همینطور پیکره سریال سرشار از وقتکشی و طول و تفصیلهای بیمورد میشود. اما برای رهایی از این کش آمدن و در نتیجه گزافهگویی، یک راه سرراست و منطقی وجود دارد و آن کم کردن تعداد قسمتهای سریال است. وقتی داستانی میتواند در پنج قسمت خلاصه شود، دیگر لزومی ندارد در دو یا سه برابر این تعداد پخش شود. در سایر کشورها، نام سریالهایی را که حجم کمتری از لحاظ تعداد قسمتها دارند، مینیسریال میگذارند.
مینی سریالها معمولا یک داستان هدفمند و ریتمی تند دارد و هر قسمت از آنها از لحاظ کیفی چیزی بین یک سریال و یک فیلم سینمایی است. در کشور ما چند سالی است ساخت مینی سریال مرسوم شده و انجام میشود. نمونه پخش این سریالهای کوچک (از لحاظ کمیت) را میتوان در شبهای قدر پیدا کرد. مجموعه «پیدا و پنهان» هم یکی از مینیسریالهایی است که این روزها از شبکه تهران روانه آنتن میشود.
پیدا و پنهان، مجموعهای اپیزودیک است که هم از لحاظ کمی و هم کیفی، قابلیت قرار گرفتن در تعریف مینی سریال را دارد. هر داستان این مجموعه در یکی دو قسمت مطرح شده و به پایان میرسد. نقطه اشتراک بین داستانها، مربوط شدن آنها به مسائل امنیت ملی است. در هر داستان با آدمهایی مواجه میشویم که نه بهخاطر بیاهمیتی به ارزشها، بلکه به خاطر دلایلی که به زندگی شخصی خودشان برمیگردد، امنیت ملی را به خطر میاندازند. مثلا یک نفر به خاطر فرار از تنهایی و یک نفر به خاطر نجات خانوادهاش از فروپاشی، ناخواسته تن به فعالیتی میدهد و وارد مسیری میشود که وطن فروشی و جاسوسی محسوب شده و تهدیدی جدی برای امنیت ملی به شمرده میشود. این که آدمهای معمولی، به دلایل کوچک شخصی، چگونه چالشهای بزرگ ایجاد میکنند و حتی نادانسته به سمتی پیش میروند که سرنوشت یک ملت را تحت تأثیر قرار میدهند، موضوع جالب و تازهای است که در این سریال مورد توجه قرار میگیرد.
داستانهای پیدا و پنهان معمولا با اختصار و بدون اطناب مطرح میشوند و از آنجایی که محدودیت زمانی برای تعریف کردن آنها وجود دارد، با ریتمی نسبتا تند به سوی انتها پیش میروند. وجود این محدودیت در زمان، باعث شده که فرصت کمی برای معرفی زوایای مختلف شخصیتها وجود داشته باشد و به اصل مطلب بیشتر از فرعیات و جزئیات زندگی آدمها اهمیت داده شود. داستان نمیخواهد بستری ایجاد کند تا اتفاقات جانبی باعث معرفی یک شخصیت شوند، چون این نوع معرفی شخصیت احتیاج به ظریف کاریها و داستانپردازیهای فراوان دارد که در یکی دو اپیزود نمیگنجد. بنابراین به شیوه فیلمهای سینمایی، در شاخ و برگ دادن و بیان جزئیات شخصیتی آدمها، کمی امساک به خرج داده میشود اما از آنجا که نمیشود در تلویزیون چندان هم سینمایی عمل کرد، برای معرفی شخصیتها شیوه دیگری اتخاذ میشود تا سرراست و بدون زحمت دادن به مخاطب، احساسات و روحیات آنها بیان شود. این شیوه، استفاده از کلام است که نقشی پررنگ و تعیینکننده به خود میگیرد.
کلام به شکل دیالوگ یا مونولوگ یا نریشن، تعریفکننده شخصیتهای هر داستان، سیر ماجراهایی که آنها را به نقطهای که در آن قرار دارند رسانده و دلایل آنها برای انجام فعالیتهایشان است. آنچه آدمها از خودشان میگویند و آنچه روان شناس و کارآگاه و پلیس از آنها میفهمد و برای همکارش تعریف میکند، ابعاد شخصیتی آنها را آشکار میکند. جالب اینجاست که در دل این حرفزدنها، نکات و ظرایف فلسفی هم گنجانده میشود و ادراک شخصیتها از مفهوم هستی هم بازگو میشود. شخصیتها طی تجربه، به مفاهیمی کلی میرسند که جنبه انسانی آنها اهمیت دارد. مثلا مفاهیمی مثل رؤیا داشتن و آرزو کردن و تنهایی، مسائلی استکه پابهپای ماجراهای پلیسی، جاسوسیها و کارشکنیها، مطرح میشود و مورد بحث و وارسی قرار میگیرد. در چنین شرایطی چنین امکانی خیلی محتمل است جملات قصار به صورت دیکته شده بر زبان گوینده سنجاق شود و حرفها شبیه از روی نوشته حرف زدن شود. اما در این سریال در بیشتر موارد، مرز بین طبیعی بودن و خودنمایانه بودن این نکات و ادراکها رعایت میشود و جملات شکلی به خود میگیرد که شبیه حرف زدن و نتیجهگیری عادی میشود.
آرش معیریان هم در کارگردانی روی مرزی مشابه حرکت میکند. او شکل یک کارگردان منفعل را به خود نمیگیرد که فقط دوربین را جایی بکارد و به سادهترین شکل فقط داستان را روایت کند، بلکه از مهارتهای کارگردانی بهره میگیرد و هر جایی که راهی وجود داشته باشد، تمهیدی به کار میبرد تا تأثیر خود را بگذارد. او از زاویههای نامتعارف برای فیلمبرداری استفاده میکند، اما نه آنچنان که شبیه به آزمون و خطا و تجربهگرایی باشد. همینطور از رنگها و دکور صحنه و لباسها استفاده میکند تا شخصیتها را بهتر معرفی کند، اما در این کار هم آن قدر اغراق نمیکند که تأثیر آن از حالت ناخودآگاه خارج شود و از کل کار بیرون بزند. در تدوین کار هم میتوان سلیقه کارگردان را پیدا کرد، اما باز هم نه به شکلی که یکدست بودن و روال تصاویر چنان به هم بخورد که گیجکننده باشد. این روند در تعریف داستان و رسیدن به هدف سریال هم دنبال میشود.
به طور کلی میتوان گفت داستانهایی مشابه آنچه در این سریال مطرح میشود، قبلا بارها به اشتباه محور و هسته مرکزی یک سریال کامل و طولانی را تشکیل داده است. اما در این مجموعه، این داستانها تا جایی که لازم است و هنوز جذابیت خود را حفظ میکند، ادامه پیدا میکند و قبل از این که لوث شود به پایان میرسد. طوری که هر کدام از این داستانها، کم و بیش این قابلیت را دارد که به صورت مستقل و جداگانه از سریال بهعنوان یک فیلم تلویزیونی ارائه شود و در نوع خود مورد استقبال قرار بگیرد.
شروینه شجریکهن / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: