jamejamonline
گوناگون عمومی کد خبر: ۶۲۰۷۹۸   ۰۹ آذر ۱۳۹۲  |  ۱۶:۴۹

سرخوش توی خیابان راه می‌رفت و با برادرش تلفنی حرف می‌زد که ناگهان صدای یک موتور را از پشت سر شنید. سرخوش بلافاصله گوشی را توی جیب کتش گذاشت تا مانع سرقت شود ولی سارق که از قبل دستش را برای سرقت گوشی به سمت او پرتاب کرده بود به جای گوشی گوش سرخوش را کند و برد.

سرخوش از درد به خود پیچید و نشست و خواست به اورژانس زنگ بزند که ناگهان سارق بالای سرش ظاهر شد و گفت: گوشت را بگیر و گوشی را بده. ولی سرخوش معامله را قبول نکرد و گفت: از گوش یکی دیگر دارم ولی از گوشی همین یکی است. سارق گفت: دیوانه گوش مهم‌تر است یا گوشی؟ سرخوش گفت: گوشی! سارق گفت: می‌گویم گوشی را بده. سرخوش گفت: نمی‌دهم. پس سارق شمشیر سامورایی را بیرون کشید و آن را زیر گلوی سرخوش گذاشت و گفت: سر مهم‌تر است یا گوشی؟ سرخوش سر و گوشی را به سارق داد! سارق گوش و گوشی را برد و رفت. سرخوش میان جمعیت ایستاده بود و دستمالی را محکم روی گوش بریده‌اش گذاشته بود. ماموری از او پرسید: چه شده؟ سرخوش پاسخ داد: گوشم را کندند و گوشی‌ام را بردند. مامور گفت: عیب ندارد سرت سلامت! مورد داشته‌ایم گوشی را با صاحبش برده‌اند! سرخوش گفت: پس خدا را شکر. سرخوش به خانه رسید، زنش فریاد زد که گوشی‌ات چه شد؟ گفت: کسی نیاز داشت دادم ببرد! زن گفت: پس گوشت کو؟ گفت: طرف خیلی نیازمند بود گوشی را با گوش برد. زنش گفت: قدیم گوشی را با جعبه می‌دزدیدند، زمانه عوض شده!
>> آرمان/ رضا ساکی

*شما چه نظری دارید؟ تجربه‌ها و نظراتتان را در این زمینه، با ما در میان بگذارید*
*با کلیک روی نماد RSS  و ذخیرۀ آن، جدیدترین مطالب ما را آسانتر دنبال کنید*

ارسال نظر
* نظر:
نام:
ایمیل: